lead up

/ˈledˈəp//liːdʌp/

تهیه مقدمات را دیدن، راهنما، مقدمه
شبکه مترجمین ایران

جمله های نمونه

1. Alan Tomlinson has reconstructed the events that led up to the deaths.
[ترجمه ترگمان]الن تاملینسون این رویداد را بازسازی کرده است که منجر به مرگ آن ها شده است
[ترجمه گوگل]آلن تلونینسون رویدادهایی را که منجر به مرگ شدند، بازسازی کرده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. He started telling me about a wonderful new restaurant he'd been to and I wondered what he was leading up to.
[ترجمه ترگمان]شروع کرد به گفتن راجع به یک رستوران فوق العاده جدید که قبلا بود و من در عجب بودم که او چه نقشه ای دارد
[ترجمه گوگل]او شروع به صحبت کردن در مورد یک رستوران فوق العاده جدید که او کرده بود صحبت کرد و من تعجب کردم آنچه را که او به دنبال داشت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. A broad avenue of lime trees led up to a grand entrance with huge oak doors.
[ترجمه ترگمان]خیابانی عریض از درختان زیزفون با دره ای بزرگ از چوب بلوط به در ورودی منتهی می شد
[ترجمه گوگل]یک خیابان وسیع از درختان لیمو به ورودی بزرگ با درهای بزرگ بلوط منجر شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. In the months leading up to the great ceremony, many people took part in the preparations.
[ترجمه ترگمان]در ماهه ای منتهی به مراسم بزرگ، بسیاری از مردم در این تدارکات شرکت کردند
[ترجمه گوگل]در ماه های پیش از مراسم بزرگ، بسیاری از مردم در آماده سازی شرکت کردند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. The path led up a steep hill.
[ترجمه ترگمان]جاده از شیب تند بالا می رفت
[ترجمه گوگل]این مسیر یک تپه تند تند پرید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. The path leads up the hill.
[ترجمه شان] جاده به یک تپه شیبدار منتهی می شود.
|
[ترجمه ترگمان]کوره راه تپه را هدایت می کند
[ترجمه گوگل]مسیر مسیر تپه را هدایت می کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. They cleared a path which leads up to the hilltop.
[ترجمه ترگمان]آن ها راهی را که به بالای تپه منتهی می شود، باز کردند
[ترجمه گوگل]آنها مسیری را طی کردند که به سمت تپه منتهی می شود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

8. All this could lead up to a rescheduling of the trip to Asia.
[ترجمه ترگمان]همه اینها می تواند منجر به زمانبندی مجدد سفر به آسیا شود
[ترجمه گوگل]همه اینها می تواند به تعویق افتادن سفر به آسیا منجر شود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

9. A flight of steps led up to the front door.
[ترجمه ترگمان]پلکانی به سمت در ورودی منتهی می شد
[ترجمه گوگل]یک پرواز از مراحل به جلو درب منجر شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

10. The nation was at fever pitch in the days leading up to the election.
[ترجمه ترگمان]ملت در روزه ای منتهی به انتخابات تب داشت
[ترجمه گوگل]در روزهای پیش از انتخابات، ملت در معرض تب بودند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

11. His book offers some fresh insights into the events leading up to the war.
[ترجمه ترگمان]کتاب او بینشی جدید در مورد وقایعی که منجر به جنگ می شود ارائه می دهد
[ترجمه گوگل]کتاب او ارائه می دهد برخی از دیدگاه های تازه در حوادث ناشی از جنگ است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

12. Nobody seemed to be anxious to enlighten me about the events that led up to the dispute.
[ترجمه ترگمان]به نظر می رسید هیچ کس مایل نیست درباره حوادثی که منجر به مشاجره می شود برایم روشن کند
[ترجمه گوگل]هیچ کس به نظر من دغدغه من در مورد حوادثی بود که منجر به اختلاف شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

13. There's a very long, winding path leading up to the house.
[ترجمه ترگمان]مسیری طولانی و پر پیچ وخم وجود دارد که به سوی خانه منتهی می شود
[ترجمه گوگل]یک مسیر بسیار طولانی و پیچیده به خانه منتهی می شود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

14. The boy led up to his desire for a bicycle.
[ترجمه ترگمان]پسر به آرزوی رسیدن به یک دوچرخه پناه برد
[ترجمه گوگل]پسر به دنبال تمایل خود برای دوچرخه بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

15. Let's survey the events leading up to the crime.
[ترجمه ترگمان]بیایید رویدادهایی را که به این جرم منتهی می شوند بررسی کنیم
[ترجمه گوگل]بیایید بررسی حوادثی را که باعث جرم و جنایت می شوند، بررسی کنیم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

به انگلیسی

• the lead-up to an event is the time before the event when preparations are being made for it.

پیشنهاد کاربران

پیش زمینه
راهنما

guide, guidance, guideline, leader, advisor, lead - up

مقدمه

preface, introduction, prelude, preamble, prologue, lead - up
بسترسازی
مقدمه سازی
مقدمه چینی کردن - مقدمه چینی
ابتدای امر
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما