landed

/ˈlændəd//ˈlændɪd/

معنی: زمین دار، وابسته بزمین، فرود امده
معانی دیگر: ملاک، ملکی، وابسته به زمین و زمین داری، مالک

بررسی کلمه

صفت ( adjective )
(1) تعریف: consisting of land.
مشابه: agrarian

- a landed estate
[ترجمه ترگمان] یک ملک فرود آمده
[ترجمه گوگل] املاک و مستغلات
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: possessing land.
مشابه: agrarian

- the landed classes
[ترجمه ترگمان] طبقات پایین آمدند
[ترجمه گوگل] کلاس های فرود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

جمله های نمونه

1. landed gentry
اشراف زمین دار

2. landed aristocracy
طبقه ی اشراف زمین دار

3. he landed a punch on my jaw
او مشتی بر آرواره ام زد (خواباند).

4. i landed a left hook on his chin
یک هوک چپ به چانه ی او فرود آوردم.

5. ramin landed a big fish
رامین ماهی بزرگی گرفت.

6. she landed me one on the head
خواباند تو سرم

7. they landed the soldiers on a rocky shore
سربازان را در یک ساحل سنگلاخ پیاده کردند.

8. cash and landed property
پول نقد و دارایی ملکی

9. his delinquencies landed him in jail
بزهکاری هایش کار او را به زندان کشاند.

10. my punch landed on his forehead
مشت من به پیشانی او خورد.

11. our forces landed in strength in three places
نیروهای ما به تعداد زیاد در سه محل پیاده شدند.

12. she has landed a good job
شغل خوبی گیر آورده است.

13. the airplane landed and taxied to the terminal
هواپیما فرود آمد و تا ترمینال روی باند حرکت کرد.

14. the americans landed on the moon
امریکایی ها در ماه پیاده شدند.

15. the fight landed him in jail
دعوا کارش را به زندان رساند.

16. the pilot landed the helicopter very skillfully
خلبان با مهارت تمام چرخبال را فرود آورد.

17. the plane landed in kashan
هواپیما در کاشان به زمین نشست.

18. the ship landed the goods at bushehr
کشتی محمولات را در بوشهر تخلیه کرد.

19. his dishonesties finally landed him in jail
حقه بازی های او بالاخره کارش را به زندان کشاند.

20. his fraudulent acts landed him in jail
اعمال فریب آمیز او کارش را به زندان کشاند.

21. that night we landed at a dirty motel
آن شب به متل کثیفی رسیدیم.

22. one of the missiles landed on our roof
یکی از موشک ها روی بام ما افتاد.

23. this time you've really landed us in a big mess!
این دفعه دیگه حسابی مارو تو مخمصه انداخته ای !

24. the branch broke and he landed on his back
شاخه شکست و او از پشت بر زمین خورد.

25. he flipped in the air and landed on his two feet
او در هوا معلق زد و بر دو پای خود فرود آمد.

26. i fended off his blows and landed a kick on his belly
ضربه های او را دفع کردم و لگدی بر شکمش کوبیدم.

27. the car caromed off several trees and landed in a creek
اتومبیل به چند درخت خورد و در نهر افتاد.

28. the rocket went over the mountain and landed on the other side
موشک از روی کوه رد شد و در آن سوی آن فرود آمد.

29. i felt a series of jolts as the plane landed
هواپیما که در حال نشستن بود چند تکان را احساس کردم.

30. he came in late for dinner and the whole family landed on him
دیر سر شام آمد و همه ی خانواده او را سرزنش کردند.

مترادف ها

زمین دار (صفت)
landed

وابسته به زمین (صفت)
landed

فرود امده (صفت)
landed

به انگلیسی

• possessing property or land; containing land, consisting of land
landed people own large areas of land.

پیشنهاد کاربران

فرود امدن
سقوط کردن ( هواپیما )

افتادن/ زمین خوردن
رسیدن
فرود آمدن هواپیما
فرود آمده
زمیندار
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما