lad

/ˈlæd//læd/

معنی: غلام، پسر بچه، جوانک
معانی دیگر: پسر، نوجوان، ریکا، کلوک، لند

بررسی کلمه

اسم ( noun )
(1) تعریف: a boy or young man.
مترادف: boy, fellow
مشابه: adolescent, kid, youth

(2) تعریف: (informal) a familiar or affectionate term or form of address for a man.
مترادف: chap, fellow
مشابه: buddy, chum, guy, pal

- The men in my club are all good lads.
[ترجمه گوگل] مردان باشگاه من همه بچه های خوبی هستند
[ترجمه ترگمان] افراد باشگاه من بچه های خوبی هستند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

جمله های نمونه

1. the lad was afraid his father would find out
پسر بچه می ترسید که پدرش بفهمد

2. the lad was playing with the pistol but his father took the pop away from him
پسرک با تپانچه بازی می کرد ولی پدرش آن را از او گرفت.

3. a gawky lad
یک پسر بچه ی لق لقو

4. he was a lump of a lad
او پسر دکل و احمقی بود.

5. in order not to fall, the lad gripped the branch
پسرک به شاخه چسبید تا پایین نیافتد.

6. The little lad was a real handful. He was always up to mischief.
[ترجمه مهراب خان غلامی] پسر بچه تخس و چموش بود، مدام در حال شیطنت بود.
|
[ترجمه گوگل]پسر کوچولو یک مشت واقعی بود او همیشه دست به شیطنت می زد
[ترجمه ترگمان]بچه کوچک یک مشت بچه واقعی بود همیشه شرارت می کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. When I was a lad his age I would laugh at the strangest things.
[ترجمه گوگل]وقتی پسری به سن او بودم به عجیب ترین چیزها می خندیدم
[ترجمه ترگمان]وقتی بچه بودم به عجیب ترین چیزها می خندیدم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

8. He's a strapping lad — already bigger than his father.
[ترجمه گوگل]او یک پسر تسمه کش است - قبلاً از پدرش بزرگتر است
[ترجمه ترگمان]او از پدرش بزرگ تر است - از پدرش هم بزرگ تر است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

9. Things were different when I was a lad.
[ترجمه گوگل]وقتی من بچه بودم اوضاع فرق می کرد
[ترجمه ترگمان]وقتی بچه بودم اوضاع فرق می کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

10. He changed from being a nice lad to being rude and unhelpful.
[ترجمه گوگل]او از یک پسر خوب به گستاخی و کمکی تبدیل شد
[ترجمه ترگمان]او از این که پسرک خوبی بود و نمی توانست جلو خودش را بگیرد، عوض شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

11. A big strapping lad like you shouldn't have much difficulty lifting that!
[ترجمه گوگل]یک پسر بزرگ تسمه کش مانند شما نباید در بلند کردن آن مشکل زیادی داشته باشد!
[ترجمه ترگمان]پسر قد بلندی مثل تو نباید زحمت بلند کردن آن را داشت!
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

12. He's a nice enough lad, but he's not going anywhere.
[ترجمه گوگل]او به اندازه کافی پسر خوب است، اما جایی نمی رود
[ترجمه ترگمان]پسر خوبی است، اما هیچ جا نمی رود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

13. The lad was wearing rubber-soled shoes.
[ترجمه گوگل]پسرک کفش هایی با کف لاستیکی پوشیده بود
[ترجمه ترگمان]پسرک کفش لاستیکی پوشیده بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

14. Nay, lad. It's not that bad.
[ترجمه گوگل]نه پسر آنقدرها هم بد نیست
[ترجمه ترگمان]نه، پسرک اونقدرا هم بد نیست
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

15. He's a nice lad, but a bit slow on the draw.
[ترجمه گوگل]او پسر خوبی است، اما در قرعه کشی کمی کند است
[ترجمه ترگمان]پسر خوبی است، اما کمی یواش جلو می رود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

16. He was a nice lad — bright and with a sunny disposition.
[ترجمه گوگل]او پسر خوبی بود - روشن و با روحیه آفتابی
[ترجمه ترگمان]او جوان خوبی بود - درخشان و با خلق و خوی آفتابی
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

مترادف ها

غلام (اسم)
bondsman, peon, bondman, slave, bondservant, lad, serf, vassal, thrall, page, galley slave

پسر بچه (اسم)
youngster, lad, boy, loon, laddie, callant, page

جوانک (اسم)
youngster, chap, sprig, lad, callant, youngling

انگلیسی به انگلیسی

• young boy, male child; man; fellow
a lad is a boy or young man; an informal word.

پیشنهاد کاربران

1. پسر. جوان 2. مرد. یارو 3. ( بصورت جمع ) بروبچه ها. رفقا
مثال:
a strong lad
یک پسر قوی
شاید چون Lady میشه خانم، یکشری ها فکر کنند Lad هم میشه خانم. ولی برعکس، Lad میشه پسر، آقا، رفیق، داشی، دوست
در انگلستان به معنای آقاییم برای دختر هاست .
و وقتی یه پسر اینو میگه به معنایی داداشیم هست .
مثال
He is ( me/my ) lad
اون آقاییمه
Yes lad
اره داداش
این دومی رو اکثراً تو لیور پول به کار می برند با لحجه اسکوس.
LAD ( زبان‏شناسی )
واژه مصوب: افز
تعریف: ← ابزار فراگیری زبان
LAD:
در زبانشناسی: یادگیری ذاتی زبان , یادگیری خدادادی زبان
Language Acquisition Divine
مرد جوان، پسرک، جوانک، پسر بچه، یا به اصطلاح عامیانه مرتیکه
تو انگلیسی اسکاتلندی بهش laddie میگن که غیر رسمی هستش
پسر بچه ، جوانک
کسی که با اسب کارمیکنه
Stable lad, stable boy
The lads=بروبَچ
Lad culture= رفتارای مربوط به پسرای جوون، نوشیدن مشروب، رفیق بازی، رانندگی با سرعت زیاد، تماشای فوتبال و… ( بار معنایی منفی )
Lass= دختر یا خانم جوان

پسرک، بچه جون

بپرس