launch

/ˈlɒntʃ//lɔːntʃ/

معنی: به آب انداختن کشتی، شروع کردن، انداختن، روانه کردن، پراندن، پرت کردن، اقدام کردن
معانی دیگر: (موشک و غیره) پرتاب کردن (از کشتی هواپیمابر و غیره)، (ضربه یا مشت و غیره) زدن، وارد آوردن، (کشتی و زیر دریایی و غیره) به آب انداختن، (معمولا با: out یا forth) به دریا رفتن، آغاز کردن، پرداختن به، دست زدن به، (کسی را) به کاری گماشتن، (در آغاز کردن کسب و غیره) به کسی کمک کردن، اقدام به کار تازه ای کردن، دست به کار شدن (معمولا با: out یا forth)، (با: into) سرگرم کاری شدن، غرق در کاری شدن، پرتاب، به آب اندازی، افکنش، مبادرت، پرتابش، (به ویژه پرتاب های فضایی) وابسته به پرتاب، پرتابی، پرتابشی، افکنشی، افکندن، هوا کردن، به هوا فرستادن، (سلاح آتشین) آتش کردن، قایق موتوری (بی سقف یا نیمه سقف)، به اب انداختن کشتی، مامور کردن

بررسی کلمه

فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: launches, launching, launched
(1) تعریف: to propel with force.
مترادف: impel, propel
مشابه: actuate, catapult, deliver, drive, issue, push, shove, spur, thrust

- They launched the missile.
[ترجمه javad] آنها موشک را پرتاب کردند
|
[ترجمه Nore] انها موشک را راه اندازی کردند
|
[ترجمه گوگل] موشک را پرتاب کردند
[ترجمه ترگمان] آن ها موشک را پرتاب کردند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: to put (a boat, esp. a new boat) in the water.
مترادف: float
مشابه: buoy

(3) تعریف: to start, as a new venture.
مترادف: begin, commence, inaugurate, start
مشابه: actuate, embark, fling, initiate, introduce, set about
فعل ناگذر ( intransitive verb )
(1) تعریف: to plunge into action.
مترادف: begin, commence, start
مشابه: pitch in, pitch into, plunge

(2) تعریف: to start forth.
مترادف: start
مشابه: begin, commence, depart, sail, sally
اسم ( noun )
• : تعریف: the act or an instance of launching.
مشابه: blastoff, commencement, departure, inauguration, kickoff

- The launch was successful.
[ترجمه گوگل] پرتاب موفقیت آمیز بود
[ترجمه ترگمان] این پرتاب موفقیت آمیز بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
اسم ( noun )
(1) تعریف: a large open boat propelled by a motor.
مشابه: boat, craft, motorboat, packet, pinnace, ship, vessel

(2) تعریف: a sizeable utility boat carried on a ship.
مشابه: motorboat, packet, pinnace

جمله های نمونه

1. launch pad
سکوی پرتاب،پرتابگاه

2. launch into
با حرارت یا شدت آغاز کردن

3. launch out
کار مهمی را آغاز کردن

4. the launch is on hold
پرتاب (موشک) دستخوش تاخیر است.

5. to launch a battleship
کشتی جنگی به آب انداختن

6. to launch a plane by catapult
هواپیما را با منجنیق پرتاب کردن

7. to launch a spaceship
ناو فضایی پرتاب کردن

8. to launch a torpedo
اژدر افکندن

9. to launch an arrow
تیر افکندن

10. to launch an attack
به حمله دست زدن

11. he had enough ammunition to launch his criticism
او دلائل کافی برای انتقاد کردن داشت.

12. the date of the next launch of the space vehicle
تاریخ پرتاب بعدی سفینه فضایی

13. he picked up a rock and was about to launch it
او سنگی را برداشت و می خواست آن را بیندازد.

14. Wimbledon has been a launch pad for so many players.
[ترجمه گوگل]ویمبلدون سکوی پرتاب برای بسیاری از بازیکنان بوده است
[ترجمه ترگمان]ویمبلدون برای بسیاری از بازیکنان یک سکوی پرتاب بوده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

15. They managed to launch on a new business.
[ترجمه گوگل]آنها موفق به راه اندازی یک کسب و کار جدید شدند
[ترجمه ترگمان]آن ها توانستند یک کسب وکار جدید را شروع کنند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

16. The Glasgow-based company is to launch a stock-market flotation this summer.
[ترجمه گوگل]این شرکت مستقر در گلاسکو قرار است در تابستان امسال یک شناور در بازار سهام راه اندازی کند
[ترجمه ترگمان]شرکت \"گلاسکو\" قرار است تابستان امسال یک شناوری بازار سهام را راه اندازی کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

17. Those who dared to launch out beyond the unknown waters became the discoverers of new lands.
[ترجمه گوگل]آنهایی که جرأت کردند از آن سوی آب های ناشناخته پرتاب شوند، کاشف سرزمین های جدید شدند
[ترجمه ترگمان]کسانی که جرات پیدا کردن بیرون از آب های ناشناخته را داشتند تبدیل به سرزمین جدید سرزمین های جدید شدند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

18. The Queen is to launch a new warship today.
[ترجمه گوگل]ملکه قرار است امروز یک کشتی جنگی جدید را راه اندازی کند
[ترجمه ترگمان]ملکه قرار است امروز یک کشتی جنگی جدید را راه اندازی کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

19. There's a big press launch today and you're most welcome to come along.
[ترجمه گوگل]امروز یک راه اندازی مطبوعاتی بزرگ وجود دارد و شما بسیار خوش آمدید که همراه باشید
[ترجمه ترگمان]امروز یک پرتاب بزرگ مطبوعاتی وجود دارد و شما هم خیلی خوشحال هستید که همراه ما بیایید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

20. The company proudly announced the launch of its new range of cars.
[ترجمه گوگل]این شرکت با افتخار از عرضه طیف جدید خودروهای خود خبر داد
[ترجمه ترگمان]این شرکت با غرور راه اندازی دامنه جدید خود را اعلام کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

21. Would it be wise to launch into this rough sea?
[ترجمه گوگل]آیا عاقلانه است که به این دریای مواج پرتاب کنیم؟
[ترجمه ترگمان]آیا عاقلانه است که به این دریای متلاطم راه بیافتیم؟
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

22. The original planned launch was called off four minutes before blast-off.
[ترجمه گوگل]پرتاب اولیه برنامه ریزی شده چهار دقیقه قبل از انفجار متوقف شد
[ترجمه ترگمان]پرتاب برنامه ریزی شده اصلی چهار دقیقه قبل از انفجار انجام شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

23. The official launch date is in May.
[ترجمه گوگل]تاریخ عرضه رسمی در ماه می است
[ترجمه ترگمان]تاریخ پرتاب رسمی قرار است در ماه مه باشد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

24. The countdown has begun for the launch later today of the American space shuttle.
[ترجمه گوگل]شمارش معکوس برای پرتاب شاتل فضایی آمریکایی در اواخر امروز آغاز شده است
[ترجمه ترگمان]شمارش معکوس برای شروع امروز شاتل فضایی آمریکا آغاز شده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

25. Next year you may be ready to launch out as a concert pianist.
[ترجمه گوگل]سال آینده ممکن است آماده باشید تا به عنوان یک پیانیست کنسرت راه اندازی کنید
[ترجمه ترگمان]سال آینده شما ممکن است آماده باشید که به عنوان یک پیانیست کنسرت پیاده شوید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

26. The show is timed to coincide with the launch of her new book.
[ترجمه گوگل]این نمایش همزمان با رونمایی از کتاب جدید او است
[ترجمه ترگمان]این برنامه همزمان با شروع کتاب جدیدش برنامه ریزی شده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

مترادف ها

به آب انداختن کشتی (اسم)
launch

شروع کردن (فعل)
start, tee off, begin, start up, commence, launch, set in, embark

انداختن (فعل)
drop, relegate, souse, put, hitch, toss, launch, cast, sling, thrust, lay away, fell, throw, fling, hurl, hurtle, delete, omit, shovel, hew, jaculate

روانه کردن (فعل)
send, dispatch, dismiss, launch, hale

پراندن (فعل)
fire, fly, launch, jump, jet, pop, sling, whisk, fling, squirt

پرت کردن (فعل)
precipitate, toss, shy, launch, throw, fling, hurl, hurtle, flounce, jaculate

اقدام کردن (فعل)
proceed, launch

تخصصی

[کامپیوتر] شروع کردن، اقدام نمودن - 1- تبلیغ به نشر یک محصول جدید . ویندوز 95 در 24 آگوست سال 1995 انتشار یافت . 2- شروع یک برنامه ی کامپیوتری . به ویژه در سیستم عامل چند کاره . - آغاز کردن، راه انداختن .
[صنعت] شروع کردن، اقدام کردن، ورود به بازار ( تجارت )

انگلیسی به انگلیسی

• act of launching; act of setting afloat; act of sending out; act of starting or initiating; commencement, inauguration; large motorboat; large boat carried by a warship
put a boat in the water; send forth; start; run, activate (computers); inaugurate; throw; break into, burst into
when a ship is launched, it is put into water for the first time.
to launch a rocket, missile, or satellite means to send it into the air or into space. verb here but can also be used as a count noun. e.g. they gave only a few minutes' warning of the missile launch.
to launch a large and important activity, for example a political movement or a military attack, means to start it.
if a company launches a new product, it starts to make it available to the public. verb here but can also be used as a count noun. e.g. we are already selling millions of copies just one year after the launch.
a launch is a large motorboat.
if you launch into a speech, fight, or other activity, you start it enthusiastically.

پیشنهاد کاربران

دایر شدن
Launch= start
شروع کردن - پرتاب کردن
راه اندازی، شروع
مثال: The company plans to launch its new product next month.
شرکت قصد دارد محصول جدید خود را ماه آینده راه اندازی کند.
launch 5 ( n ) =a large boat with a motor
launch
launch 3 ( v, n ) =to put a ship or boat into the water, especially one that has just been built, e. g. The Navy is to launch a new warship today. The official launch date is in May.
launch
launch 4 ( v, n ) =to send sth such as a spacecraft, weapon, etc. into space, into the sky, or through water, e. g. to launch a communications satellite. the successful launch of the spacecraft.
launch
launch 2 ( v, n ) =to make a product available to the public for the first time, e. g. a party to launch her latest novel. a product launch.
launch
launch 1 ( v, n ) ( lɔntʃ ) =to start an activity, especially an organized one, e. g. to launch an attack.
launch
افتتاحیه
قراردادن در مسیری
Launch on a path
launch a secretariat
تاسیس دبیرخانه
( راه اندازی )
Start a program
or
Start an activity
مورد بررسی قرار دادن،
For example :lunch an investigation
🌺🍓
راه اندازی کردن - رونمایی کردن
Launch a rocket
پرتاب یک موشک
Launch به معنی باز کردن یا شروع یک نرم افزار در ویندوز استفاده میشه
در آخر نصب یک فایل نصبی گاهی میپرسه نرم افزار رو باز کنم یا نه
Launch adobe. . . . .
قایق _ لنج ( در مناطق جنوبی ایران از همین واژه گرفته شده است. )
عرضه شدن
عرضه به بازار
⁦✔️⁩آغاز نمودن، شروع کردن
Turkey launches competition probe into e - commerce giant Trendyol
. . .
Turkey’s competition watchdog announced Monday it had opened an investigation ( =probe ) into Trendyol to determine whether the Turkish e - commerce, firm backed by Chinese internet giant Alibaba, had violated the competition law
...
[مشاهده متن کامل]

launch ( noun ) = قایق موتوری/افتتاحیه، رونمایی/پرتاب ( سکوی پرتاب= launch pad یا launch platform ) /راه اندازی، عرضه، معرفی/شروع، آغاز
examples:
1 - How much champagne will we need for the launch?
...
[مشاهده متن کامل]

چقدر شامپاین برای افتتاحیه نیاز داریم؟
2 - Illness prevented her attending the launch party for her latest novel.
بیماری مانع از حضور وی در جشن افتتاحیه آخرین رمانش شد.
3 - The system has been plagued with glitches ever since its launch.
این سیستم از زمان راه اندازی تا کنون دچار اشکالاتی شده است.
4 - The car has enjoyed modest success since its launch, but the Mark 2 version is expected to be far more popular.
این خودرو از زمان عرضه تا کنون از موفقیت کمی برخوردار بوده است ، اما انتظار می رود نسخه مارک 2 محبوبیت بیشتری داشته باشد.
5 - Our marketing people have come up with a great idea for the launch of the new model.
بازاریابان ما ایده خوبی برای عرضه مدل جدید ارائه کرده اند.
6 - The normally publicity - shy director will be making several public appearances for the launch of the movie.
این کارگردان معمولاً خجالتی از تبلیغات برای نمایش افتتاحیه فیلم چندین بار در حضور عمومی ظاهر خواهد شد.
7 - The launch of the space shuttle was delayed for 24 hours because of bad weather.
پرتاب شاتل فضایی به دلیل بدی هوا 24 ساعت به تعویق افتاد.
8 - Frank went to the launch of Hibichu’s new flat - screen TV.
فرانک به سراغ معرفی تلویزیون صفحه تخت جدید Hibichu رفت.
9 - Since its launch, the game console has sold 6. 7 million units around the world.
از زمان عرضه ، 6. 7 میلیون دستگاه کنسول بازی در سراسر جهان فروخته شده است.
10 - The company has not finalized the exact pricing structure or set a launch date.
این شرکت ساختار دقیق قیمت گذاری را نهایی نکرده یا تاریخ افتتاحیه آن را تعیین نکرده است.
11 - Bugs in the operating system delayed its launch six months.
اشکالات سیستم عامل راه اندازی آن را به مدت شش ماه به تاخیر انداخت.
12 - attend/celebrate/mark a launch The event was held to mark the launch of a new online service.
این رویداد به مناسبت رونمایی سرویس آنلاین جدید برگزار شد.
13 - It's a fresh start for the lead singer and a career launch for the artists involved.
این یک شروع تازه برای خواننده اصلی و یک شروع حرفه ای برای هنرمندان مورد بحث است.

معانی دیگر Launch ( verb ) =شروع یا آغاز به کار کردن، اقدام به عمل کردن، دست به انجام کاری زدن، راه اندازی کردن، پرداختن به کاری/ عرضه کردن، معرفی کردن، وارد بازار کردن ( در مورد محصول ) /به آب انداختن، به لنج انداختن، وارد دریا یا اقیانوس کردن ( مربوط به کشتی/پرتاب کردن ( موشک و فضاپیما ) /پرت کردن، پرش با قدرت زیاد/یک برنامه کامپیوتری را بالا آوردن یا راه انداختن/ترتیب داده شدن ( علیه کسی یا چیزی در مواقع حمله )
...
[مشاهده متن کامل]

to launch a missile = برای پرتاب موشک
launch an assault/attack/offensive = حمله/یورش/تهاجم را ترتیب دهید
launch a site/website = راه اندازی سایت/وب سایت
launch sb/yourself as sth = معرفی کردن خود برای چیزی
examples:
1 - The programme was launched a year ago.
این برنامه یک سال پیش آغاز به کار کرد.
2 - The airline will launch its new transatlantic service next month.
این شرکت هواپیمایی ماه آینده سرویس جدید خود در اقیانوس اطلس را راه اندازی می کند.
3 - A devastating attack was launched on the rebel stronghold.
حمله ای ویرانگر به سنگر شورشیان ترتیب داده شد.
4 - After working for the company for several years she decided to launch out on her own and set up in business.
پس از چندین سال کار در این شرکت ، او تصمیم گرفت که به تنهایی کار خود را آغاز کند و کسب و کارش را راه اندازی کند.
5 - There are plans afoot to launch a new radio station.
برنامه هایی برای راه اندازی ایستگاه رادیویی جدید در دست اجرا است.
6 - The Glasgow - based company is to launch a stock - market flotation this summer.
این شرکت مستقر در گلاسکو تابستان امسال بورس سهام خود را وارد بازار می کند.
7 - The government is planning to launch a benchmarking scheme to guide consumers.
دولت در حال برنامه ریزی برای به اجرا در آوردن یک طرح محک زنی برای راهنمایی مصرف کنندگان است.
8 - A spokesman for the dockyard said they hoped to launch the first submarine within two years.
سخنگوی کارخانه اسکله اظهار داشت که آنها امیدوارند اولین زیردریایی را ظرف دو سال وارد دریا بکنند.
9 - The defender launched himself at the attacking player, bringing him to the ground.
مدافع خود را به سمت بازیکن مهاجم پرتاب کرد و او را به زمین انداخت.
10 - The boats were launched in high seas.
قایق ها در دریای آزاد به آب انداخته شدند.
11 - They plan to launch the rocket next year.
آنها قصد دارند موشک را سال آینده پرتاب کنند.
12 - On the last shuttle mission, the crew launched a communications satellite.
در آخرین ماموریت شاتل ، خدمه یک ماهواره ارتباطی را پرتاب کردند.
13 - We’re planning to launch a new Internet services company next month.
ما در حال برنامه ریزی برای راه اندازی یک شرکت خدمات اینترنتی جدید در ماه آینده هستیم.
14 - He launched into a verbal attack on her handling of the finances.
او به حملات لفظی بر علیه خود به نحوه رسیدگی به امور مالی پرداخت.
15 - He has not ruled out launching a takeover bid for the company.
وی پیشنهاد آغاز خرید سهام این شرکت را رد نکرده است.
16 - launch an inquiry/investigation When an investigation was launched into the deal, two cofounders resigned.
تحقیقات هنگامی که تحقیقات در مورد این معامله آغاز شد ، دو بنیانگذار استعفا دادند.
17 - We launched a campaign to fight world hunger.
ما کمپینی را برای مبارزه با گرسنگی جهان راه اندازی کردیم.
18 - The manufacturer has launched a new car, which will go on sale this spring.
سازنده خودروی جدیدی را روانه بازار کرده است که در بهار امسال به فروش می رسد.
19 - The jeweller is about to launch a range at a well - known department store.
این جواهرساز در حال راه اندازی مجموعه ای در یک فروشگاه بزرگ مشهور است.
20 - Michael launched his career as a software salesman.
مایکل کار خود را به عنوان فروشنده نرم افزار آغاز کرد.
21 - She launched herself as a designer of high - end handbags.
او خود را به عنوان طراح کیف های دستی درجه یک معرفی کرد.

launch ( verb ) = initiate ( verb )
به معناهای : شروع کردن، آغاز کردن، به اجرا در آوردن، به راه انداختن، به جریان در آوردن
stop the manticor launch
Noun - countable :
زمانِ در دسترس عموم قرار گرفتن یک کالای جدید
قایق موتوری بزرگ
زمانِ شلیک یک گلوله
زمانِ پرتاب یک ماهواره یا سفینه به فضا

آغاز کردن
به آب انداختن ( کشتی و مانند آن )

راه اندازی

( محصول، برند و . . . ) عرضه کردن، رونمایی کردن
قایق موتوری
قرار دادن
ارسال کردن
فرستادن
آغازین
شروع به کار کردن
در شرف انجام
برخاستن
فعل:
1. دست به کاری زدن، شروع کردن
2. روانه بازار کردن
3. به آب انداختن ( مثلا یک کشتی برای اولین بار )
4. پرتاب کردن ( ماهواره )
5. شروع کردن یا باز کردن ( یک برنامه )
6. پرت کردن یا پریدن
...
[مشاهده متن کامل]

اسم:
1. روانه بازار
2. قایق موتوری
3. پرتاب ( ماهواره یا موشک )
4. رونمایی
5. شروع، شروع به کار

They launched a rocket to the planet Mars🔩
آن ها یک موشک به سمت سیاره ی مریخ پرتاب کردند
1 - آغاز کردن، شروع کردن، به راه انداختن ( راجب کار های بزرگ )
The book launched his career as a novelist
they would launch a campaign to raise 1M$
2 - معرفی کردن به بازار، روانه بازار کردن، عرضه کردن
...
[مشاهده متن کامل]

new mercedes will launch next month
3 - پرتاب کردن ( ماهواره )
4 - به آب انداختن ( کشتی )
5 - باز کردن برنامه در کامپیوتر

چیز جدیدی را شروع کردن
Airport Lounge که لانچ خالی معنای کامل رانمرسان وبیشتر درسیستم هواپیمایی کشتی رانی وقطارهااستفاده میشود!
درنیروی هواپیمایی وسیستم هواوفضا درکل کشورهای دارای دستگاههای راکت میگویندLocking Lonch do itیعنی راکت پس ازهدف گیری ونقطه زنی وگرا قفل وآمدن پرش یاشلسک وپرتاب هست که برای راکت هالک ( هاگ ) وهواپیمای شکاری بمب افکنF4 - F5 - F14 - F16 - F108وهالیکاپتر ( هلی کپوتر ) ازآن بهرمندمیشوندوتوسط لاجستیک هنگ یاگردان ارتش نیروی هویی بوسیله افسرانPrograms Softing &Arengment of Classifications via Docsمیگردد. .
...
[مشاهده متن کامل]

بمعنای سالنCIPمخصوص مسافران عضوباشگاه یک کمپانی معتبرهواپیمایی است که بدلیل تاخیر بادراختیارگذاشتنن سویت سالن کنفرانس و غذاخوری وسیگاروخریدواجازه خروج وورد مکررازگیتهاومشایعت مسافران بصورت تشریفاتی تاپای هواپیما وانواع اتومبیلهای درخواستی وحتاتعیین نوع اتومبیل ورایگان ترانسفرفرودگاهی وبالعکس گفته میشود. بعضالغات انلیسی خصوصاآمریکن معنای تحت الفظی بمانندفارسی میدهد مانند نگهدارپیاده بشم که درانگلیسی آمریکن میشود:Lift me & togo
هیچ وقت کلمه بکلمه رالطفا برای شرکتهاوموسسات وافرادحقوقی وCover Lettersبایدبعدازخواندن جملات بااحاطه برروی لغات باگوگل کردن جمله معادلسازی وباگرفتن مشتق مصدر کلمات معناوترجمه کنیدزیراانگلیسی مع الاسف بهیچ وجه مانند لاتین و آنگلها مثل رومی یونانی و. . یا آلمانیو فرانسوی که دقیقامانندعربی14صیغه ماضی مضارع ومستقبل با14850کلمه درفارسی والبته روان سازی درزبان فارسی مانند کنسولگری که قنسولگخی هست یا کاپیCopyکه D� Copi� درقوانین و کتب مختلف بیش ازصدسال است آمده مانندمشق کهمشقه یاD� Mchgg�میگویند.
موفق باشید.
https://www. civilica. com/p/83392

1. دست به کاری زدن
2. روانه بازار کردن
3. به آب انداختن ( مثلا یک کشتی برای اولین بار )
3. پرتاب کردن ( ماهواره )
شروع کردن کاری کسب و کار راه انداختن دست به کار جدید زدن
پرتاب ماهواره
پرش ( با موتور سیکلت )
شروع = آغاز، پرتاب، راه اندازی
عرضه کردن
آغاز کردن
به راه انداختن
( از یک کالا یا محصول جدید ) رونمایی کردن
وارد کردن یک کالای تجاری برای اولین به بازار اقتصادی
فرستادن چیزی به فضا
مشاهده ادامه پیشنهادها (١٠ از ٥١)

بپرس