laminate

/ˈlæmənət//ˈlæmɪneɪt/

معنی: ورقه ورقه، ورقه ورقه کردن، متورق کردن، رویهم قرار دادن، طبقه طبقه کردن، ورقه ورقه شدن
معانی دیگر: با پلاستیک پوشاندن، (چندین لایه از چیزی را) روی هم چسباندن، چند لا کردن، چند برگی کردن، (فلز یا پلاستیک و غیره) ورقه ورقه کردن، ورق کردن، برگ برگ کردن، مورق کردن، رجوع شود به: laminated، طبقه طبقه، متورق

بررسی کلمه

فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: laminates, laminating, laminated
(1) تعریف: to separate into thin layers.

(2) تعریف: to form (metal or the like) into a thin layer, by beating or compressing.

(3) تعریف: to form or cover by bonding layers.
فعل ناگذر ( intransitive verb )
• : تعریف: to divide into thin sheets or layers.
صفت ( adjective )
• : تعریف: composed of or covered with layers or a layer.
اسم ( noun )
مشتقات: laminable (adj.), laminator (n.)
• : تعریف: a product or material composed of or covered by one or more thin layers.

جمله های نمونه

1. tar is used to laminate sheets of brown paper
برای چند لا کردن کاغذ قهوه ای از قیر استفاده می شود.

2. A neat touch is the central laminate of the maple necks.
[ترجمه گوگل]یک لمس منظم، ورقه ورقه مرکزی گردن افرا است
[ترجمه ترگمان]یک تماس تمیز، کفپوش مرکزی گردن های افرا است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. Using a self-adhesive laminate in a smart new woodgrain finish, we resurfaced these doors and drawers in a day.
[ترجمه گوگل]با استفاده از یک لمینت خود چسب در یک روکش چوبی هوشمند جدید، این درها و کشوها را در یک روز دوباره روکش کردیم
[ترجمه ترگمان]با استفاده از یک laminate self در یک روکش woodgrain جدید، ما این درها و کشوها را در یک روز ظاهر نمودیم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. He tries in vain to blag my laminate off me.
[ترجمه گوگل]او بیهوده سعی می کند لمینت من را به باد دهد
[ترجمه ترگمان]بی هوده سعی می کند laminate را از من دور کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. My face and laminate is checked by dayglo security folk.
[ترجمه گوگل]صورت و لمینت من توسط افراد امنیتی dayglo بررسی می شود
[ترجمه ترگمان]صورتم و laminate با امنیت ملی در حال چک کردن هستند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. Laminate a thin transparent plastic coating applied to paper or board to provide protection and give it a glossy finish.
[ترجمه گوگل]یک پوشش پلاستیکی شفاف نازک را که روی کاغذ یا تخته اعمال می شود لمینیت کنید تا از آن محافظت کند و ظاهری براق به آن بدهد
[ترجمه ترگمان]پوشش پلاستیکی شفافی را ایجاد کنید که بر روی کاغذ یا تخته اعمال می شود تا حفاظت را تامین کند و به آن یک روکش براق بدهد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. Flame Retardent laminate made from woven glass fiber material impregnated with epoxy resin.
[ترجمه گوگل]لمینت ضد شعله ساخته شده از مواد الیاف شیشه بافته شده آغشته به رزین اپوکسی
[ترجمه ترگمان]کفپوش Retardent شعله از مواد فیبری ساخته شده از پشم شیشه با رزین اپوکسی تشکیل می شود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

8. Chemical Supplies, Lamination Material, Stamping Foils, Laminate, Hot Stamp Foil, Paper.
[ترجمه گوگل]لوازم شیمیایی، مواد لمینیت، فویل های مهر زنی، ورقه ورقه، فویل مهر داغ، کاغذ
[ترجمه ترگمان]تجهیزات شیمیایی، lamination مادی، Stamping Foils، Laminate، foil Stamp، کاغذ
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

9. Sheath: An Aluminum Polyethylene Laminate (APL) is applied around the cable core. Then, the cable is completed with a PE sheath.
[ترجمه گوگل]غلاف: یک ورقه پلی اتیلن آلومینیومی (APL) در اطراف هسته کابل اعمال می شود سپس، کابل با یک غلاف پلی اتیلن تکمیل می شود
[ترجمه ترگمان]Sheath: یک Laminate Polyethylene آلومینیوم (APL)در اطراف هسته کابل بکار گرفته می شود سپس، کابل با غلاف PE کامل می شود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

10. PAPER CRAFTS: Laminate the pictures to make place mats. Use it for craft paper, decoupage, scrapbooking or other crafts.
[ترجمه گوگل]صنایع دستی با کاغذ: تصاویر را لمینیت کنید تا تشک های محل بسازید از آن برای کاغذ کاردستی، دکوپاژ، اسکرپ بوک یا سایر صنایع دستی استفاده کنید
[ترجمه ترگمان]کاغذ CRAFTS: Laminate عکس ها را به هم بزنید تا mats بسازید از آن برای صنایع دستی، decoupage، scrapbooking یا سایر صنایع دستی استفاده کنید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

11. Naturallight wood ceiling molding is inline with laminate flooring parquet floor design and coordination and cabinets.
[ترجمه گوگل]قالب گیری سقف چوب طبیعی با طراحی کف پارکت کف لمینت و هماهنگی و کابینت ها هماهنگ است
[ترجمه ترگمان]ریخته گری ceiling چوب با کفپوش لمینیت، طراحی و هماهنگی کف چوبی کفپوش لمینیت انجام شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

12. A new insulating laminate has just been designed by Attwater and Sons.
[ترجمه گوگل]یک لمینت عایق جدید به تازگی توسط Attwater and Sons طراحی شده است
[ترجمه ترگمان]یک کفپوش عایق جدید توسط Attwater و پسران طراحی شده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

13. Delicate polarizer absorptive board ensure laminate the large size panel firmly and flatly.
[ترجمه گوگل]تخته جذبی پلاریزر ظریف اطمینان حاصل می کند که پانل سایز بزرگ را محکم و صاف لمینت کنید
[ترجمه ترگمان]قوس دلیکیت، board جاذب و جاذب اندازه بزرگ را به طور ثابت و صریح تضمین کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

14. The transient response of delaminated composite laminate under low velocity is discussed in the present paper.
[ترجمه گوگل]پاسخ گذرا ورقه ورقه کامپوزیت لایه لایه شده تحت سرعت کم در مقاله حاضر مورد بحث قرار گرفته است
[ترجمه ترگمان]پاسخ گذرای of کامپوزیتی تحت سرعت پایین در مقاله حاضر مورد بحث قرار گرفته است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

15. Thick sections of the laminate can be produced without the risk of cracking.
[ترجمه گوگل]بخش های ضخیم لمینت را می توان بدون خطر ترک خوردگی تولید کرد
[ترجمه ترگمان]بخش های غلیظ of را می توان بدون خطر ترک کردن تولید کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

مترادف ها

ورقه ورقه (صفت)
laminate, flaky, sheeted

ورقه ورقه کردن (فعل)
laminate, spall

متورق کردن (فعل)
plate, laminate

رویهم قرار دادن (فعل)
overlay, laminate

طبقه طبقه کردن (فعل)
laminate, stratify

ورقه ورقه شدن (فعل)
delaminate, laminate, exfoliate, foliate

تخصصی

[شیمی] چند لایی
[دندانپزشکی] تیغه، ورقه ورقه،
[برق و الکترونیک] ورقه ای محصولی که از پیوند دو یا چند لایه ماده به همدیگر ساخته می شود.
[مهندسی گاز] ورقه ورقه کردن، ورقه ورقه شدن
[نساجی] لمینیت - متصل کردن چند لایه به یکدیگر
[پلیمر] چند لایه، سازه های لای گذاری شده

انگلیسی به انگلیسی

• separate into layers; flatten into a thin sheet (of metal); make by bonding together thin layers; coat with a thin layer of plastic (or wood, etc.)
made up of overlapping layers, layered, laminated

پیشنهاد کاربران

لَمینت laminate ؛ این اصطلاح در صنعت برای زمانی استفاده می شود که با مواد کامپوزیت چسبنده قصد افزایش گوشت لوله با ورقه گذاری جهت تقویت ورق لوله را داشته باشیم استفاده می شود.
درک بهتر مفهوم نهفته در این کلیدواژه در متن تحلیل شده ی زیر تبیین شده است ؛
...
[مشاهده متن کامل]

لامپ ؛ این کلیدواژه از اون دست کلماتی است که ساختمانش دارای باب خروج می باشد ولی باب ورود به مفهوم کلمه را نیاز به نصب دارد.
حرف ( پ ) در این کلمه باب خروج کلمه می باشد.
علت استفاده از حرف ( پ ) با نماد سه نقطه که قابل تبدیل به حرف ( ب ) نیز می باشد به خاطر تشعشع و پخش و بخار شدن نور منطبق با واقعیت و کاربرد این وسیله می باشد.
ریشه ی اصلی کلمه ی لامپ، لَم و لام به مفهوم مالامال بودن و پُر بودن می باشد که اگر افزونه ی حرف ( ع یا آ ) را به کلمه ی لم به عنوان باب ورود به کلمه اضافه کنیم کلمه ی عِلم به معنی معلوم شدن و روشن شدن و روشنایی قابل مشاهده می شود.
لومَن ؛ واحد شدت سنجش نور نیز از همین کلمه به نام لاما یا لومَن می باشد.
لاما ؛ پرگوشت و چاق
ملامت ؛ مهر ورزیدن انرژی دادن مالامال کردن نصیحت کردن
پُلُمب ؛ اصطلاح پلمپ یا پلمب کردن که از حرف باب خروجی برای باب ورودی در ساختمان کلمه استفاده شده است منشعب از کلمه ی لامپ به معنی از نور انداختن از جریان انداختن و. . . می باشد.
لامائیسم ؛ حتی از کلمه ی لاما با اصطلاح لامائیسم به عنوان نوعی از طریقت در دین و مذهب رایج می باشد.
لامان ؛ از کلمه ی لامان به عنوان یک اصطلاح برای کتاب ها و مطالب مفید به عنوان غذای روح و روشن شدن تفکر یا غذاهای مفید و انرژی زا و نیروبخش نیز قابل استفاده است.
لومّوندَن ؛ لقمه زدن ، غذا خوردن
لَمس ؛ از کلیدواژه ی لام و لم در کلمه ی لامپ در زبان فارسی کلیدواژه ی لمس به مفهوم دریافت و درک فیزیکی نیز در حال استفاده می باشد.
لُمْپَن ؛ انسان باسواد و روشنفکر. اصطلاح رایج اینکه گفته می شود لُمْپَن بازی در نیار یعنی ادای روشن فکرها رو در نیار.
لُمْپه ؛ اصطلاح لُمْپه به افراد چاق و قسمت های چربی دار و برآمده ی بدن گفته می شود
المپوس ؛ ( Mount Olympus ) بلندترین کوه یونان
المپیک ؛ مسابقات ورزشی سطح بالا و بین المللی
المپیاد ؛ مسابقات علمی سطح بالا و بین المللی
آلمان ؛ سرزمین علم
الموت ؛ کوه علم شده و مرتفع
لَمپا ؛ چراغ روشنایی فیتیله دار
لُمُّری و لُمْ زدن ؛ برای حالتی که آب دارای یک موج ملایم و برآمده باشد و یا جوشیدن آب از کف دریاچه که حالت برآمدگی در سطح آب ایجاد کند اصطلاح لُم زدن استفاده می شود.
لَم دادن لمیدن لمور ؛ این اصطلاح در زمانی که انسان برای تجدید قوا در حالت درازکش باشد استفاده می شود.
اَلَم ؛ درد شدید و زیاد
الم شنگه ؛ شلوغی و سروصدای زیاد، داد و قال
اِلِمِنت ؛ سوزاننده یا ایجاد کننده ی حرارت و نور
الماس ؛ پرارزش گران قیمت.
عَلَم ؛ تیر یا چوب یا میله با طول زیاد. اصطلاح عَلَم کردن به مفهوم راست کردن یا عمود کردن.
لَمینت laminate ؛ این اصطلاح در صنعت برای زمانی استفاده می شود که با مواد کامپوزیت چسبنده قصد افزایش گوشت لوله با ورقه گذاری جهت تقویت ورق لوله را داشته باشیم استفاده می شود.
لُمعه لُمعان ؛ درخشنده نورانی
لمبرگ ؛ مکان پرجمعیت
دیشلمه ؛ یا تیشلمه به مفهوم چای آتش دار یا پرحرارت و داغ
کلمبیا ؛ یک کانسپت کلامی متشکل از دو کلمه ی کال بعلاوه لُمب به معنی کال پرآب یا مکان پرجمعیت یا اقلیم جنگلی و بارانی
کُلُمب ؛ با اصطلاح رایج کُلمبه به معنی چاق یا ثروتمند. قابل استفاده در نامگذاری مثل کریستوف کلمب.
این مفهوم در کلمات زیادی در ابعاد کاربردی مختلف در حال استفاده می باشد مثل ملت ملات ملال ملک ملکه ملایر مُلّا مُلّاع مَلَاء معلم لُمعه لمعان علامه علائم علی عالی مُعَلّی و. . .
همچنین برای نامگذاری روی افراد با کلماتی مثل لامار لامانتن لامارتین لامارک لامارش و. . .
اگر از زاویه ی قانون تغییر شکل حروف، کلمه ی ریشه ای لَم را مورد بررسی قرار دهیم حرف ( ل ) در این کلمه در قوانین ایجاد کلمات قابل تبدیل به حرف ( ر ) می باشد و انشعابات زیادی از کلمات را در همین راستا ایجاد می کند مثل رام آرام رمیدن رمباندن و فراوان از این دست کلمات که هر کدام در جایگاه کاربردی خودشان تحلیل و تفسیر خاص خودشان را دارند.
در قوانین نگارش زبان عربی، افزونه ی حرف ( ال ) به کلمات در قانون معرفه و نکره، معرفه می باشد و اشاره به اون چیزی که وجود دارد و دیده می شود و موجود است یا شناخته شده و معین است.

🔍 دوستان مشتقات ( derivatives ) این کلمه اینها هستند:
✅ فعل ( verb ) : laminate
✅️ اسم ( noun ) : lamination
✅️ صفت ( adjective ) : laminated
✅️ قید ( adverb ) : _
چندلایه
روکش

متورق، لایه لایه، مورق
لایه نازک

بپرس