• : تعریف: (informal) work that requires extensive walking or traveling.
انگلیسی به انگلیسی
• work which necessitates much walking or traveling
پیشنهاد کاربران
🔸 معادل فارسی: • کار میدانی / تلاش پیاده روی و جست وجو • دوندگی و پیگیری / کارهای پرتحرک و خسته کننده • تحقیق میدانی / کارهای عملی و فیزیکی • پادویی و کارهای اجرایی ( در معنای غیررسمی ) 🔸 مثال ها: ... [مشاهده متن کامل]
• The detective did all the legwork before making an arrest. کارآگاه پیش از دستگیری، همه ی کارهای میدانی و پیگیری ها را انجام داد. • I did the legwork; now you can write the report. من دوندگی ها را انجام دادم؛ حالا تو می توانی گزارش را بنویسی. • Starting a business requires a lot of legwork. راه اندازی یک کسب وکار نیاز به دوندگی و پیگیری زیادی دارد.