برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1573 100 1
شبکه مترجمین ایران

lip

/ˈlɪp/ /lɪp/

معنی: کنار، بیان، لب، لبه، لبی، با لب لمس کردن، لب زدن
معانی دیگر: لچ، لنج، لب حیوان، لفچ، هر چیز لب مانند: دور زخم، لبه ی لیوان (و فنجان و غیره)، (آن قسمت از ساز بادی مانند فلوت و غیره که در میان دو لب قرار می گیرد) لبک، لبگیر، (چاقو و ابزار برنده) لبه، تیغه، (کالبد شناسی) رجوع شود به: labium، (گیاه شناسی) جام لبسان، کاسه ی لبسان، گلبرگ لبسان، رجوع شود به: labellum، (هنگام زدن سازهای بادی مانند فلوت) طرز قرار گیری لب ها (embouchure هم می گویند)، (خودمانی) سخن بی ادبانه، درشتی، زبان درازی، (قدیمی) بوسیدن، (آوا شناسی) لبی، آوای لبی (بیشتر می گویند: labial)، وابسته به لب، برای لب، غیر مخلصانه، زبانی (ولی نه از ته دل)، لب زدن به، لب مالیدن به، (برای زدن فلوت و غیره) لب ها را برلبگیر قرار دادن، (نجوا کنان) گفتن، زیر لبی حرف زدن، نجوا کردن، طاقت، سخن

بررسی کلمه lip

اسم ( noun )
عبارات: keep a stiff upper lip
(1) تعریف: either of the fleshy upper or lower edges of the mouth that surround it, and are used in speech.

(2) تعریف: the edge of a container such as a cup; rim.
مشابه: brim, edge, rim

(3) تعریف: any edge, as of a deep hole.
مشابه: brink

- He stood on the lip of the canyon.
[ترجمه ترگمان] روی لبه دره ایستاده بود
[ترجمه گوگل] او در لب از قنات ایستاده بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(4) تعریف: (slang) insolent talk.
مشابه: insolence
صفت ( adjective )
• : تعریف: of or pertaining to a lip or lips.

واژه lip در جمله های نمونه

1. lip service
چاخان بازی،تعریف زبانی،حرف مفت

2. a lip consonant
بی واکه‌ی لبی

3. the lip of the hill
لبه‌ی تپه

4. the cup's lip was broken
لبه‌ی فنجان شکسته بود.

5. the upper lip
لب بالا

6. bite one's lip
لب خود را گزیدن،جلو خشم یا اعتراض خود را گرفتن

7. i sat on the lip of the volcano
من بر لبه‌ی دهانه‌ی آتشفشان نشستم.

8. they met on the lip of the beach
آنان لب ساحل با هم ملاقات کردند.

9. keep a stiff upper lip
(عامیانه) علی‌رغم مشکلات جرات یا پشتکار خود را حفظ کردن،به‌روی خود نیاوردن

10. He chewed on his bottom lip as he considered the question.
[ترجمه ترگمان]لب پایینش را که سوال می‌کرد جوید
[ترجمه گوگل]او به عنوان یک سوال در نظر گرفته بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

11. Her bottom lip quivered and big tears rolled down her cheeks.
[ترجمه ترگمان]لب پایینش لرزید و اشک‌های بزرگ از گونه‌ها ...

مترادف lip

کنار (اسم)
abutment , bank , edge , margin , lotus , brink , limit , recess , verge , lip , list , brim , marge , lotos , rand
بیان (اسم)
pronunciation , explanation , exposition , statement , declaration , display , quotation , remark , presentation , interpretation , mouth , presentment , averment , expression , lip , recitation , diction , wording , locution , say-so
لب (اسم)
bank , brink , shore , nucleus , lip , cheek , puss
لبه (اسم)
border , edge , margin , point , mouthpiece , track , fringe , verge , lip , hem , rim , edging , ledge , margent , brim , marge , ridge , spike , rand , selvage , selvedge , welt
لبی (صفت)
lip , labial
با لب لمس کردن (فعل)
lip
لب زدن (فعل)
taste , lip

