lead with

پیشنهاد کاربران

🔸 معادل فارسی:
• ( ارتباطات ) با چیزی شروع کردن، ابتدا به چیزی پرداختن
• ( در مذاکره یا مصاحبه ) مهم ترین مسئله را اول مطرح کردن
• ( سیاسی ) با یک کارزار خاص وارد میدان شدن، روی یک پیام خاص تمرکز کردن
...
[مشاهده متن کامل]

🔸 مثال ها:
"In the job interview, she led with her experience in project management. "
در مصاحبه شغلی، او با تجربه خود در مدیریت پروژه شروع کرد ( آن را اولویت و نقطه قوت اصلی خود قرار داد ) .
"The politician led with a promise to lower taxes, hoping to win over undecided voters. "
آن سیاستمدار با وعده کاهش مالیات شروع کرد، به این امید که رأی دهندگان مردد را جذب کند.
"The article leads with a shocking statistic about climate change. "
مقاله با یک آمار تکان دهنده درباره تغییرات اقلیمی شروع می شود ( آن را تیتر اصلی خود قرار داده است ) .

start with something.
"the news on the radio led with the murder