leaf

/ˈliːf//liːf/

معنی: دندانه، ورق، برگ، صفحه، ورقه، لنگه، لایه، ورق زدن، جوانه زدن، برگ دادن
معانی دیگر: (گیاه شناسی) برگ (که از پهنک و دمبرگ و نیام تشکیل شده است و به رگه های آن رگبرگ می گویند)، (عامیانه) گلبرگ، برگ ها، (کتاب و کاغذ و غیره) ورق، صفحه ی نازک فلزی، ورقه ی فلزی، روکش فلزی، (میزهای تاشو) بخش لولادار رویه ی میز (که هرگاه بخواهند میز را بزرگتر کنند آن را بالا می کشند)، بال میز، بخش یا تخته ی اضافی میز، لنگه ی در، لته، لنگه ی پنجره، (معمولا با: out) برگ دادن یا درآوردن، (معمولا با: through - کتاب و غیره) ورق زدن، برگی، برگ مانند، پره ای، (عامیانه) پهنک برگ، پهنه ی برگ، (معماری) طرح برگی، (گچبری) برگ، آذین برگی، (فنر تخت یا فنر شمش یا فنر صفحه ای) هر یک از صفحه های فلزی که روی هم قرار می گیرند، پولک فنر، برگی شکل
شبکه مترجمین ایران

بررسی کلمه

اسم ( noun )
حالات: leaves
عبارات: turn over a new leaf
(1) تعریف: one of the usu. green, flat parts of a plant that grow from the stem or branch and produce food by photosynthesis, or a similar growth or structure.
مترادف: blade, lamina
مشابه: bract, frond, leaflet, needle, petal, phyllome, sepal

(2) تعریف: leaves collectively; foliage.
مترادف: foliage, leafage
مشابه: flora, foliation, vegetation, verdure

- trees in leaf
[ترجمه ترگمان] * * * * * * * * * * * *
[ترجمه گوگل] درختان در برگ
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(3) تعریف: a sheet of paper, usu. bound in a book, each side of which constitutes a page.
مترادف: page
مشابه: flyleaf, folio, sheet

(4) تعریف: a thin sheet or coating of metal.
مترادف: foil, plate
مشابه: coat, cover, lamina, layer

- gold leaf
[ترجمه ترگمان] برگ طلایی
[ترجمه گوگل] برگ طلایی
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(5) تعریف: the hinged, movable, or detachable part of a table top, or of a door, screen, or the like.
مشابه: cover, shelf
فعل ناگذر ( intransitive verb )
حالات: leafs, leafing, leafed
مشتقات: leafless (adj.), leaflike (adj.)
(1) تعریف: to bear or sprout leaves.
مترادف: foliate
مشابه: bloom, burgeon, flower, germinate, pullulate, sprout, vegetate

(2) تعریف: to quickly turn the pages of a book, magazine, or the like (usu. fol. by through).
مترادف: scan, skim, thumb
مشابه: browse, flip, look, riffle

- She only had time to leaf through the book.
[ترجمه ترگمان] فقط وقت داشت که کتاب را ورق بزند
[ترجمه گوگل] او فقط زمان داشت تا از طریق کتاب برگردد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

جمله های نمونه

1. leaf spring
فنر شمشی (یا طبقی یا شاخه ای)

2. cabbage leaf dolma
دلمه ی برگ کلم

3. canescent leaf
برگ خاکستر کرک

4. cuspidate leaf
برگ نوک تیز

5. farinose leaf
برگ آرد پوش،برگ آردی

6. one leaf of the window was open
یک لنگه ی پنجره باز بود.

7. rose leaf
برگ گل محمدی

8. silver leaf
رویه ی نقره ای

9. in leaf
برگدار،پر برگ،برگ آورده،سبز و خرم

10. a costal-ribbed leaf
برگ دارای رگبرگ میانی

11. a linear leaf
برگ دراز

12. a plicate leaf
برگ تاخورده

13. a rugose leaf
برگ چروکیده

14. a serrate leaf
برگ اره لب

15. a sessile leaf
برگ بی ساقه

16. a solitary leaf slowly drifted down
یک دانه برگ به آهستگی فرود آمد.

