life being lived

پیشنهاد کاربران

🔸 معادل فارسی:
• ( در مقابل زندگی برنامه ریزی شده ) زندگی خودجوش و طبیعی
به فرآیند پویا، مستمر، و طبیعی زیستن زندگی اشاره دارد، بدون برنامه ریزی بیش از حد یا تلاش برای کنترل هر لحظه. این عبارت در مقابل زندگی که صرفاً برنامه ریزی و کنترل می شود ( a life planned ) قرار می گیرد و بر حضور در لحظه، تجربه کردن، و پذیرش آنچه پیش می آید تأکید دارد. این مفهوم در فلسفه اگزیستانسیالیسم و روانشناسی مثبت گرا ریشه دارد.
...
[مشاهده متن کامل]

🔸 مثال ها:
"A life being lived embraces uncertainty, while a planned life fears it. "
زندگی خودجوش ) عدم قطعیت را می پذیرد، در حالی که زندگی برنامه ریزی شده از آن می ترسد.
"Social media often shows us a curated life, not a real life being lived. "
شبکه های اجتماعی اغلب به ما یک زندگی ویرایش شده نشان می دهند، نه یک زندگی خودجوش و طبیعی.
"The protagonist finally stopped running from his past and embraced the messy, beautiful life being lived in the present. "
قهرمان داستان بالاخره دست از فرار از گذشته برداشت و زندگی پرنوسان و زیبای خودجوش و طبیعی در زمان حال را پذیرفت.
"The goal is not to have a perfect life, but to have a life being lived with all its imperfections. "
هدف داشتن یک زندگی کامل نیست، بلکه داشتن یک زندگی خودجوش و طبیعی با همه نقص هایش است.