برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1437 100 1

lose

/ˈluːz/ /luːz/

معنی: گم کردن، تلف کردن، شکست خوردن، از دست دادن، باختن، مفقود کردن، زیان کردن
معانی دیگر: گم شدن (در برابر: یافتن find)، شکست خوردن یا دادن، بازاندن (در برابر: بردن win)، نابود کردن یا شدن، از دست رفتن، فناشدن، تباه شدن یا کردن، از دست دادن (در برابر: به دست آوردن gain)، (الهیات) جهنمی شدن، ملعون شدن، بی ره شدن، (در مورد چیزهای ناخواسته) کم کردن، (از شر چیزی) راحت شدن، نشنیدن، ندیدن، نفهمیدن، موجب از دست دادن شدن، موجب گمراهی (یا سردرگمی و غیره) شدن، سردر گم بودن، هدر دادن، جلو زدن از، پشت سر گذاشتن، قال گذاشتن، (معمولا به حالت مجهول) دستخوش (چیزی) بودن، فرورفتن (در چیزی)، (ساعت و غیره) عقب افتادن، آهسته بودن، منقضی شدن، باختن در قمار وغیره

بررسی کلمه lose

فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: loses, losing, lost
(1) تعریف: to no longer possess; be unable to find; misplace.
مترادف: misplace
متضاد: find, gain, win
مشابه: mislay

- We lost the map and had trouble finding our way back.
[ترجمه سیروس مرادی] ما نقشه را گم کردیم و در پیدا کردن راه برگشتمان با مشکل مواجه شدیم.
|
[ترجمه پراف] ما نقشه رو گم کردیم و مشکل پیدا کردن راه برگشت داشتیم
|
[ترجمه ترگمان] ما نقشه رو از دست دادیم و مشکل پیدا کردن راه برگشت رو پیدا کردیم
[ترجمه گوگل] نقشه ما را از دست دادیم و مشکل پیدا کردن راه برگشت ما بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- I seem to have lost my keys.
[ترجمه سیروس مرادی] بنظرم (انگار)کلیدهایم را گم کرده ام.
...

واژه lose در جمله های نمونه

1. lose (or take off) weight
وزن کم کردن،لاغر شدن

2. lose caste
مقام اجتماعی خود را از دست دادن،خوار شدن

3. lose color
(رخسار یا اشیا مثلا پارچه) رنگ پریده شدن،رنگ باختن

4. lose consciousness
از هوش رفتن

5. lose contact
بی‌اطلاع ماندن از،تماس خود را از دست دادن

6. lose control
سلطه یا اختیار را از دست دادن،از عهده برنیامدن،کنترل از دست دادن،عنان از دست دادن

7. lose count (of)
حساب از دست کسی دررفتن

8. lose ground
عقب افتادن،پس‌روی کردن،تضعیف شدن،ناموفق شدن

9. lose height
پایین رفتن،ارتفاع از دست دادن،زیر رفتن

10. lose in the shuffle
(به واسطه‌ی شلوغی و عدم نظم) از قلم افتادن یا انداختن،گم کردن یا شدن

11. lose interest in
کم علاقه شدن نسبت به

12. lose money
پول باختن،پول از دست دادن،ضرر کردن

13. lose nerve
جرئت نکردن،خود را باختن

14. lose one's cool
خونسرد ...

مترادف lose

گم کردن (فعل)
bewilder , tine , lose , misplace , miss , mislay
تلف کردن (فعل)
lose , depredate , squander , fritter away , misspend
شکست خوردن (فعل)
lose , fail , flop , flunk , slip up , lose out
از دست دادن (فعل)
tine , lose , miss , unhand
باختن (فعل)
lose , shut out
مفقود کردن (فعل)
lose
زیان کردن (فعل)
lose

معنی عبارات مرتبط با lose به فارسی

مقام اجتماعی خود را از دست دادن، خوار شدن
(رخسار یا اشیا مثلا پارچه) رنگ پریده شدن، رنگ باختن
از هوش رفتن
بی اطلاع ماندن از، تماس خود را از دست دادن
سلطه یا اختیار را از دست دادن، از عهده برنیامدن، کنترل از دست دادن، عنان از دست دادن
حساب از دست کسی دررفتن
عقب افتادن، پس روی کردن، تضعیف شدن، ناموفق شدن، فرصت خود را از دست دادن
پایین رفتن، ارتفاع از دست دادن، زیر رفتن
(به واسطه ی شلوغی و عدم نظم) از قلم افتادن یا انداختن، گم کردن یا شدن
کم علاقه شدن نسبت به
پول باختن، پول از دست دادن، ضرر کردن
جرئت نکردن، خود را باختن
خونسردی خود را از دست دادن، از جا در رفتن، برآشفتن
خونسردی خود را از دست دا ...

معنی lose در دیکشنری تخصصی

lose
[ریاضیات] ضرر، زیان، اتلاف، افت، زیان کردن، لطمه زدن، تلف کردن، باختن، گم کردن

معنی کلمه lose به انگلیسی

lose
• fail to keep possession of; mislay, misplace; be deprived of; be defeated, fail; be bereaved; suffer a loss; waste; miss; go in the wrong direction; become less effective or valuable, diminish
• if you lose something, you cannot find it, for example because you have forgotten where you put it.
• you also say you lose something when you no longer have it, although you would like to have it, usually because it has been taken away from you or destroyed.
• if you lose a quality or characteristic, you do not have it any more.
• if you lose blood or fluid from your body, it leaves your body so that you have less of it.
• if you lose weight, you become thinner.
• if you lose a part of your body, it is cut off in an operation or in a violent accident.
• if you lose a relative or friend, they die.
• if you lose an opportunity or lose time, you waste it.
• if a business loses money, it earns less than it spends.
• if a clock or watch loses time, it shows a time that is earlier than the real time.
• if you lose a competition or argument, someone does better than you and defeats you.
• see also lost.
• if you have something to lose, you may suffer if you do something unsuccessfully.
• if someone loses their life, they die in a sudden, violent way, for example in an accident or a war.
• if you lose sight of something, you can no longer see it.
• if you lose sight of an aim, objective, or important fact, you forget about it because you are distracted by other, less important things.
• if you lose out, you do not succeed in what you are doing and so suffer a loss or disadvantage.
lose a son
• have a son die
lose an eye
• be blind in one eye, lose the use of an eye
lose color
• fade, discolor; pale
lose consciousness ...

lose را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

Sunflower
:lose yourself in something

to be paying so much attention to something that you do not notice anything else
غرق شدن، غرق کردن (خود در چیزی)،
حدیث ایران
از دست دادن - باختن - گم کردن
David
Lose به معنای گم شدن است که به معنی های دیگر مثل باختن، از دست دادن و...
مهدی لطیفی
گم کردن باختن شکست
delaram
گم کردن به معنای کاهش هم میشه مثل lose weight
Ali
To have less of sth
ممم
گم کردن
محدثه فرومدی
از کف دادن
آرش مهر نیا
وزن از دست دادن،لاغر شدن
کد آکادمی
زدن ریش
lose the goatee
♥Amirmaghare_lover♥
باختن ، شکستن ، از دست دادن
...
از دست داد ن
احسان
ضرر کردن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی lose
کلمه : lose
املای فارسی : لوث
اشتباه تایپی : مخسث
عکس lose : در گوگل

آیا معنی lose مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )