lake

/ˈleɪk//leɪk/

معنی: دریاچه، برکه، استخر
معانی دیگر: (نفت یا گدازه و غیره) آب انباشت، (از ریشه ی فارسی)، لاک (رنگدانه ی قرمزی که از حشره ای به نام cochineal از تیره ی dactylopiidae به دست می آید)، (رنگ) قرمز تیره، لاکی
شبکه مترجمین ایران

بررسی کلمه

اسم ( noun )
• : تعریف: a large, standing body of fresh or salt water that is surrounded on all sides by land.

جمله های نمونه

1. a lake of hardened lava
دریاچه ای از گدازه ی سفت شده

2. a lake skimmed with ice
دریاچه ای که روی آن یخ بسته است

3. a lake sparkling in the lap of a mountain
دریاچه ای که در دامن کوه می درخشید

4. the lake behind karaj dam
دریاچه ی پشت سد کرج

5. the lake dried up
دریاچه خشک شد.

6. the lake harbors various kinds of fish and birds
دریاچه زیستگاه انواع مختلف ماهی و پرنده است.

7. the lake is fed by several springs
آب چندین چشمه به این دریاچه می ریزد.

8. the lake is frozen
دریاچه یخ بسته است.

9. the lake is frozen over
دریاچه سرتاسر یخ بسته است.

10. the lake is full of fish
دریاچه پر از ماهی است.

11. the lake is skirted by high mountains
دریاچه توسط کوه های بلند احاطه شده است.

12. the lake lying across the border
دریاچه ای که مرز را قطع می کند

13. the lake was a kaleidoscope of changing colors
دریاچه مجموعه ای از رنگ های متغیر بود.

14. this lake receives the drainage of several mountain streams
آب چندین جویبار کوهستانی به این دریاچه می ریزد.

15. a dystrophic lake
دریاچه ی آلوده

16. a frozen lake
دریاچه ی یخ بسته

17. a polluted lake
دریاچه ی آلوده

18. a serene lake
دریاچه ی آرام

19. a smooth lake
دریاچه ی بی موج

20. a wavy lake
دریاچه ی پر موج

21. an interior lake
دریاچه ی درون سرزمینی

22. an open lake
دریاچه ی آزاد از یخ (و قابل کشتیرانی)

23. today the lake is choppier than ever
امروز دریاچه متلاطم تر از همیشه است.

24. a freshwater lake
دریاچه ی آب شیرین

25. to plumb a lake
عمق دریاچه ای را تعیین کردن

26. moonlight shimmered on the lake
مهتاب بر روی دریاچه نور لرزانی داشت.

27. swimming in the cool lake was exhilarating to him
برای او شنا در آن دریاچه ی خنک کیف داشت.

28. the area around hosesultan lake is swampy
دورا دور دریاچه ی حوض سلطان باتلاقی است.

29. the discoloration of the lake (waters) as a result of pollution
دگرفامی آب دریاچه در اثر آلودگی

30. to fly over the lake
بر فراز دریاچه پرواز کردن

31. a refreshing plunge in the lake
شنای مفرح در دریاچه

32. he jumped headfirst into the lake
او با سر پرید توی دریاچه.

33. his son fell into the lake and drowned
پسرش افتاد توی دریاچه و غرق شد.

34. iraj threw stones in the lake and watched the ripples
ایرج در دریاچه سنگ انداخت و امواج کوچک را تماشا کرد.

35. on the side of a lake
در کرانه ی دریاچه

36. the long white skirt of lake urumieh
کناره ی طولانی و سفید دریاچه ی ارومیه

37. the path declines to the lake
راه به سوی دریاچه شیب دارد.

38. the placid surface of the lake
سطح آرام دریاچه

39. the quiet waters of the lake
آب بی موج دریاچه

40. the road continues to the lake
راه تا دریاچه بسط دارد.

41. the still water of the lake
آب بی تلاطم دریاچه

42. a cluster of cottages near the lake
چندین کلبه در نزدیکی دریاچه

43. he undressed and jumped in the lake
او لخت شد و پرید توی دریاچه.

44. moonlight irradiated the surface of the lake
نور ماه سطح دریاچه را درخشان کرده بود.

45. sand had been drifted around the lake
شن در اطراف دریاچه انباشته شده بود.

46. the balcony jutted out over the lake
بالکن روی دریاچه امتداد داشت.

47. the birds were looping around the lake
پرندگان دور دریاچه چرخ می زدند.

48. the house backs up on a lake
پشت خانه به دریاچه است.

49. the iranian pavilion was by a lake
غرفه ی ایران در کنار دریاچه قرار داشت.

50. the land flattens out near the lake
در نزدیکی دریاچه زمین تخت می شود.

51. the moonlit surface of the silvery lake
سطح مهتاب پوشیده ی دریاچه ی سیمین

52. the wind was blustering off the lake
باد غرش کنان از جانب دریاچه می وزید.

53. they swept the bottom of the lake in search of the body
کف دریاچه را برای یافتن جسد تجسس کردند.

54. a clump of pine trees by the lake
دسته ای درخت کاج در کنار دریاچه

55. a rift in the ice covering the lake
یک ترک بریخ روی دریاچه

56. he outlined the exact limits of the lake
او حدود دقیق دریاچه را ترسیم کرد.

57. she stood at the margin of the lake
در کنار دریاچه ایستاد.

58. the ooze at the bottom of the lake
لجن ته دریاچه

59. the river discharges its waters into the lake
رودخانه آب خود را به دریاچه می ریزد.

60. the wind puffed the clouds toward the lake
باد ابرها را به سوی دریاچه دمید.

61. the wind troubled the surface of the lake
باد سطح دریاچه را متلاطم کرد.

62. then we came across an expansive glittering lake
سپس رسیدیم به یک دریاچه ی بزرگ و درخشان

63. a wind roughed up the surface of the lake
باد سطح دریاچه را موجدار (متلاطم) کرد.

64. chemical materials have discolored the water in the lake
مواد شیمیایی رنگ آب دریاچه را تغییر داده است.

65. i heard a call for help from the lake
از دریاچه فریاد کمک به گوشم رسید.

66. our house is on the shore of a lake
خانه ی ما در کنار یک دریاچه قرار دارد.

67. the beautiful wheel of the birds over the lake
چرخ زنی زیبای پرندگان بر فراز دریاچه

68. the bird made a low swoop toward the lake
پرنده به سوی دریاچه شیرجه ی کوتاهی زد.

69. the breeze and the undulating surface of the lake
نسیم و سطح مواج دریاچه

70. those two rivers disembogue themselves into the same lake
آن دو رودخانه به یک دریاچه می ریزند.

مترادف ها

دریاچه (اسم)
loch, laguna, pond, lake, slew, lough

برکه (اسم)
pool, lake

استخر (اسم)
pool, lin, linn, watering place, lake, lough, swimming pool, stank

تخصصی

[عمران و معماری] دریاچه
[نساجی] لاک - رسوب غیرقابل حلی که در اثر ترکیب رنگ و دندانه در الیاف ایجاد می شود - رسوب کمپلکس رنپ و دندانه در داخل نسج - ترکیب رنگ با نمک فلزی - کمبود
[آب و خاک] دریاچه

به انگلیسی

• pond, small body of water; deep red dye; any of a number of brightly colored organic pigments; bright red color
a lake is a large area of fresh water, surrounded by land.

ارتباط محتوایی

معنی اصلیدریاچه، برکه، استخرمعانی متفرقه( نفت یا گدازه و غیره ) آب انباشت، ( از ریش ...بررسی کلمهاسم ( noun ) • : تعریف: a large, standing body of fresh or salt water that is surrounded on al ...جمله های نمونه1. a lake of hardened lava دریاچه ای از گدازه ی سفت شده 2. a lake skimmed with ice دریاچه ای که ...مترادفدریاچه ( اسم ) loch, laguna, pond, lake, slew, lough برکه ( اسم ) pool, lake استخر ( اسم ) p ...بررسی تخصصی[عمران و معماری] دریاچه [نساجی] لاک - رسوب غیرقابل حلی که در اثر ترکیب رنگ و دندانه در الیاف ایجاد م ...انگلیسی به انگلیسیpond, small body of water; deep red dye; any of a number of brightly colored organic pigments; brigh ...
معنی lake، مفهوم lake، تعریف lake، معرفی lake، lake چیست، lake یعنی چی، lake یعنی چه
برچسب ها: انگلیسی به فارسی، انگلیسی به فارسی با حرف l، مترادف انگلیسی به فارسی، مترادف انگلیسی به فارسی با حرف l، انگلیسی به انگلیسی، انگلیسی به انگلیسی با حرف l، دانشنامه کاربران، دانشنامه کاربران با حرف l
کلمه بعدی: lake baikal
اشتباه تایپی: مشنث
آوا: /لک/
عکس lake : در گوگل
معنی lake

پیشنهاد کاربران

بیشتر به معنی دریاچه می باشد
دریاچه
دریاچه، استخر، برکه
big area of water there is land all around it
به معنی دریاچه یا برکه هست
دریاچه یا رودخانه ولی بیشتر به معنای دریاچه هست
آبی که به اقیانوس راه ندارد
دریاچه
Gahar lake is famous for its clear water
دریاچه گهر برای آب تمیزش معروف است ☦️
دریاچه
برکه
a place in nature that is full of water but it is smaller than sea
a large area of water that is surrounded by land
دریاچه
lake ( شیمی )
واژه مصوب: رَزدانه
تعریف: نوعی رنگ دانۀ متشکل از مادۀ رنگی آلی و انحلال پذیر که به پایه ای معدنی پیوند خورده است
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما