lay in the cut

پیشنهاد کاربران

🔸 معادل فارسی:
• ( اصلی ) خلوت کردن، گوشه گیری کردن، از همه جا بریدن، به دور از هیاهو بودن
• ( مکانی ) در یک مکان خلوت و دورافتاده بودن یا ماندن
• ( رفتاری ) ساکت و آرام ماندن ( اما با هوشیاری و آمادگی برای اقدام )
...
[مشاهده متن کامل]

• ( گذراندن وقت ) ریلکس و لم دادن، وقت گذراندن و خوش بودن در یک مکان دنج
• ( در اصطلاح قضایی آمریکا ) در اتاق منتظر ماندن ( مختص زندانی ها )
🔸 مثال ها:
( گوشه گیری استراتژیک )
"When all the drama starts, I know it's time to lay in the cut. "
( وقتی همه این درام ها شروع می شود، می دونم وقتشه که خودم رو کنار بکشم و بی صدا بمونم. )
( خوشگذرانی غیررسمی )
"Me and my broski was eating good good in the cut. "
{من و رفیق صمیمی ام داشتیم توی خلوت خودمون ( جای دنج ) خوش می گذروندیم. }
( برچسب زدن )
I couldn't just lay in the cut anymore. "
{دیگه نمی تونستم فقط تو خلوت خودم بمونم و تماشا کنم. }