برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1474 100 1

look

/ˈlʊk/ /lʊk/

معنی: نظر، ظاهر، نگاه، قیافه، نگاه کردن، نگریستن، چشم را بکار بردن، بنظر امدن، مراقب بودن، پاییدن، دیدن، وانمود کردن
معانی دیگر: به نظر آمدن، نمودن، دیدن (برای معلوم کردن یا فهمیدن)، توجه کردن، رو به طرفی داشتن یا بودن، (پیش از مصدر) در صدد بودن، در نظر داشتن، (از راه قیافه و ظاهر خود) نشان دادن، نمایاندن، نگه، سیما، سر و وضع، پک و پوز، برونه، برونداد، چهره، (معمولا جمع) قیافه، ریخت، وجاهت، زیبایی، ببین !، توجه کن !، بنگر!، بنظرامدن مراقب بودن، ظاهر شدن، جستجو کردن

بررسی کلمه look

فعل ناگذر ( intransitive verb )
حالات: looks, looking, looked
(1) تعریف: to use the eyes to see.
مشابه: behold, blink, gawk, gaze, glance, glimpse, glower, leer, observe, ogle, peek, peep, peer, regard, see, sight, squint, stare, watch

- The boy was looking out the window instead of at the teacher.
[ترجمه ازیتا] پسر بجای نگاه کردن به معلم از پنجره به بیرون نگاه میکرد
|
[ترجمه ترگمان] پسر به جای آن که به معلم نگاه کند، از پنجره به بیرون نگاه می‌کرد
[ترجمه گوگل] پسر به جای معلم به دنبال پنجره بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- I looked at pictures in a magazine while I waited for the doctor.
[ترجمه ترگمان] در حالی که منتظر دکتر بودم به عکس‌ها نگاه کردم
[ترجمه گوگل] من در عکسها در یک مجله نگاه کردم، در حالی که منتظر دکتر بودم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: to turn one's glance or focus of interest in a particular dire ...

واژه look در جمله های نمونه

1. look alive!
مواظب باش‌!،بپا!

2. look at her!
به او نگاه کن‌!

3. look before you jump!
پیش از پریدن نگاه کن‌!

4. look behind
به عقب نگاه کن.

5. look homeward, angel !
ای فرشته به زادگاهت بنگر!

6. look (or be or feel) like nothing on earth
عجیب و غریب،زشت و بد

7. look after
توجه کردن (از)،پرستاری کردن،پاییدن

8. look alive (or sharp)
(عامیانه) هشیار بودن،مراقب بودن،پاییدن (معمولا به‌صورت امر)

9. look as if butter would not melt in one's mouth
تظاهر به کمرویی کردن،کمرو و معصوم به نظر آمدن

10. look back
به گذشته اندیشیدن،به‌یاد آوردن

11. look daggers at
با خشم و نفرت نگاه کردن به،(از نگاه خود) شرر باریدن

12. look down on (or upon)
پست تر از خود دانستن،تحقیر کردن،پست شمردن

13. look down one's nose at
(عامیانه) با نخوت نظر افکندن بر،ابرو بالا انداختن

14. look for
...

مترادف look

نظر (اسم)
sight , verdict , view , advice , regard , opinion , look , viewpoint , thought , slant , discretion , observation , gander , esteem , ken , waff
ظاهر (اسم)
figure , appearance , look , outward , exterior , form , sensation
نگاه (اسم)
regard , look , glance , gander , kenning
قیافه (اسم)
countenance , face , gesture , sight , look , semblance , expression , mien , gest , leer , snoot
نگاه کردن (فعل)
eye , regard , look , see , look up
نگریستن (فعل)
regard , look , glance
چشم را بکار بردن (فعل)
look
بنظر امدن، مراقب بودن (فعل)
look
پاییدن (فعل)
eye , look , watch , guard , be constant , be firm , be fixed , be permanent , stag
دیدن (فعل)
sense , vision , sight , eye , view , notice , look , witness , perceive , observe , see , behold , distinguish , descry , twig , catch sight , contemplate
وانمود کردن (فعل)
represent , assume , sham , look , affect , feign , pretend , fake , seem , feint , simulate , put on , dissemble , lead on , personate

معنی عبارات مرتبط با look به فارسی

توجه کردن (از)، پرستاری کردن، پاییدن، مراقب بودن، مواظب بودن، توجه داشتن به
هم قیافه (به ویژه کسی که قیافه اش شبیه قیافه ی شخص مشهوری باشد)، هم چهره
(عامیانه) هشیار بودن، مراقب بودن، پاییدن (معمولا به صورت امر)
تظاهر به کمرویی کردن، کمرو و معصوم به نظر آمدن
بمن نگاه کن ظ‡بمن نگاه کنید
به گذشته اندیشیدن، به یاد آوردن
گز نکرده یا ذرع نکرده پاره نکن، اول اندیشه وانگهی گفتار
با خشم و نفرت نگاه کردن به، (از نگاه خود) شرر باریدن
پست تر از خود دانستن، تحقیر کردن، پست شمردن
(عامیانه) با نخوت نظر افکندن بر، ابرو بالا انداختن
1- دنبال (چیزی یا کسی) گشتن 2- پیش بینی کردن، منتظر بودن، نگران بودن، درجستجو بودن، بیمار بودن
با اشتیاق در انتظار بودن، چشم به راه بودن، مشتاق بودن
...

معنی کلمه look به انگلیسی

look
• act of turning one's eyes in order to see someone or something, gaze, glance; expression, aspect; appearance; atmosphere, feel
• turn one's eyes in order to see someone or something, gaze, glance; search; resemble; appear to be; face
• if you look in a particular direction, you turn your eyes in that direction in order to see what is there. verb here but can also be used as a singular noun. e.g. take a good look. did you have a look at the shop?
• to look at something also means to read, examine, or consider it. verb here but can also be used as a singular noun. e.g. tony, i've had a look at that book you wrote. they will also be taking a hard look at their future relationship.
• if you look at a situation from a particular point of view, you judge it from that point of view.
• you use look to describe the impression someone or something has on you, or to describe their appearance.
• if you give someone a particular kind of look, you look at them in a way that shows what you are thinking.
• if someone or something has a particular look, they have that appearance or expression.
• you refer to someone's looks when you are referring to how beautiful or handsome they are.
• if a window, room, or building looks out onto something, it has a view of it.
• you say `look' or `look here' when you want someone to pay attention to what you are saying.
• you also use look with a word such as `who' or `what' or with `at' to draw attention to something, for example when you are angry or surprised.
• if you look after someone or something, you take care of them.
• if you look after something, you are responsible for it.
• if you look back, you think about things that happened in the past.
• if you look down on someone, you think that they are inferior.
• if you look for someone or something, you try to find them.
• if you are looking forward to something, you want it to happen.
...

look را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

طاهره
یعنی نور❤
مبینا
نگاه
بهرام
به نظر امدن
yas
نگاه
Parisa
نگاه کردن .
barsa
نگاه مانند
Maru
نگاه کردن
مریم
به نظر
Maedeh
قیافه
setayesh
نگاه کردن
آسا
look up
تلاش برای یافتن اطلاعات از طریق جستجو در کتاب یا یک لیست یا با کامپیوتر،investigate, look into, follow up
بهتر شدن، improve, recover،
ملاقات یک شخص یا مکان، visit, go around, call.
ali
نظر کردن_نگاه کردن
فیض
قلمداد شدن
a.r
style; fashion
مهسا خسروی
بررسی
آراز فرشباف
seem
به نظر آمدن
آراز فرشباف
نگاه با دقت، خیره شدن
Zahra
به معنی سرچ کردن هم هست ( در قیمت سوم سریال extra هست :
I looked for a boyfriend on the internet today.
محمدخان
جستجو کردن (وقتی با for بیاید)
Ali
دقت کردن به چیزی.
نگاه کردن.
Mobina
توجه کردن
مهرداد گلیائی
چشم انتظار بودن
سارا
نگاه کردن به چیزی
شنیدید به کسی میگویند lookمعنیش نور نیست یعنی به چیزی نگاه کن
Ali
جستجو کردن
نگاه کردن
حسین
ببین
حسین
به نظر رسیدن . نگاه کردن
Amir Mahdi Amiri
نگاه کردن توجه کردن
محدثه فرومدی
نگاه انداختن، نظر افکندن
دید، نگرش
tinabailari
please look at your book
لطفا به کتابت نگاه کن 🆒
☺️☺️
نگاه كردن
:) nashenas
به نظر رسیدن
میلاد علی پور
در نظر گرفتن، مدنظر قرار دادن
فاطمه :)
نگرش هم معنی میده
شاطر عباس
به عنوان حرف ندا معانی صبر کردن،گوش کردن و دیدن ( صبر کن،گوش کن،ببین) را نیز می دهد.
aysa
نگاه
غزال سرخ
به‌نقل از هزاره:
سبک، مُد
ايليا
نگاه كردن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی look
کلمه : look
املای فارسی : لوک
اشتباه تایپی : مخخن
عکس look : در گوگل

آیا معنی look مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )
شبکه مترجمین ایران