law

/ˈlɑː//lɔː/

معنی: قانون، ضابطه، حق، حقوق، قاعده، قانون مدنی، بربست، داتا، تعقیب کردن، تعقیب قانونی کردن
معانی دیگر: دادیک، علم حقوق، دستگاه دادگستری، محاکم عدالت، قانون و دادگاه، قانون علمی یا طبیعی، هر اصلی که پیروی از آن بهتر است، (ریاضی و منطق) قاعده، بنداد، (اغلب: the) حرفه ی وکلا و قضات، (الهیات) احکام الهی، قوانین الهی و دینی، شریعت، شرع، (انگلیس - مسابقات و بازی ها و غیره) فرجه، آوانس، (عامیانه) عارض شدن، به دادگاه علیه کسی شکایت کردن، دعوی حقوقی کردن
شبکه مترجمین ایران

بررسی کلمه

اسم ( noun )
(1) تعریف: the set of customs, statutes, or rules that govern a society.
مترادف: charter, code, constitution, corpus juris, jurisprudence
مشابه: common law, criminal law, custom, precept, rule, statute, statute law

(2) تعریف: a rule, principle, or procedure, that demands formal or informal obedience.
مترادف: act, ordinance, principle, regulation, rule
مشابه: bylaw, canon, command, commandment, decree, dictate, directive, edict, enactment, guideline, injunction, mandate, order, precept, prohibition, rule of thumb, statute

(3) تعریف: an underlying force or principle.
مترادف: natural law, principle
مشابه: axiom, force, postulate, rule, truth

- the laws of nature
[ترجمه ترگمان] قوانین طبیعت
[ترجمه گوگل] قوانین طبیعت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(4) تعریف: the codes of conduct laid down in religious scripture.
مشابه: bull, canon, commandment, doctrine, dogma, encyclical, precept, Scripture, Talmud, torah

(5) تعریف: the science, study, or profession dealing with legal codes, their procedures, and their applications.
مترادف: jurisprudence

(6) تعریف: those who enforce the rules in a society, esp. the police and the judicial system (prec. by the).
مترادف: authorities, cops, police
مشابه: authority, bulls, sheriff

- He's in trouble with the law again.
[ترجمه ترگمان] اون دوباره تو دردسر افتاده
[ترجمه گوگل] او دوباره با قانون مواجه است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

جمله های نمونه

1. law enforcement
اجرای قانون

2. law is the handmaiden of justice
قانون ملازم عدالت است.

3. law and order
قانون و نظم عمومی

4. a law degree honoris causa
لیسانس حقوق با فرمندی

5. a law for restraining the power of banks to raise interest rates
قانونی برای محدود کردن قدرت بانک ها در بالا بردن نرخ بهره

6. a law framed to equalize the tax burden
قانونی که برای تعدیل فشار مالیات (بر مردم) تدوین شده است

7. a law of grammar
قانون دستوری

8. a law of little effect
قانون کم اثر

9. a law professor
استاد حقوق

10. a law running for 25 years
قانونی که 25 سال است به قوت خود باقیست

11. a law that is detailed and prospective
قانونی که مفصل و آینده نگر است

12. a law to regulate the activities of banks
قانونی برای منظم کردن فعالیت بانک ها

13. cancellation law
قانون حذف،قانون افکنش

14. conservation law
قانون پایستگی

15. distribution law
قانون پخش پذیری،قانون پخشی

16. marine law
حقوق دریایی

17. martial law
حکومت نظامی

18. patent law
قوانین مربوط به ثبت اختراع و حقوق انحصاری

19. penal law
قانون جزایی

20. that law has been in abeyance for many years
آن قانون سال ها است که به حال تعلیق در آمده است.

21. that law is not applicable to ali
آن قانون در مورد علی صادق نیست.

22. that law is still active
آن قانون هنوز به قوت خود باقی است.

23. the law demands obedience
قانون اطاعت می طلبد.

24. the law dictated that his head should be cut off
قانون چنین حکم می کرد که سرش را بزنند.

25. the law goes into effect today
از امروز آن قانون قابل اجرا می باشد.

26. the law must take its course
قانون باید مراحل خود را طی کند.

27. the law obliges everyone to pay taxes
قانون همه را موظف به پرداخت مالیات می کند.

28. the law of composition
قانون ترکیب

29. the law of diminishing returns
قانون کاهش بازده ها

30. the law of exponents
قانون نماها

31. the law of gravitation
قانون جاذبه

32. the law of nations, the great ligament of mankind
قانون بین المللی،پیوند عمده ی بشریت

33. the law of probability
قانون احتمالات

34. the law of supply and demand
قانون عرضه و تقاضا

35. the law should make no difference between the rich and the poor
قانون نباید بین دارا و ندار تمایز قائل شود.

36. the law still stands
آن قانون هنوز به قوت خود باقی است.

37. the law warrants this procedure
قانون این طرز عمل را مجاز می شناسد.

38. this law does not cover such cases
این قانون شامل چنین حالاتی نمی شود (چنین حالاتی را نمی پوشاند).

39. this law has been suspended for sometime
این قانون مدتی است که به حالت تعلیق در آمده است.

40. this law is intended as a lift to the poor
هدف این قانون،کمک به مستمندان است.

