let someone have it

پیشنهاد کاربران

"Let someone have it" is an idiomatic expression meaning to scold, criticize, or attack someone, either verbally or physically, in an intense and direct way.
یک عبارت اصطلاحی است به معنای سرزنش، انتقاد یا حمله به کسی، چه به صورت کلامی یا فیزیکی، به صورت شدید و مستقیم استفاده می شود.
...
[مشاهده متن کامل]

به طور مجازی، این عبارت نشان دهنده آزاد کردن عصبانیت، ناامیدی یا انتقاد است. می تواند یا به صورت شوخی آمیز باشد ( سر به سر گذاشتن ) یا جدی ( سرزنش شدید ) .
مترادف؛
Tell someone off
Lay into someone
Berate
مثال؛
The teacher let him have it for coming to class late again.
His friends let him have it for missing the party.

### **1. **
**"When she found out that he had been lying to her for months, she let him have it in front of everyone. "**
وقتی فهمید که او ماه ها به او دروغ گفته است، حسابی جلوی همه سرش داد زد.
...
[مشاهده متن کامل]

### **2. **
**"The manager let him have it because he failed to submit the report on time, even though he had been warned twice. "**
مدیر حسابی سر او داد زد چون گزارش را به موقع تحویل نداد، با اینکه دوبار به او هشدار داده شده بود.
### **3. **
**"Although I tried to explain my mistake, my teacher still let me have it for not completing my homework. "**
با اینکه سعی کردم اشتباهم را توضیح دهم، معلمم باز هم به خاطر انجام ندادن تکالیفم حسابی دعوایم کرد.
### **4. **
**"After keeping silent for weeks, she finally let him have it and told him exactly how she felt. "**
بعد از هفته ها سکوت، بالاخره سر او داد زد و دقیقاً به او گفت که چه احساسی دارد.
### **5. **
**"Even though he apologized, his mother still let him have it for breaking the expensive vase. "**
حتی با اینکه عذرخواهی کرد، مادرش باز هم حسابی سرش داد زد چون گلدان گران قیمت را شکست.
### **6. **
**"As soon as he walked through the door, his wife let him have it for forgetting their anniversary again. "**
به محض اینکه از در وارد شد، همسرش به خاطر فراموش کردن سالگردشان حسابی دعوایش کرد.
### **7. **
**"Because he had been rude to the guests, his father let him have it after they left. "**
چون با مهمان ها بی ادبانه رفتار کرده بود، پدرش بعد از رفتن آن ها حسابی دعوایش کرد.
### **8. **
**"No matter how much he tried to explain himself, his boss still let him have it for missing the deadline. "**
فرقی نمی کرد چقدر تلاش کند خودش را توضیح دهد، رئیسش باز هم به خاطر از دست دادن مهلت، حسابی سرش داد زد.
### **9. **
**"When the coach saw the players slacking off during practice, he let them have it and made them run extra laps. "**
وقتی مربی دید بازیکنان در تمرین تنبلی می کنند، حسابی سرشان داد زد و مجبورشان کرد دورهای بیشتری بدوند.
### **10. **
**"Even though I knew I had made a mistake, I wasn’t expecting my friend to let me have it so harshly. "**
با اینکه می دانستم اشتباه کرده ام، انتظار نداشتم دوستم این قدر شدید دعوایم کند.
- - -
### **11. **
**"Since he had forgotten to lock the door, his wife let him have it after they realized the house had been broken into. "**
چون فراموش کرده بود در را قفل کند، همسرش حسابی دعوایش کرد وقتی فهمیدند دزد وارد خانه شده است.
### **12. **
**"Although he usually avoids confrontation, he let his coworker have it for constantly taking credit for his work. "**
با اینکه معمولاً از درگیری اجتناب می کند، اما حسابی سر همکارش داد زد چون همیشه کارهای او را به نام خودش تمام می کرد.
### **13. **
**"She let her son have it after discovering that he had been skipping school for an entire week. "**
او حسابی پسرش را دعوا کرد وقتی فهمید که یک هفته کامل به مدرسه نرفته است.
### **14. **
**"When the customer yelled at the cashier for no reason, the manager stepped in and let the rude man have it. "**
وقتی مشتری بی دلیل سر صندوقدار داد زد، مدیر وارد شد و حسابی آن مرد بی ادب را دعوا کرد.
### **15. **
**"After realizing that his best friend had betrayed him, he let him have it in a furious argument. "**
وقتی فهمید که بهترین دوستش به او خیانت کرده است، در یک دعوای شدید حسابی سرش داد زد.
### **16. **
**"Because she had spent all their savings without telling him, he let her have it the moment he found out. "**
چون تمام پس اندازشان را بدون اطلاع او خرج کرده بود، به محض اینکه فهمید، حسابی سرش داد زد.
### **17. **
**"Even though he was exhausted, the coach let him have it for not giving his best performance during the match. "**
با اینکه خسته بود، مربی اش به خاطر اینکه بهترین عملکردش را در مسابقه ارائه نداد، حسابی دعوایش کرد.
### **18. **
**"After holding back for months, she finally let him have it and told him how much he had hurt her. "**
بعد از ماه ها سکوت، بالاخره سرش داد زد و به او گفت که چقدر به او صدمه زده است.
### **19. **
**"Since he had been spreading rumors about her, she let him have it in front of all their friends. "**
چون پشت سرش شایعه پراکنی کرده بود، جلوی همه دوستانشان حسابی دعوایش کرد.
### **20. **
**"When she caught her younger brother sneaking out late at night, she let him have it before telling their parents. "**
وقتی دید برادر کوچکترش نیمه شب یواشکی بیرون می رود، حسابی سرش داد زد قبل از اینکه به والدینشان بگوید.
- - -
### **Key Takeaways:**
📌 **"Let someone have it"** means to **scold, criticize, or attack** someone **verbally or physically** in an intense way.
📌 It is usually used in **anger or frustration**.
📌 These **complex sentences** include **causes ( because, since, after ) , contrasts ( although, even though ) , and conditions ( if, when, unless ) **.
chatgpt

let somebody have it :
موردبانه اش میشه کسیه رو تنبیه کردن ولی عامیانه اش میشه :
دارم براش یا من می دونم و اون
پوست کسی را کندن
برخورد شدید
Let him have it
دارم براش
به حسابش میرسم
Being very critical, , بد و خشن برخورد کردن
حمله لفظی و یا فیزیکی به کسی

بپرس