17. a terminal leaf
برگ سرشاخه ای

18. an acuminate leaf
برگ سرسوزنی

19. an obverse leaf
برگ فرو باریک

20. choice tobacco leaf
برگ های توتون ممتاز

21. come into leaf
برگ دار شدن،برگ در آوردن

22. take a leaf from someone's book
از کسی سرمشق گرفتن،پیروی کردن (از کسی)

23. shake like a leaf
مثل برگ لرزیدن (از سرما یا ترس)

24. an insect simulating a leaf
حشره ای که خود را همگون برگ می کند (به صورت برگ درمی آورد)

25. the crenations of a leaf
کنگره های برگ

26. the detachment of a leaf from a stem
جدا شدگی برگ از ساقه

27. the fossil of a leaf
سنگواره ی یک برگ

28. the reverse of a leaf
پشت برگ

29. the stalk of a leaf
ساقه ی برگ

30. turn over a new leaf
از نو آغاز کردن،فصل نوینی را گشودن،از سر گرفتن

31. the amazing perfection of a leaf
بی نقص بودن شگفت انگیز یک برگ

32. the descending spiral of a falling leaf
مسیر مارپیچ برگ در حال افتادن

33. the dome is covered with gold leaf
گنبد از ورق طلا پوشیده شده است.

34. the trees were just beginning to leaf out
درختان تازه شروع کرده بودند به برگ دادن.

35. the air was calm and not a leaf was stirring
هوا آرام بود و حتی یک برگ هم تکان نمی خورد.

مترادف ها

دندانه (اسم)
tine, peg, leaf, dent, cog, nick, cam, tooth, indentation, serration, jag, denticle

ورق (اسم)
foil, sheet, leaf, card

برگ (اسم)
tab, tool, folium, leaf, page, card, folio, lamella

صفحه (اسم)
plane, sheet, leaf, plate, tablet, page, disk, disc, folio, lamella

ورقه (اسم)
ticket, form, flake, sheet, paper, leaf, streak, tablet, leaflet, slab, layer, writ, lamina

لنگه (اسم)
match, mate, pendant, bale, leaf, doublet

لایه (اسم)
stratum, leaf, riband, strand, lamella, layer, pad, substrate, padding, ribband

ورق زدن (فعل)
leaf, turn over

جوانه زدن (فعل)
grain, tiller, branch, nip, leaf, bud, erupt, peep, germinate, sprout, burgeon, shoot

برگ دادن (فعل)
leave, leaf, foliate

تخصصی

[کامپیوتر] برگ .
[برق و الکترونیک] ورق، برگ
[زمین شناسی] برگ درخت ورقه نازکی از یک فلز
[ریاضیات] برگ

به انگلیسی

• flat and usually green structure attached to the stem or branch of a plant; foliage; petal; state of having leaves; page; layer; thin sheet of metal (especially gold or silver); hinged or movable part; extra section added to extend a table's length
flip pages, turn pages (in a book, magazine, etc.); produce leaves (of a plant or tree)
the leaves of a tree or plant are the parts that are flat, thin, and usually green.
if you decide to turn over a new leaf or to turn a new leaf, you decide to try and behave in a better or more acceptable way.
if you leaf through a book or newspaper, you turn the pages quickly without looking at them carefully.

پیشنهاد کاربران

برگ
کاتالوگ
برگه تبلیغاتی

جمعش میشه leaves
برگ 🏞🏞
giraffes' height helps them reach leaves on tall trees
قد بلند زرافه ها به ان ها کمک میکند که به برگ های روی درختان بلند برسند
گاهی ب معنای برگ و گاهی ب معنای خار است
سلام، در اکثر مواقع به معنی برگِ درخت ( گل یا هر گیاه دیگری ) و در معدود مواردی هم به معنی برگه کاغذ استفاده میشه اما خیلی کم چون کلمه sheet خیلی مرسوم تر هست. مثال:

Leaves fall down in season fall=برگ ها در فصل پاییز میریزند.

Give me a leaf ( sheet ) of paper=یک برگ کاغذ به من بده.

موفق باشید!: )
برگ خار دار
اگه فعل باشه به معنای ورق زدن
گیاه خاردار ، برگ خاردار
leaf: برگ
leaves:برگها ( جمعش میشه )
leaf ( زیست شناسی - علوم گیاهی )
واژه مصوب: برگ
تعریف: اندامی در گیاهان که معمولاً عمل فتوسنتز ( photosynthesis ) و تعرق را انجام می دهد
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما