lobotomize


(جراحی مغز) لب برداری کردن، بخشی از مغز را برداشتن

بررسی کلمه

فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: lobotomizes, lobotomizing, lobotomized
مشتقات: lobotomist (n.), lobotomization (n.)
(1) تعریف: to perform a lobotomy on.

(2) تعریف: to cause to behave in a lifeless, unfeeling, robotlike way.

انگلیسی به انگلیسی

• perform a lobotomy on a person; cause a person to feel apathetic or mentally numb, deprive a person of vitality (also lobotomise)

پیشنهاد کاربران

کلمه **"lobotomize"** ( لوبوتومایز کردن ) یک فعل در زبان انگلیسی است که دو معنای اصلی دارد: یکی پزشکی و تاریخی، و دیگری استعاری.
### ۱. معنای اصلی ( پزشکی و تاریخی )
**Lobotomize** در اصل به معنای انجام عمل جراحی **لوبوتومی** ( Lobotomy ) است.
...
[مشاهده متن کامل]

* **تعریف:** این یک نوع عمل جراحی روان پزشکی بود که در آن ارتباطات بین لوب پیشانی مغز ( که با شخصیت، برنامه ریزی و قضاوت مرتبط است ) و بقیه مغز قطع می شد.
* **هدف اصلی:** در گذشته، از این عمل برای درمان شدیدترین انواع بیماری های روانی مانند اسکیزوفرنی یا افسردگی شدید استفاده می شد، زیرا اغلب باعث آرام شدن بیمار، اما در عین حال کاهش شدید احساسات، انگیزه و شخصیت او می شد.
* **وضعیت فعلی:** این روش در حال حاضر به دلیل عوارض جانبی شدید ( مانند تغییرات شخصیتی شدید، بی حسی عاطفی، و آسیب های مغزی جبران ناپذیر ) به ندرت انجام می شود و تقریباً منسوخ شده است.
### ۲. معنای استعاری ( رایج تر در مکالمات امروزی )
در زبان روزمره و استعاری، **"to lobotomize someone/something"** به معنای:
* **از بین بردن یا خنثی کردن هوش، خلاقیت، یا توانایی تفکر انتقادی یک فرد یا یک گروه. **
* **خالی کردن چیزی از محتوای اصلی، انرژی، یا پیچیدگی آن. **
**مثال استعاری:**
"The editor **lobotomized** the entire script, removing all the sharp political satire. "
**ترجمه:** "سردبیر کل فیلمنامه را **تبدیل به یک چیز ساده لوحانه و بی محتوا کرد** ( با حذف تمام طنز سیاسی تند آن ) . "
به عبارت دیگر، در مفهوم استعاری، "lobotomize" یعنی چیزی را آنقدر ساده یا عاری از پیچیدگی کنید که **دیگر توانایی تفکر یا احساس کردن نداشته باشد. **

↩️ دوستان لطفاً به این توضیحات خوب دقت کنید:
📋 در زبان انگلیسی یک root word داریم به اسم tom
📌 این ریشه، معادل "cut" می باشد؛ بنابراین کلماتی که این ریشه را در خود داشته باشند، به "cut" مربوط هستند.
...
[مشاهده متن کامل]

📂 مثال:
🔘 atom: the smallest particle that cannot be divided or ‘cut’
🔘 dichotomy: the division or ‘cutting’ of something into two parts
🔘 anatomy: the study of the structure of organisms, literally the ‘cutting’ of the body to study its parts
🔘 tonsillectomy: surgical removal or ‘cutting’ out of the tonsils
🔘 lobotomy: a surgical procedure where parts of the brain are ‘cut’ or severed
🔘 epitome: a perfect example, often referred to as a ‘cut’ above others
🔘 autotomy: the act of ‘cutting’ off a part of oneself, usually for defense ( common in some animals )
🔘 tomography: a technique for ‘cutting’ through an object to study its internal structure ( e. g. , CT scan )