معنی عبارات مرتبط با lip به فارسی

زبانى، غیر صمیمانه
(آرایش زنان) برق لب، لب چرب کن
لب خوانی کردن، لب خواندن، کلمات را بوسیله حرکات لب فهمیدن مثل کرها
لب خوان
لب خوانی
چاپلوسی، حرف مفت، تعریف و تکریم ظاهری، تعریف زبانی، چاخان بازی، تملق
لب همگامی (همگام با صدای کس دیگر لب های خود را حرکت دادن به طوری که گویی صدا از لب های شخص در می آید)
بیش از توانایی خود کار به عهده گرفتن، پا از گلیم خود درازتر کردن، لب خود را گزیدن، جلو خشم یا اعتراض خود را گرفتن
برگرداندن یااویختن لب
(رویان شناسی) لب پشتی (بخشی از blastopore که بعدا در پشت جنین قرار می گیرد)
لب شکری، لب خرگوشی
(عامیانه) علی رغم مشکلات جرات یا پشتکار خود را حفظ کردن، به روی خود نیاوردن
لب شکری، لب خرگوشی
...

معنی lip در دیکشنری تخصصی

[نساجی] حاشیه - لبه - کناره
[ریاضیات] لبه، کناره، لب
[آب و خاک] لبه جام
[عمران و معماری] جدول پهن
[برق و الکترونیک] میکروفون لبی نوعی میکروفون که با لب بالایی گوینده تماس پیدا می کند . با استفاده از روشهای تعادل آکوستیکی اثر صداهای ددور در آن حذف می شود . در جاهایی که سطح نویز بسیار بالا ست نظیر تانکهای نظامی ، از این میکروفون استفاده می شود . امواج صدای گوینده از طریق فقط یک روزنه بر میکروفون اثر می گذارند . امواج صدای دور از دو روزنه وارد می شود وهمزمان در دو جهت مخالف بر دیافراگم اثر می گذارند و در نتیجه یکدیگر را خنثی می کنند .
[نفت] لبه ی مته
[ریاضیات] لبریزی
[سینما] همخوانی (لب و صدا) - صدابرداری همزمان سر صحنه - تطبیق صدا با حرکات لب - دوبلاژ
[سینما] لب - همگاهی [همگاهی دقیق صدا و تصویر]
[برق و الکترونیک] همزمانی لبی همزمانی صدا و تصویر به گونه ای که حرکات صورت و دهان با صداها همخوانی داشته باشد.
[عمران و معماری] لبه جام
[آب و خاک] لبه جام
[زمین ش ...

معنی کلمه lip به انگلیسی

lip
• either of two fleshy parts which form the edge of the mouth of humans and animals; edge which projects outwards; boldness, impertinence, impudence (slang)
• your lips are the top and bottom edges of your mouth.
• if you keep a stiff upper lip, you do not show any emotion, even though it is difficult not to.
lip balm
• balm for the lips
lip gloss
• shiny lipstick, glossy cosmetic which makes the lips shiny
lip labor
• hypocrisy; insincere speech
lip labour
• hypocrisy; insincere speech
lip language
• language of the deaf
lip read
• understand what someone is saying by watching his/her lip movements
• if someone can lip-read, they can understand what you are saying by watching your lips. deaf people sometimes do this.
lip reading
• understanding what is being said by watching lip movements
lip salve
• (british) lip balm; healing ointment for sore lips
lip service
• things said so as to turn one's ear; (slang) act of oral sex
• if someone pays lip-service to an idea, they pretend to be in favour of it, but they do not do anything to support it; used showing disapproval.
bite one's lip
• restrain oneself, suppress one's emotions or impulses
keep a stiff upper lip
• stand proud, behave in a conceited manner
lower lip
• bottom lip
upper lip
• lip which is located on top, upper part of the outer mouth ...

lip را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

🎃
لب
👻روح
لبه ، کنار ، طاقت ، سخن ، بیان ، لبی ، با لب لمس کردن
شاهو
همچنین مخخف life is painful
علی باقری
lip انگلیسی همان تغییر یافته ی لب فارسی است.حرف " ب" و "پ" در زبانشناسی به همدیگر قابل تبدیل هستند.
در زبان آلمانی Lippe ،اسپانیایی labio ، ایتالیایی labbro ، دانمارکی labe ، سوئدی lāpp ، لاتین labrum ، لیتوانیایی lūpa ، هلندی lip ،

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی lip

کلمه : lip
املای فارسی : لیپ
اشتباه تایپی : مهح
عکس lip : در گوگل

آیا معنی lip مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )