🔸 معادل فارسی:
• در دردسر افتادن • در تنگنا گیر کردن • دچار مخمصه شدن • در وضعیت دشواری قرار گرفتن
🔸 مثال ها:
• He landed in a bind after losing his job unexpectedly.
او پس از از دست دادن غیرمنتظره ی شغلش در دردسر افتاد.
... [مشاهده متن کامل]
• The company landed in a bind when its main supplier went out of business.
شرکت وقتی تأمین کننده ی اصلی اش ورشکست شد، در تنگنا گرفتار شد.
• If you promise to help two people at the same time, you'll land in a bind.
اگر قول بدهی همزمان به دو نفر کمک کنی، در مخمصه گیر می کنی.
• در دردسر افتادن • در تنگنا گیر کردن • دچار مخمصه شدن • در وضعیت دشواری قرار گرفتن
🔸 مثال ها:
او پس از از دست دادن غیرمنتظره ی شغلش در دردسر افتاد.
... [مشاهده متن کامل]
شرکت وقتی تأمین کننده ی اصلی اش ورشکست شد، در تنگنا گرفتار شد.
اگر قول بدهی همزمان به دو نفر کمک کنی، در مخمصه گیر می کنی.