letting

شبکه مترجمین ایران

جمله های نمونه

1. blood letting
خون ریزی

2. they are letting political prisoners out
آنها دارند زندانیان سیاسی را آزاد می کنند.

3. he leaned on the pillow, letting smoke dribble through his nostrils
به پشتی لم داد و گذاشت دودها حلقه حلقه از دو سوراخ دماغش خارج شود.

4. she sweet-talked her father into letting her drive his car
با شیره مالی پدرش را راضی کرد که بگذارد ماشین او را براند.

5. they are woking part of their land themselves and letting off the rest
آنها بخشی از زمینشان را خودشان می کارند و بقیه را کرایه می دهند.

6. He drummed road safety into them before letting them out on their bicycles.
[ترجمه ترگمان]قبل از این که آن ها را روی bicycles بگذارند به آن ها حمله کرد
[ترجمه گوگل]او قبل از اینکه آنها را بر روی دوچرخه خود بیاندازد، ایمنی جاده را به آنها متصل کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. I'll give you. The last love is letting go.
[ترجمه ترگمان]من بهت می دم آخرین عشق اجازه میده بره
[ترجمه گوگل]من به تو خواهم داد آخرین عشق رفتن است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

8. All of life is an act of letting go,but what hurts the most is not taking a moment to say goodbye.
[ترجمه ترگمان]تمام زندگی یک عمل رها کردن است، اما چیزی که بیش ترین آسیب را می زند یک لحظه برای خداحافظی کردن نیست
[ترجمه گوگل]همه زندگی یک عمل از بین رفتن است، اما آنچه بیشتر بد است، لحظه ای برای خداحافظی نیست
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

9. The last love is letting go.
[ترجمه ترگمان] آخرین عشق اجازه میده بره
[ترجمه گوگل]آخرین عشق رفتن است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

10. Lazy and incompetent police officers are letting the public down.
[ترجمه ترگمان]افراد تنبل و بی کفایت پلیس اجازه می دهند که مردم پایین بیایند
[ترجمه گوگل]افسران پلیس تنبل و بی کفایتی به مردم اجازه می دهند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

11. Perfection is not just about control. It's also about letting go.
[ترجمه ترگمان]کمال درست در مورد کنترل نیست همچنین در مورد اجازه رفتن است
[ترجمه گوگل]کمال فقط کنترل نیست این نیز در مورد رها کردن است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

12. Sometimes the hardest part isn't letting go, but rather learning to start over.
[ترجمه ترگمان]بعضی وقت ها سخت ترین قسمتش را رها نمی کنم، اما ترجیح می دهم شروع کنم به خواندن
[ترجمه گوگل]گاهی اوقات سخت ترین بخش رفتن نیست، بلکه یادگیری برای شروع دوباره است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

13. He coaxed her into letting him take her to the cinema.
[ترجمه ترگمان]او را واداشت تا او را به سینما ببرد
[ترجمه گوگل]او او را مجبور کرد تا او را به سینما بردارد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

14. The engine is letting off steam to relieve the pressure in the boiler.
[ترجمه ترگمان]موتور به بخار اجازه می دهد تا فشار داخل دیگ بخار را کاهش دهد
[ترجمه گوگل]موتور برای خاموش کردن فشار در دیگ بخار را خاموش می کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

15. I'm not in the habit of letting strangers into my apartment.
[ترجمه ترگمان]من عادت ندارم اجازه بدم غریبه ها وارد آپارتمان من بشن
[ترجمه گوگل]من در عادت دادن غریبه ها به آپارتمانم نیستم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

16. She was furious with herself for letting things get out of hand.
[ترجمه ترگمان]از دست خودش عصبانی بود که اجازه می داد همه چیز از دستش خارج شود
[ترجمه گوگل]او خودش را خشنود کرد تا همه چیز از دست خارج شود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

به انگلیسی

• rented apartment
act of allowing something to enter or pass; leasing, renting

پیشنهاد کاربران

بیخیال شدن
رهاشدن
رها کرد، ول کردن، اجازه دادن
letting y=x 1 قرار دادن ( فرض کردن )
اجازه دادن
فرض کردن
اجاره خانه
اجازه دادن : )
ثابت کردن
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما