left

/ˈleft//left/

معنی: متروکه، متروک، چپ، در طرف چپ
معانی دیگر: دست چپ، یسار، (از نظر سیاسی) چپ، لیبرال، به سوی چپ، به طرف چپ، (مشت زنی) دست چپ، مشت چپ، ضربه یا مشت با دست چپ، ضربه ی چپ، سمت چپ رودخانه (برای کسی که در جهت مسیر آن نگاه می کند)، چپی، سوی چپ، زمان گذشته و اسم مفعول فعل: leave، جناح چپ، leaveof past : زمان ماضی فعل leave
شبکه مترجمین ایران

بررسی کلمه

صفت ( adjective )
(1) تعریف: of, located on, or pertaining to the side of the human body where the heart is located or to the side of any other thing in the same relative position.
متضاد: right

- A married woman typically wears a ring on her left hand.
[ترجمه Sama] یک زن متاهل معمولا یک حلقه در دست چپ خود دارد
|
[ترجمه Darya] یه خانم متاهل معمولا یه حلقه در دست چپ خود به دست می کند.
|
[ترجمه AMIN] معمولا یک زن متاهل حلقه ای در دست چپ خود می اندازد <انگشت دست چپ>
|
[ترجمه ترگمان] یک زن متاهل معمولا انگشتری را در دست چپ دارد
[ترجمه گوگل] یک زن متاهل معمولا یک حلقه را روی دست چپ خود می پوشاند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- When you are facing north, west is on your left side.
[ترجمه گوگل] وقتی که در سمت شمال هستید غرب در سمت چپ شما است
|
[ترجمه K........D] زمانی که شما در سمت شمال قرار دارید غرب در سمت چپ شما قرار دارد
|
[ترجمه ] هنگامی که در شمال هستی غرب سمت چپ شماست
|
[ترجمه ترگمان] زمانی که در سمت شمال هستید، غرب در سمت چپ شما قرار دارد
[ترجمه گوگل] وقتی به شمال می روید، غرب در سمت چپ شماست
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: (often cap.) of or pertaining to liberal, socialist, or progressive political views and those who hold them. (Cf. right.)
متضاد: right
اسم ( noun )
(1) تعریف: the left side.
متضاد: right

- People drive on the left in England.
[ترجمه ترگمان] مردم در سمت چپ انگلستان حرکت می کنند
[ترجمه گوگل] مردم انگلستان در سمت چپ حرکت می کنند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: (cap.) a political grouping of those who hold liberal, socialist, or progressive views (usu. prec. by the). (Cf. right.)
متضاد: right

(3) تعریف: in boxing, a blow struck with the left fist.
قید ( adverb )
• : تعریف: on or in the direction of the left.
متضاد: right

- Go left at the next intersection.
[ترجمه ترگمان] تو تقاطع بعدی برو
[ترجمه گوگل] در تقاطع بعدی به سمت چپ بروید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
( verb )
• : تعریف: past tense and past participle of leave

جمله های نمونه

1. left atrium
دهلیز چپ

2. left tackle
بازیکن مجاور گوشه ی چپ

3. ahmad left his book on purpose
احمد کتاب خود را عمدا جا گذاشت.

4. ali left his job
علی کارش را ول کرد.

5. children left in a box suffocated
بچه هایی که آنها را در جعبه گذاشته بودند خفه شدند.

6. guide left (or right)
فرمان نفر راهنما به چپ(یا راست)

7. he left a bequest of ten million tumans to each of his children
ارثی به مبلغ ده میلیون تومان برای هر یک از فرزندانش باقی گذاشت.

8. he left before noon
پیش از ظهر رفت.

9. he left earlier with the plea of a headache
به بهانه ی سردرد زودتر رفت.

10. he left early so as to dodge the rush-hour
او زود رفت که به ترافیک سنگین برنخورد.

11. he left footprints in the snow
او در برف از خود جای پا باقی گذاشت.

12. he left his belongings to local charities
او دارایی خود را برای سازمان های خیریه ی محلی به جای گذاشت.

13. he left his fortune to his daughter
او ثروت خود را برای دخترش (به ارث) گذاشت.

14. he left his residence at two p. m.
ساعت دو بعدازظهر منزل خود را ترک کرد.

15. he left his studies and became a sailor
تحصیلات خود را رها کرد و ملوان شد.

16. he left his wife and children and went abroad
او زن و بچه اش را ترک کرد و رفت خارج.

17. he left his wife and went gallivanting with other women
او همسر خود را ترک کرد و با زن های دیگر به عیش و عشرت پرداخت.

18. he left his wife flat
یک دفعه زنش را ول کرد.

19. he left just now
او هم اکنون رفت.

20. he left just now
او هم اکنون رفت.

21. he left last night
دیشب رفت.

22. he left tehran two years ago
او دو سال پیش از تهران رفت.

23. he left the book on the table and went out of the room
کتاب را روی میز گذاشت و از اتاق بیرون رفت.

24. he left the church but many years later he rejoined the fold
او کلیسا را ترک کرد ولی سال ها بعد دوباره به هم دینان خود پیوست.

25. he left the house in a fit of anger
خانه را در منتهای غضب ترک کرد.

26. he left the leftover food in the refrigerator
خوراک پس مانده را در یخچال گذاشت.

27. he left the library with an armful of books
با یک بغل کتاب کتابخانه را ترک کرد.

28. he left the room abruptly
ناگهان اتاق را ترک کرد.

29. he left without telling us
بدون اینکه به ما بگوید رفت.

30. his left ear is deaf
گوش چپ او کر است.

31. his left leg is lame
پای چپ او لنگ است.

32. i left a message with your secretary
پیامی نزد منشی شما گذاشتم.

33. i left the wounded ones and went to fetch the doctor
زخمی ها را گذاشتم و رفتم دنبال دکتر.

34. jahangir left his seat and crossed the carriage to where i was sitting
جهانگیر صندلی خود را ترک کرد و به این سوی واگن مسافری که من نشسته بودم آمد.

35. no left turn (is allowed)
گردش به چپ ممنوع (است)

36. our left flank was dangerously exposed to an enemy attack
جناح چپ ما به طور خطرناکی در معرض حمله ی دشمن بود.

37. she left a note to the effect that she wanted a divorce
او یادداشتی نوشت (یا گذاشت) به این مضمون که طلاق می خواهد.

38. she left her physics on the bench
کتاب فیزیک خود را روی نیمکت گذاشت.

39. the left lung is made up of two lobes
شش چپ از دو لب تشکیل شده است.

40. the left sideline
خط سمت چپ زمین

41. the left wing of the labour party
جناج چپ حزب کارگر

42. the left wing of the party
جناح چپ حزب

43. they left the door open for future discussions
راه را برای مذاکرات بعدی باز گذاشتند.

44. turn left at the next intersection
در چهار راه بعدی به طرف چپ بپیچید.

45. we left the harbour three hours before daylight
سه ساعت پیش از طلوع خورشید بندرگاه را ترک کردیم.

46. be left holding the bag
(عامیانه) تقصیر کار شناخته شدن (در حالی که دیگران سودش را می برند)،دلال مظلمه شدن

47. stage left (or right)
(تئاتر) طرف راست یا چپ صحنه

48. the left
(احزاب و گروه ها و غیره) چپ،دست چپی ها

49. after he left the hospital, he relapsed
پس از اینکه بیمارستان را ترک کرد دوباره بیمار شد.

50. ali purposely left the opened letter on the table
علی عمدا نامه ی گشوده را روی میز گذاشت.

51. disease had left the old man frail
بیماری پیرمرد را نزار کرده بود.

52. he unintentionally left the door open
او سهوا در را باز گذاشت.

53. her father left her a large fortune
پدرش ثروت فراوانی برای او باقی گذاشت.

54. her poem left a deep impression on me
شعر او بر من اثر ژرفی داشت.

55. his kingship left
اعلیحضرت تشریف بردند.

56. his shoes left prints in the snow
کفش های او روی برف اثر باقی می گذاشت.

57. his skill left me awe-struck
مهارت او مرا حیران کرد.

58. his speech left some of the listeners champing at the bit
نطق او برخی از شنوندگان را ناراحت و بی قرار کرد.

59. make a left turn
به سمت چپ بچرخ (برو).

60. my car left the road and plowed through a snow bank
ماشینم از جاده خارج شد و شخم وار وارد توده ای از برف شد.

61. on the left hand side of the statue
در طرف چپ مجسمه

62. on the left side of the street
در سمت چپ خیابان

63. she deliberately left the door open
او عمدا در را باز گذاشت.

64. she was left alone and without resource
او را تنها و درمانده رها کرده بودند.

65. she was left alone in a strange land
در یک شهر غریب یکه و تنها رها شده بود.

66. slide the left ski forward, then the right
اسکی چپ را به جلو بلغزان،سپس اسکی راست را.

67. take a left at the next crossroads!
در تقاطع بعدی به سمت (طرف) چپ برو.

68. that event left his reputation in tatters
آن رویداد شهرت او را تباه کرد.

69. that experience left a bad taste in my mouth
آن تجربه مزه ی بدی دردهانم باقی گذاشت.

مترادف ها

متروکه (صفت)
abandoned, obsolete, left, forlorn

متروک (صفت)
abandoned, obsolete, left, forlorn, desolate, derelict, lonely, antiquated, lorn

چپ (صفت)
left, squint

در طرف چپ (قید)
left

تخصصی

[کامپیوتر] تابع LEFT در زبان BASIC
[ریاضیات] باقی ماندن، چپ

به انگلیسی

• group of people who hold radical and socialistic political views
group of people who hold radical and socialistic political views; left side, side opposite the right; left turn; punch made with the left hand (boxing)
of or pertaining to the left, located on the left; opposite the right; of or belonging to a group of people who hold radical and socialistic political views
to the left
left is the past tense and past participle of leave.
if there is an amount of something left, it remains after the rest has gone or been used.
if there is an amount of something left over, it remains after the rest has gone, because you did not need to use it.
the left is one of two opposite directions, sides, or positions. in the word `to', the `t' is to the left of the `o'.
the left is used to refer to the people or groups who support socialism rather than capitalism. singular noun here but can also be used as an attributive adjective. e.g that's the view of some extreme left people.

ارتباط محتوایی

معنی اصلیمتروکه، متروک، چپ، در طرف چپمعانی متفرقهدست چپ، یسار، ( از نظر سیاسی ) چپ، لیبرال، ...بررسی کلمهصفت ( adjective ) • ( 1 ) تعریف: of, located on, or pertaining to the side of the human body ...جمله های نمونه1. left atrium دهلیز چپ 2. left tackle بازیکن مجاور گوشه ی چپ 3. ahmad left his book on purpo ...مترادفمتروکه ( صفت ) abandoned, obsolete, left, forlorn متروک ( صفت ) abandoned, obsolete, left, forl ...بررسی تخصصی[کامپیوتر] تابع LEFT در زبان BASIC [ریاضیات] باقی ماندن، چپانگلیسی به انگلیسیgroup of people who hold radical and socialistic political views group of people who hold radical an ...

پیشنهاد کاربران

ترک کردن
باقی مانده ( . adj )

left =در طرف چپ = ترک کردن = متروکه = متروک =چپ
on, toward, or relating to the side of a human body or of a thing that is to the west when the person or thing is facing north.
her left eye
مترادف ها: left - hand, sinistral, port, larboard, sinister
of or relating to a person or group favoring liberal, socialist, or radical views.
Left politics
قید
on or to the left side.
turn left here
اسم
the left - hand part, side, or direction.
a turn to the left
a group or party favoring liberal, socialist, or radical views.
the Left is preparing to fight presidential elections
a thing on the left - hand side or done with the left hand, in particular.
Still available after everything else has been taken or used
قابل استفاده
how much of your money is left?
چقد از پول شما باقی مانده
سمت چپ
ترک کرن
جا گذاشتن
ترک کردن و باقی ماندن
در صفت به معنی : باقی مانده ی چیزی که استفاده شده
باقی مانده ، ته مانده still available after everything
باقی مانده
تنها گذاشتن
still available after every thing else has been taken or usad
باقی مانده = still available after everything else has been taken or used : Is there any bread left?
مونده/ باقی مونده
مثال: هیچ پولی پیشت مونده؟
Is there any money lift with you?
چپ ، در طرف چپ ، شکل دوم و سوم فعل ( leave )
خارج شده
● چپ
● اگر قبلش the بیاید یعنی حزب چپ
● باقی
There aren't any left in city
هیچ جایی تو شهر باقی نمونده


بعد از خود گذاشتن ، جا گذاشتن ، سرنخ گذاشتن
ماندن، به جا ماندن، به جا گذاشتن
there is no time left : زمانی نمانده

رفتن
قرار دادن_گذاشتن
. جا گذاشت. او ( اون خانم ) دیروز کیف پولش را در تاکسی جاگذاشت. she left her purse in a taxi yesterday.
معنی اول:چپ
معنی دوم:=go
Still available after everything else has been taken or used
I have no money left
I have 2 years left till graduation
باقی مانده
چپ
گذشته leave یعنی ترک کرد
Past form and third form of leave
چپ
ترک کردن، تنها گذاشتن
بیخیال شدن
A broken heart is all that's left
باقی مانده
left your glass
پیکتو برو بالا
برجای ماندن
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما