larruping

پیشنهاد کاربران

🔸 معادل فارسی:
• ( صفت - معنای مدرن ) عالی، بی نظیر، فوق العاده ( مخصوصاً در مورد غذا )
• ( صفت - معنای مدرن ) بسیار خوب، عالی، درجه یک
• ( اسم - معنای اصلی/تاریخی ) کتک کاری، فلک کردن
🔸 مثال ها:
...
[مشاهده متن کامل]

( معنای اصلی/تاریخی ) In 19th - century novels, you might read about a scoundrel getting a larruping.
در رمان های قرن ۱۹، ممکن است درباره یک تبهکار بخوانید که کتک مفصلی می خورد.
( غذا ) This barbecued brisket is absolutely larrupin'! You have to try it.
این دنده کبابی واقعاً فوق العاده ست! باید امتحانش کنی.
( توصیف عمومی ) We had a larruping good time at the county fair.
در نمایشگاه شهرستان، حسابی خوش گذشت.
( طنز ) He thought he was a larrupin' good singer, but the audience didn't agree.
او فکر می کرد خواننده درجه یک و بی نظیری است، اما تماشاگران موافق نبودند.