🔸 **معادل فارسی**
- به زندان افتادن
- سر از زندان درآوردن
- گرفتار زندان شدن
- - -
🔸 **تعریف ها**
1. ** ( محاوره ای – اصلی ) :** به زندان افتادن به عنوان نتیجه ی جرم یا اشتباه.
... [مشاهده متن کامل]
2. ** ( استعاری – کاربردی ) :** گرفتار شدن در پیامدهای جدی یا مشکلات بزرگ.
- - -
🔸 **مترادف ها**
end up in prison – get jailed – be incarcerated – wind up behind bars
- - -
🔸 **مثال ها**
- *If you break the law, you could land in jail. *
اگر قانون را بشکنی، ممکن است به زندان بیفتی.
- *He landed in jail after the scandal. *
او پس از رسوایی سر از زندان درآورد.
- *Many reckless drivers land in jail for endangering lives. *
رانندگان بی احتیاط زیادی به زندان می افتند چون جان ها را به خطر می اندازند.
- به زندان افتادن
- سر از زندان درآوردن
- گرفتار زندان شدن
- - -
🔸 **تعریف ها**
1. ** ( محاوره ای – اصلی ) :** به زندان افتادن به عنوان نتیجه ی جرم یا اشتباه.
... [مشاهده متن کامل]
2. ** ( استعاری – کاربردی ) :** گرفتار شدن در پیامدهای جدی یا مشکلات بزرگ.
- - -
🔸 **مترادف ها**
- - -
🔸 **مثال ها**
اگر قانون را بشکنی، ممکن است به زندان بیفتی.
او پس از رسوایی سر از زندان درآورد.
رانندگان بی احتیاط زیادی به زندان می افتند چون جان ها را به خطر می اندازند.