life support
انگلیسی به انگلیسی
پیشنهاد کاربران
🔸 نکته:
تفاوت این واژه با Intensive care و Resuscitation:
Intensive care ( مراقبت های ویژه ) به بخشی از بیمارستان و نوع مراقبت های تخصصی برای بیماران بدحال گفته می شود که ممکن است شامل life support باشد یا نباشد.
... [مشاهده متن کامل]
Resuscitation ( احیا ) به اقدامات فوری برای بازگرداندن عملکردهای حیاتی ( مانند CPR ) گفته می شود که معمولاً موقتی و کوتاه مدت است.
Life support اما به سیستم ها و دستگاه هایی اشاره دارد که به طور مداوم و طولانی مدت، عملکردهای حیاتی را جایگزین یا حمایت می کنند.
نکته ی کاربردی:
در متون خبری، عبارت on life support به عنوان استعاره ای برای توصیف وضعیت ناامیدکننده ی یک سازمان، اقتصاد، یا پروژه استفاده می شود.
تفاوت این واژه با Intensive care و Resuscitation:
Intensive care ( مراقبت های ویژه ) به بخشی از بیمارستان و نوع مراقبت های تخصصی برای بیماران بدحال گفته می شود که ممکن است شامل life support باشد یا نباشد.
... [مشاهده متن کامل]
Resuscitation ( احیا ) به اقدامات فوری برای بازگرداندن عملکردهای حیاتی ( مانند CPR ) گفته می شود که معمولاً موقتی و کوتاه مدت است.
Life support اما به سیستم ها و دستگاه هایی اشاره دارد که به طور مداوم و طولانی مدت، عملکردهای حیاتی را جایگزین یا حمایت می کنند.
نکته ی کاربردی:
در متون خبری، عبارت on life support به عنوان استعاره ای برای توصیف وضعیت ناامیدکننده ی یک سازمان، اقتصاد، یا پروژه استفاده می شود.
به دستگاه وصله
🔸 معادل فارسی:
• دستگاه ها و روش های نگهدارنده ی زندگی
• سیستم های پزشکی که عملکردهای حیاتی بدن را حفظ می کنند
• ( در کاربرد مجازی ) چیزی که یک سیستم یا سازمان را در وضعیت ناپایدار، زنده نگه می دارد
... [مشاهده متن کامل]
🔸 مثال ها:
The patient was placed on life support after the accident.
پس از تصادف، بیمار به دستگاه های نگهدارنده ی زندگی متصل شد.
The government is keeping the struggling economy on life support with emergency loans.
دولت با وام های اضطراری، اقتصاد در حال مبارزه را در وضعیت ناپایدار نگه داشته است.
The company has been on life support for years and is unlikely to survive.
این شرکت سال هاست که در وضعیت ناپایدار قرار دارد و بعید است که دوام بیاورد.
Doctors decided to remove life support after determining there was no chance of recovery.
پزشکان پس از تشخیص عدم امکان بهبودی، تصمیم به قطع دستگاه های نگهدارنده ی زندگی گرفتند.
• دستگاه ها و روش های نگهدارنده ی زندگی
• سیستم های پزشکی که عملکردهای حیاتی بدن را حفظ می کنند
• ( در کاربرد مجازی ) چیزی که یک سیستم یا سازمان را در وضعیت ناپایدار، زنده نگه می دارد
... [مشاهده متن کامل]
🔸 مثال ها:
پس از تصادف، بیمار به دستگاه های نگهدارنده ی زندگی متصل شد.
دولت با وام های اضطراری، اقتصاد در حال مبارزه را در وضعیت ناپایدار نگه داشته است.
این شرکت سال هاست که در وضعیت ناپایدار قرار دارد و بعید است که دوام بیاورد.
پزشکان پس از تشخیص عدم امکان بهبودی، تصمیم به قطع دستگاه های نگهدارنده ی زندگی گرفتند.
دستگاه تنفس یا دستگاه اکسیژنThe use of specialized equipment to maintain a person's essential physical functions when they are very ill or in an environment such as space or under water.
دستگاه حفظ علائم حیاتی
( دستگاه یا روش یا سیستم ) کمک های حیاتی
کمک های اولیه