lead balloon

پیشنهاد کاربران

🔸 معادل فارسی:
• شکست خوردن، بی نتیجه ماندن
• با استقبال مواجه نشدن
________________________________________
🔸 مترادف ها:
flop – failure – dud – bomb – unsuccessful attempt
________________________________________
...
[مشاهده متن کامل]

🔸 نکته ی فرهنگی و اضافی:
• در انگلیسی، این اصطلاح بار طنز و کنایه دارد و برای شکست های آشکار استفاده می شود.
• در سیاست، رسانه و سرگرمی، این اصطلاح برای توصیف طرح ها یا شوخی هایی که هیچ جذابیتی ندارند رایج است.
________________________________________
🔸 مثال ها:
• The movie went over like a lead balloon.
فیلم مثل بالون سربی شکست خورد و هیچ کس استقبال نکرد.
• His speech was a lead balloon with the audience.
سخنرانی اش نزد مخاطبان بی اثر بود.
• The idea of raising taxes went over like a lead balloon.
ایده افزایش مالیات شکست خورد.