🔸 معادل فارسی:
• مغرور و متکبر شدن
• ( تحت تأثیر قرار گرفتن ) تخیلات به سر کسی زدن، خود را گم کردن
• ( الکل/مخدر ) مست شدن، به سر کسی زدن
به وضعیتی گفته می شود که در آن یک تجربه مثبت ( مانند موفقیت، تعریف و تمجید، شهرت ) یا یک ماده ( مانند الکل ) باعث تغییر رفتار شخص به شکل منفی می شود: یا دچار تکبر و غرور می گردد، یا تعادل خود را از دست می دهد، یا حواسش پرت می شود. این عبارت تقریباً همیشه بار منفی دارد.
... [مشاهده متن کامل]
🔸 مثال ها ( با ترجمه روان فارسی ) :
مثال ۱ ( موفقیت و غرور ) :
"After his first book became a bestseller, the praise went to his head, and he became impossible to work with. "
�بعد از اینکه اولین کتابش پرفروش شد، تعریف و تمجیدها به سرش زد و کار با او غیرممکن شد. �
مثال ۲ ( قدرت و مقام ) :
"Being elected as class president went to his head, and he started bossing everyone around. "
�انتخاب شدن به عنوان رئیس کلاس به سرش زد و شروع کرد به ریاست مآبانه برای همه دستور دادن. �
"The champagne was stronger than I thought, and it quickly went to my head. "
شامپاین از آن چیزی که فکر می کردم قوی تر بود و سریع به سرش زد ( حالم را گرفت ) .
• مغرور و متکبر شدن
• ( تحت تأثیر قرار گرفتن ) تخیلات به سر کسی زدن، خود را گم کردن
• ( الکل/مخدر ) مست شدن، به سر کسی زدن
به وضعیتی گفته می شود که در آن یک تجربه مثبت ( مانند موفقیت، تعریف و تمجید، شهرت ) یا یک ماده ( مانند الکل ) باعث تغییر رفتار شخص به شکل منفی می شود: یا دچار تکبر و غرور می گردد، یا تعادل خود را از دست می دهد، یا حواسش پرت می شود. این عبارت تقریباً همیشه بار منفی دارد.
... [مشاهده متن کامل]
🔸 مثال ها ( با ترجمه روان فارسی ) :
مثال ۱ ( موفقیت و غرور ) :
�بعد از اینکه اولین کتابش پرفروش شد، تعریف و تمجیدها به سرش زد و کار با او غیرممکن شد. �
مثال ۲ ( قدرت و مقام ) :
�انتخاب شدن به عنوان رئیس کلاس به سرش زد و شروع کرد به ریاست مآبانه برای همه دستور دادن. �
شامپاین از آن چیزی که فکر می کردم قوی تر بود و سریع به سرش زد ( حالم را گرفت ) .