🔸 معادل فارسی:
• ( نوشیدن ) سر کشیدن، نوشیدن ( به ویژه نوشیدنی الکلی در بافت طنز یا رسمی )
• ( جذب ) جذب کردن، به خود کشیدن ( مانند جذب رطوبت توسط اسفنج )
• ( ذهنی ) در خود فرو بردن، به ذهن سپردن ( دانش، ایده، فرهنگ و ارزش ها )
... [مشاهده متن کامل]
🔸 مثال ها:
( نوشیدن الکل – طنزآمیز )
"They were used to imbibing enormous quantities of alcohol. "
آنها به نوشیدن مقادیر بسیار زیادی الکل عادت داشتند.
( جذب فیزیکی – علمی/ادبی )
"So barren sands imbibe the shower. "
شن های خشک، باران را می نوشند ( جذب می کنند ) .
( جذب ذهنی – یادگیری ارزش ها )
"As a clergyman's son, he'd imbibed a set of mystical beliefs from the cradle. "
به عنوان پسر یک روحانی، از گهواره مجموعه ای از باورهای عرفانی را در خود فرو برده بود/ جذب کرده بود.
( جذب ذهنی – اطلاعات )
"He imbibed elements of oriental mysticism during his years in India. "
او در طول سال هایی که در هند بود، عناصری از عرفان شرقی را در خود جذب کرد.
• ( نوشیدن ) سر کشیدن، نوشیدن ( به ویژه نوشیدنی الکلی در بافت طنز یا رسمی )
• ( جذب ) جذب کردن، به خود کشیدن ( مانند جذب رطوبت توسط اسفنج )
• ( ذهنی ) در خود فرو بردن، به ذهن سپردن ( دانش، ایده، فرهنگ و ارزش ها )
... [مشاهده متن کامل]
🔸 مثال ها:
( نوشیدن الکل – طنزآمیز )
آنها به نوشیدن مقادیر بسیار زیادی الکل عادت داشتند.
( جذب فیزیکی – علمی/ادبی )
شن های خشک، باران را می نوشند ( جذب می کنند ) .
( جذب ذهنی – یادگیری ارزش ها )
به عنوان پسر یک روحانی، از گهواره مجموعه ای از باورهای عرفانی را در خود فرو برده بود/ جذب کرده بود.
( جذب ذهنی – اطلاعات )
او در طول سال هایی که در هند بود، عناصری از عرفان شرقی را در خود جذب کرد.