41. this law prohibits french companies from trading with the enemy
این قانون شرکت های فرانسوی را از داد و ستد با دشمن منع می کند.

42. mercantile law
قانون تجارت

43. read law
درس حقوق خواندن

44. sod's law
(انگلیس - خودمانی) رجوع شود به: murphy's law

45. a parliament-ordained law
قانون وضع شده توسط پارلمان

46. a positive law
قانون سنتی

47. a retroactive law
قانون عطف به ماسبق شونده (قانون گذشته گیر)

48. an infrangible law
قانون سرپیچی ناپذیر

49. an old law that is still binding in california
یک قانون قدیمی که هنوز در کالیفرنیا به قوت خود باقی است

50. an unwritten law
قانون غیر مدون

51. he studied law assiduously
او با پشتکار به مطالعه ی حقوق پرداخت.

52. he studied law for four years
او چهار سال حقوق خواند.

53. the new law has far-reaching implications for the future of journalism
قانون جدید برای آینده ی روزنامه نگاری دارای پیامدهای فراگیری بود.

54. the new law has reduced the merchants' leeway
قانون جدید آزادی عمل بازرگانان را کم کرده است.

55. to maintain law and order
نظم و قانون عمومی را حفظ کردن

56. to practice law
وکالت کردن

57. to restore law and order
اعاده ی قانون و نظم عمومی

58. within the law
در محدوده ی قانون

59. against the law
خلاف قانون،غیر قانونی

60. go to law
به دادگاه مراجعه کردن،علیه کسی دعوی حقوقی کردن

61. defiance of the law
سرپیچی از قانون

62. he bought kamalli's law practice
دفتر وکالت کمالی را خرید.

63. he broke the law and therefore went to jail
او قانون را شکست و لذا به زندان رفت.

64. ignorance of the law does not exempt one from obeying it
بی اطلاعی از قانون فرد را از اطاعت آن مستثنی نمی کند.

65. interpretation of the law
تعبیر قانون

66. letter of the law
نص قانون

67. nadder's word was law
دستور نادر مثل قانون بود.

68. respect for the law
رعایت قانون (احترام به قانون)

69. the breakdown of law and order
مختل شدن نظم و قانون

مترادف ها

قانون (اسم)
edict, rule, regulation, code, law, legislation, statute

ضابطه (اسم)
order, criterion, rule, prototype, law

حق (اسم)
right, title, due, law

حقوق (اسم)
emolument, due, pension, law, salary, stipend

قاعده (اسم)
formula, principle, rule, frame, regulation, norm, theorem, law, production rule

قانون مدنی (اسم)
law

بربست (اسم)
rule, law

داتا (اسم)
law

تعقیب کردن (فعل)
chase, pursue, tail, follow, chevy, sue, chivvy, law, follow up, hound, prosecute

تعقیب قانونی کردن (فعل)
indict, sue, law, litigate, prosecute

تخصصی

[برق و الکترونیک] قانون
[حقوق] قانون، حقوق، مجموعه قوانین، علم حقوق
[ریاضیات] قانون
[آمار] قانون

به انگلیسی

• portable light anti-tank weapon made in united states
rule enacted by a community or country; body of rules by which order and justice is maintained; study of laws, jurisprudence; legal profession; custom, principle, convention
litigate; sue, prosecute
the law is a system of rules that a society or government develops in order to deal with business agreements, social relationships, and crime.
law is used to refer to a particular branch of the law, for example company law.
a law is one of the rules in a system of law which deals with a particular type of agreement, relationship, or crime.
a law is also a rule or set of rules for good behaviour which seems right and important for moral, religious, or emotional reasons.
law or the law is all the professions which deal with advising people about the law, representing people in court, or giving decisions and punishments.
when someone lays down the law, they give other people orders because they think that they are right and the other people are wrong; used showing disapproval.
you also use law to refer to a natural process in which a particular event or thing always leads to a particular result.
a scientific rule that explains natural processes is also called a law.

ارتباط محتوایی

معنی اصلیقانون، ضابطه، حق، حقوق، قاعده، قانون مدن ...معانی متفرقهدادیک، علم حقوق، دستگاه دادگستری، محاکم ...بررسی کلمهاسم ( noun ) • ( 1 ) تعریف: the set of customs, statutes, or rules that govern a society. • ...جمله های نمونه1. law enforcement اجرای قانون 2. law is the handmaiden of justice قانون ملازم عدالت است. 3. ...مترادفقانون ( اسم ) edict, rule, regulation, code, law, legislation, statute ضابطه ( اسم ) order, cri ...بررسی تخصصی[برق و الکترونیک] قانون [حقوق] قانون، حقوق، مجموعه قوانین، علم حقوق [ریاضیات] قانون [آمار] قانونانگلیسی به انگلیسیportable light anti - tank weapon made in united states rule enacted by a community or country; body o ...

پیشنهاد کاربران

قانون
مقررات

حقوق
Rule قانون
the whole system of rules that people in
a particular country or area must obey
( لانگمن )
حقوق، وکآلتـــــ**
traffic laws must be obeyed by all of the drivers
قوانین راهنمایی و رانندگی باید توسط همه ی رانندگان اطاعت شوند
وکیل
قانون و مقررات
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما