🔸 معادل فارسی:
( فیزیکی ) شُل به نظر رسیدن، باز شده به نظر رسیدن
( فرد ) آرام و آسوده به نظر رسیدن، از استرس رها شده به نظر رسیدن
( اصطلاحی برای فرد ) خسته و فرسوده به نظر رسیدن، از پا درآمده به نظر رسیدن ( عمدتاً در انگلیسی آمریکایی )
... [مشاهده متن کامل]
( وضعیت ) از کنترل خارج شده به نظر رسیدن، آشفته به نظر رسیدن ( در بافت استعاری )
🔸 مثال ها:
( آرامش ) "After the massage and a good night's sleep, you finally look unwound. "
بعد از ماساژ و یک خواب خوب، بالاخره آسوده و ریلکس به نظر می رسی.
( خستگی/فرسودگی ) "That football player gave everything on the field; now he looks totally unwound on the bench. "
آن فوتبالیست همه چیزش را در زمین گذاشت؛ الان روی نیمکت کاملاً از پا درآمده به نظر می رسد.
( موقعیت ) "With conflicting reports and no leader, the investigation looks unwound. "
با گزارش های ضدونقیض و نبود یک رهبر، تحقیقات آشفته و بی نظم به نظر می رسد.
( فیزیکی ) "Check the cables; one of them looks unwound and could snap. "
کابل ها را چک کن؛ به نظر می رسد یکی از آنها شل شده و ممکن است پاره شود.
( فیزیکی ) شُل به نظر رسیدن، باز شده به نظر رسیدن
( فرد ) آرام و آسوده به نظر رسیدن، از استرس رها شده به نظر رسیدن
( اصطلاحی برای فرد ) خسته و فرسوده به نظر رسیدن، از پا درآمده به نظر رسیدن ( عمدتاً در انگلیسی آمریکایی )
... [مشاهده متن کامل]
( وضعیت ) از کنترل خارج شده به نظر رسیدن، آشفته به نظر رسیدن ( در بافت استعاری )
🔸 مثال ها:
( آرامش ) "After the massage and a good night's sleep, you finally look unwound. "
بعد از ماساژ و یک خواب خوب، بالاخره آسوده و ریلکس به نظر می رسی.
( خستگی/فرسودگی ) "That football player gave everything on the field; now he looks totally unwound on the bench. "
آن فوتبالیست همه چیزش را در زمین گذاشت؛ الان روی نیمکت کاملاً از پا درآمده به نظر می رسد.
( موقعیت ) "With conflicting reports and no leader, the investigation looks unwound. "
با گزارش های ضدونقیض و نبود یک رهبر، تحقیقات آشفته و بی نظم به نظر می رسد.
( فیزیکی ) "Check the cables; one of them looks unwound and could snap. "
کابل ها را چک کن؛ به نظر می رسد یکی از آنها شل شده و ممکن است پاره شود.