برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1679 100 1
شبکه مترجمین ایران

location

/loʊˈkeɪʃn̩/ /ləʊˈkeɪʃn̩/

معنی: جا، موقعیت، مکان، تعیین محل، محل، اندری
معانی دیگر: بودگاه، جایمندی، (سینما) محل فیلمبرداری (در خارج از استودیو)

بررسی کلمه location

اسم ( noun )
(1) تعریف: place or position.
مترادف: lieu, locus, place, position, site, situation, spot, station
مشابه: area, context, lie, locale, scene, setting, venue, vicinity, whereabouts

- The location of the factory is marked on the map.
[ترجمه ارشاد] محل کارخانه روی نقشه مشخص شده
|
[ترجمه ترگمان] محل کارخانه بر روی نقشه مشخص شده‌است
[ترجمه گوگل] محل کارخانه بر روی نقشه مشخص شده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: the act of locating.
مترادف: placement, siting, situating, spotting
مشابه: assignment, discovery, disposition, habitation, positioning

- Location of the document was not an easy task since the files were so disorganized.
[ترجمه ترگمان] محل این سند کار آسانی نبود، زیرا پرونده‌ها خیلی نامنظم بودند
[ترجمه گوگل] محل اسناد کار ساده ای نبود چون فایل ها خیلی نابود شده بودند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ...

واژه location در جمله های نمونه

1. on location
در خارج از استودیو،در خود محل

2. a sheltered location
جای حفاظدار

3. the map indicates the location of his tomb
نقشه،محل قبر او را نشان می‌دهد.

4. the film was shot on location in the slums of tehran
آن فیلم را در خارج از استودیو در محله‌های فقیر نشین تهران برداشتند.

5. she devoted her time to the location of the missing money
او وقت خود را صرف پیدا کردن پول‌های گمشده کرد.

6. With this you can pinpoint the precise location of the sound.
[ترجمه ترگمان]با این کار می‌توانید موقعیت دقیق صدا را مشخص کنید
[ترجمه گوگل]با استفاده از این می توانید محل دقیق صدا را دقیق مشخص کنید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. The company has transferred to an eastern location.
[ترجمه ترگمان]این شرکت به مکان شرقی منتقل شده‌است
[ترجمه گوگل]این شرکت به یک محل شرقی منتقل شده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

8. The film was shot on location in France.
...

مترادف location

جا (اسم)
house , accommodation , seat , site , stead , case , lodge , place , room , space , situation , receptacle , location , station , berth , socket , sitting , emplacement , houseroom , seating , vacancy , lieu , locality , quarterage
موقعیت (اسم)
post , site , place , spot , situation , status , position , plight , setting , ball game , location , circumstances , station , locality , state of affairs , status quo
مکان (اسم)
dwelling , habitation , site , stead , place , spot , position , location , locality , locus
تعیین محل (اسم)
location , emplacement
محل (اسم)
site , place , room , spot , position , location , vacancy , locale , locality , situs , whereabout
اندری (اسم)
location

معنی عبارات مرتبط با location به فارسی

مکان شمار
مکان حافظه
مکان حفاظت شده
ترتیب نسبی، قرار دادن
مکان انباره

معنی location در دیکشنری تخصصی

location
[سینما] محل [برای فیلمبرداری خارج از کارگاه (استودیو)] - موقعیت - مکان واقعی - محیط فیلمبرداری / مکان - محیط - محل وقوع داستان - محل فیلمبرداری - محل [برای فیلمبرداری خارج از کارگاه ] - محل - محل واقعی
[عمران و معماری] محل - مکان - موقعیت
[کامپیوتر] مکان یابی ، مکان ، محل .
[برق و الکترونیک] مکانی که می تواند به طور یکتا برای ذخیره ی داده سیستم کامپیوتری تعیین شود .
[مهندسی گاز] موقعیت ، مکان
[ریاضیات] تعیین محل و موقعیت، موضع دهی، موقعیت دهی، استقرار، جایابی، وضعیت، مکانیابی، جا، مکان، محل، موقعیت، تعیین محل، پارامتر مکان
[زمین شناسی] تخصیص مکانی روشی که برای دادن مجموعه ای از تسهیلات به مجموعه ای مناطق یا مکانها بر اساس برخی معیارهای بهینه مورد استفاده قرار می گیرد . برای مثال می تواند برای تعیین مکانهای بهینه جهت توقفگاههای آمبولانس ، به منظور به حداقل رساندن زمان سفر به هریک از نقاط بالقوه تصادف بکار رود.
[زمین شناسی] خدمات مکان مبنا (lbs)
[سینما] محل یابی
[سینما] شماره بایگانی
[سینما] محل وقوع داستان
[سینما] محل عناوین
[عمران و معماری] محل نیمرخ عرضی
...

معنی کلمه location به انگلیسی

location
• place; position; situation; site; spot; locality; site where movie is filmed; dwelling place
• a location is a place, especially the place where something happens or is situated.
• if a film is made on location, it is made in natural surroundings rather than with artificial scenery on a set or in a studio.
age sex location
• request from one user to another to reveal his personal details (where he/she lives, age, and gender), asl
central location
• place in the center, place located about the same distance from all points
convenient location
• location which is easy to get to
excellent location
• very good place or spot, good situation
forward location
• place that lies ahead

location را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

taha
مکان ٬محل قرار گیری
ستایش
مکان ، جا
زهرا فرحزادي
به معناي "شعبه "هم هست
مثال:This shop has two locations
اين مغازه دو شعبه دارد
فاطمه
موقعیت
کاربر آبادیس
محل، مکان
مسعود زهدی
وضع نمایی- جانمایی-شرح موقعیت -شناسایی وضعیت (بویژه در مدل سازی های رایج در مهندسی اطلاعات)
Pardis
جایگاه،مکان
Abbas
مکان،موقعیت،جا
گلی گل گلی
محل
مکان
جا
موقعیت
جایگاه
Amirmahdi lotfpour
آدرس
پارسا حیدری
Position
Direction
And etc
پیمان پاشا
ناحیه، محل استقرار

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

توضیحات دیگر

معنی location

کلمه : location
املای فارسی : لوکیشن
اشتباه تایپی : مخزشفهخد
عکس location : در گوگل

آیا معنی location مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )