letdown

/ˈletˌdɑːwn//ˈletˌdɑːwn/

معنی: تحقیر، یاس، نومیدی شکست
معانی دیگر: سرخوردگی، نومیدی، سرازیر شدن هواپیما (پیش از فرود)، 1- پایین آوردن یا پایین بردن، 2- آهسته کردن، کند کردن، بطی کردن 3- مایوس کردن، سر خورده کردن، نومید کردن
شبکه مترجمین ایران

بررسی کلمه

اسم ( noun )
(1) تعریف: a disappointment.
مترادف: comedown, disappointment
مشابه: anticlimax, discouragement, disillusionment, dissatisfaction

(2) تعریف: relief or relaxation after tension.
مترادف: easement, relaxation, relief, respite, rest
مشابه: letup

(3) تعریف: depression or dejection after excitement.
مترادف: comedown
مشابه: blues, dejection, depression, doldrums
عبارت ( phrase )
(1) تعریف: to fail to satisfy; disappoint.
مترادف: disappoint, fail
مشابه: disillusion

(2) تعریف: to betray or forsake.
مترادف: betray, forsake
مشابه: abandon, desert

(3) تعریف: to cease or slow activity.
مترادف: abate, cease, diminish, slacken
مشابه: decrease

جمله های نمونه

1. it was quite a letdown to see him lose
مشاهده ی باختن او کاملا مرا دمق کرد.

2. The end of the book was a real letdown.
[ترجمه A.A] پایان کتاب واقعا نا امید کننده ( ناراحت کننده ) بود
|
[ترجمه ترگمان]پایان کتاب ناامیدکننده بود
[ترجمه گوگل]پایان کتاب یک رکورد واقعی بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. A letdown was to be expected after the intense activities of high holy days.
[ترجمه ترگمان]بعد از فعالیت های شدید روزه ای مقدس، ناامیدکننده بود
[ترجمه گوگل]بعد از فعالیت های شدید روزهای پرجمعیت انتظار می رفت که از بین برود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. It will be a major letdown if we lose the game to Kansas.
[ترجمه ترگمان]اگر ما بازی را به کانزاس از دست بدهیم، ناامیدکننده است
[ترجمه گوگل]اگر ما بازی را به کانزاس از دست بدهیم، این یک ناکامی بزرگ خواهد بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. The letdown after the great send-off was terrible.
[ترجمه سهیل بیانی] او یک سطل را به چاه می اندازد تا آب بردارد
|
[ترجمه ترگمان] بعد از اون پرتاب بزرگ وحشتناک وحشتناک بود
[ترجمه گوگل]خلع سلاح پس از خروج بزرگ وحشتناک بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. Waldon has vowed not to let a letdown happen.
[ترجمه Aylar] یه طناب پایین بنداز تا بتونم بالا بیام
|
[ترجمه ترگمان]Waldon قول داده است که اجازه ندهد یک ناامیدکننده اتفاق بیفتد
[ترجمه گوگل]والدون قول داده است که اجازه ندهید اتفاق بیفتد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. The absence of it was a letdown.
[ترجمه Diana] او آهسته به خانه رفت و احساس تنهایی کرد و ناامید شد.
|
[ترجمه ترگمان]نبودن آن ناامیدکننده بود
[ترجمه گوگل]فقدان آن یک رکورد بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

8. The regents were a big letdown.
[ترجمه Diana] او در گذشته به شدت ناامید شده بود.
|
[ترجمه ملو] او در گذشته به شدت ناامید شده بود
|
[ترجمه ترگمان] خانواده \"regents\" ها هم یه اشتباه بزرگ بودن
[ترجمه گوگل]رجنت ها یک رکورد بزرگ بودند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

9. Try to relax during the letdown. Usually the milk will spurt out in forceful sprays in the beginning, and then slow down.
[ترجمه ترگمان]سعی کنید در طول ناامیدکننده به استراحت بپردازید معمولا شیر با فشار قوی از ابتدا شروع می شود، و بعد آهسته پایین می اید
[ترجمه گوگل]سعی کنید در حین رانندگی آرام باشید معمولا شیر در ابتدا در اسپری های نیرومند به وجود می آید و سپس کم می شود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

10. What a letdown! That wasn't as juicy as I thought.
[ترجمه ترگمان]چه ناامیدکننده! آن قدرها که فکر می کردم آبدار نبود
[ترجمه گوگل]چه خبره! من فکر نکردم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

11. It was a big letdown when I was not accepted by Harvard university.
[ترجمه Diana] این نمایش به طرز قابل قبولی سرگرم کننده است اما عملکرد ضعیف بازیگرانش آن را پایین می آورد.
|
[ترجمه ترگمان]وقتی دانشگاه هاروارد پذیرفته نشد، ناامیدکننده بود
[ترجمه گوگل]هنگامی که دانشگاه هاروارد پذیرفته نشد، این یک رکورد بزرگ بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

12. After you taste the food, you feel a letdown.
[ترجمه ترگمان]بعد از اینکه طعم غذا رو بچشی احساس ناامیدی می کنی
[ترجمه گوگل]پس از خوردن غذا، احساس خستگی می کنید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

13. The letdown of waste water with 2-iso- triamine not only pollute environment, but also easily cause burning and explosion.
[ترجمه ترگمان]شکست آب هدر دادن آب با ۲ - iso نه تنها محیط زیست را آلوده می کند بلکه به آسانی باعث سوختن و انفجار می شود
[ترجمه گوگل]از بین بردن فاضلاب با 2 ایزوتریمون نه تنها محیط زیست را آلوده می کند بلکه به راحتی باعث سوختن و انفجار می شود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

14. Derek Fisher cautioned against a letdown Monday.
[ترجمه ترگمان]درک فیشر در برابر یک ناامیدکننده هشدار داد
[ترجمه گوگل]دریک فیشر در برابر یک خمپاره دوشنبه هشدار داد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

15. What a letdown! That is not as juicy as I thought.
[ترجمه ترگمان]چه ناامیدکننده! آن قدرها هم که فکر می کردم آبدار نیست
[ترجمه گوگل]چه خبره! این همانطور که من فکر نمیکنم، آبدار است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

16. He's the sort of man who would let down the tyres on your car just out of/from spite.
[ترجمه ترگمان]او از آن نوع مردانی است که با لج افتادن لاستیک ماشینت را پیاده می کند
[ترجمه گوگل]او نوعی مرد است که رانندگی را در ماشین خود انجام می دهد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

17. She let down her umbrella and furled it.
[ترجمه ترگمان]چترش را پایین گذاشت و جمع کرد
[ترجمه گوگل]او چتر خود را پایین کشید و آن را شکست
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

18. He let down a bucket into the well to draw water.
[ترجمه ترگمان]سطل را در چاه گذاشت تا آب بکشد
[ترجمه گوگل]او یک سطل را به چاه می کشد تا آب را جلب کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

19. Let down a rope so that I can climb up.
[ترجمه ترگمان]یه طناب بزار زمین تا بتونم بالا برم
[ترجمه گوگل]طناب را بگذار تا بتوانم بالا بروم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

20. Don't let down even if you're nearing the destination.
[ترجمه ترگمان]حتی اگر به مقصد نزدیک بشی، ولش نکن
[ترجمه گوگل]حتی اگر نزدیک به مقصد نباشید، اجازه ندهید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

21. He trudged home feeling lonely and let down.
[ترجمه ترگمان]در حالی که احساس تنهایی و تنهایی می کرد، به خانه راه افتاد
[ترجمه گوگل]او احساس تنهایی را احساس کرد و پایین کشید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

22. She had been let down badly in the past.
[ترجمه ترگمان]در گذشته بدجوری به او اجازه داده بود
[ترجمه گوگل]او در گذشته به شدت تخریب شده بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

23. Are you going to let down or take up the hem of that dress?
[ترجمه ترگمان]می خو ای ول کنی یا لبه اون لباس رو بگیری؟
[ترجمه گوگل]آیا شما قصد دارید تا پایین آن لباس را بپوشانید یا آن را بپوشانید؟
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

24. When such advisers fail in their duty, they let down the whole system.
[ترجمه ترگمان]هنگامی که این مشاوران در وظیفه خود شکست می خورند، کل سیستم را رها می کنند
[ترجمه گوگل]هنگامی که چنین مشاوران در انجام وظیفه خود شکست می خورد، کل سیستم را رها کردند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

25. The play is tolerably amusing, but it is let down by the actors' weak performances.
[ترجمه ترگمان]نمایش تا حدودی سرگرم کننده است، اما بازیگران نمایش ضعیف را کنار می گذارند
[ترجمه گوگل]این بازی به طرز قابل توجهی سرگرم کننده است اما عملکرد ضعیف بازیگران آن را پایین می آورد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

26. Those pesky kids from next door have let down my car tyres again!
[ترجمه ترگمان]آن بچه های pesky که از در بغلی می آیند، باز هم لاستیک ماشینم را پایین گذاشته اند!
[ترجمه گوگل]این بچه های مزاحم از در کنار درب لاستیک اتومبیل من را دوباره رها کرده اند!
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

27. The manager thought they had let down the firm.
[ترجمه ترگمان]مدیر فکر می کرد که آن ها شرکت را ول کرده اند
[ترجمه گوگل]مدیر تصور کرد که آنها شرکت را رها کرده اند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

28. He is a bit let down by the low grade he got.
[ترجمه ترگمان]از نمره پایینی که گرفته کمی پایین اومده
[ترجمه گوگل]او کمی پایین رسیده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

29. What a let down.
[ترجمه ترگمان]عجب مصیبتی!
[ترجمه گوگل]چه خبره
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

30. Remove wheelnuts, let down tyre, put on spare.
[ترجمه ترگمان]لاستیک را بردارید، لاستیک را پایین بیاورید، اضافه کنید
[ترجمه گوگل]حذف چرخ های مهره، پایین آوردن تایر، جایگزینی
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

مترادف ها

تحقیر (اسم)
diminution, slight, contempt, disdain, belittlement, humiliation, scorn, humility, letdown, meiosis

یاس (اسم)
discouragement, disappointment, despair, letdown

نومیدی شکست (اسم)
letdown

تخصصی

[نساجی] اصطلاح رقیق کردن رنگ و یا مواد کمکی رنگرزی

به انگلیسی

• disappointment, discouragement, feeling of depression; decrease, reduction
if you say that something is a letdown, you mean that it is disappointing; an informal word.
disappoint; lower; lengthen, let out a hem in order to make an article of clothing longer

ارتباط محتوایی

معنی اصلیتحقیر، یاس، نومیدی شکستمعانی متفرقهسرخوردگی، نومیدی، سرازیر شدن هواپیما ( پی ...بررسی کلمهاسم ( noun ) • ( 1 ) تعریف: a disappointment. • مترادف: comedown, disappointment • مشابه: ...جمله های نمونه1. it was quite a letdown to see him lose مشاهده ی باختن او کاملا مرا دمق کرد. 2. The end of the ...مترادفتحقیر ( اسم ) diminution, slight, contempt, disdain, belittlement, humiliation, scorn, humility, l ...بررسی تخصصی[نساجی] اصطلاح رقیق کردن رنگ و یا مواد کمکی رنگرزیانگلیسی به انگلیسیdisappointment, discouragement, feeling of depression; decrease, reduction if you say that something ...
معنی letdown، مفهوم letdown، تعریف letdown، معرفی letdown، letdown چیست، letdown یعنی چی، letdown یعنی چه
برچسب ها: انگلیسی به فارسی، انگلیسی به فارسی با حرف l، مترادف انگلیسی به فارسی، مترادف انگلیسی به فارسی با حرف l، انگلیسی به انگلیسی، انگلیسی به انگلیسی با حرف l، دانشنامه کاربران، دانشنامه کاربران با حرف l
کلمه بعدی: leter of condolenee
اشتباه تایپی: مثفیخصد
آوا: /لتدون/
عکس letdown : در گوگل
معنی letdown

پیشنهاد کاربران

Make sb disappointed by not doing sth they are expecting you to do
مایوس کردن
نا امید کردن
I am counting on you to help me
dont let me down
تحقیر
نا امید کردن کسی

ناامید کردن
همون نا امید کردن
Can you find a way to let me down, slowly?
میتونی راهی پیدا کنی که منو آهسته تر ناامید و مایوس کنی؟
Letting out
گشاد کردن
Letting down
بلند کردن لباس
Let me down یعنی منو بذار پایین
let somebody down:حال کسی رو گرفتن و ناامیدکردن
noun
noun: let - down; plural noun: let - downs; noun: letdown; plural noun: letdowns
1.
a disappointment.
"the election was a bit of a let - down"
synonyms: disappointment, disillusionment, anticlimax, comedown, non - success, non - event, fiasco, setback, frustration, blow; More
informalwashout, damp squib
"it's a big let - down when bonfire parties fizzle out"
antonyms: triumph, climax
2.
the release of milk in a nursing mother or lactating animal as a reflex response to suckling or massage.
"in order to aid let - down do not feed at this time"
3.
AERONAUTICS
the descent of an aircraft or spacecraft prior to landing.
"you might well commence a let - down miles away"
Disappoint
رها کردن، به حال خود گذاشتن
مایوس کردن
زیر قول زدن، ناامید کردن
ناامیدم مکن
دوتا معنی داره
١ ) زمانی که موهای خانم به صورت دم اسبی بسته شده و بازش میکنه میگه let down
٢ ) به معنی نامید بودن
به معنای اینکه یه نفر از شما یه انتظاری داره و متاسفانه شما اونو انجام نمیدی و let him down میکنی، ناامیدش میکنی از اینکه روت حساب کرده.
ناامیدی
بلند ترکردن ( بزرگترکردن ) لباس با باز کردن بخشهای تا شده ش
The skirt is too short, it needs letting down
فقط مراقب باشید وقتی لباس کوتاه بود از این کلمه استفاده میشه
اگه لباس تنگ باشه از let out به معنی گشادتر کردن لباس استفاده میشه:
The skirt is too short, it needs letting out
ناامید کردن
make hopeless
ناامید کردن . make hopeless
خلاف انتظار و اعتماد کسی عمل کردن و کسی را ناامید کردن از عملکرد خود
let sb down
ناامید کن
I won't let you down یعنی ناامیدت نمیکنم
( کسی را ) نا امید کردن

# When I was sent to prison, I really felt I had let my parents down
# My children would never let me down
# I'm relying on your help, please don't let me down
# If you put your trust in me, I will not let you down
ضد حال
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما