loose ends


(کارهای کوچک و نهایی که برای پایان دادن کاری باید انجام شود) کارهای نا تمام، سرنخ های با قیمانده

پیشنهاد کاربران

🔸 معادل فارسی:
• کارهای ناتمام، سر و کله های باقی مانده
• جزئیات حل نشده
• نقاط مبهم
• ( در زندگی ) کارهای نیمه تمام
مثال:
We're almost done with the project; we just need to tie up a few loose ends.
...
[مشاهده متن کامل]

تقریباً پروژه را تمام کرده ایم؛ فقط باید چند کار ناتمام را تمام کنیم.
The movie's ending was satisfying because it didn't leave any loose ends.
پایان فیلم رضایت بخش بود زیرا هیچ نقطه ابهامی باقی نگذاشت.
After finishing her exams, she found herself at loose ends with nothing to do.
بعد از تمام شدن امتحاناتش، خود را بی کار و بی حوصله یافت.

بلاتکلیف
بی سر و ته
جزئیاتی که هنوز مطرح نشده. بخش هایی از کار که هنوز کامل نشده یا به درستی انجام نشده است.