برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1575 100 1
شبکه مترجمین ایران

link

/ˈlɪŋk/ /lɪŋk/

معنی: بند، زنجیر، قلاب، پیوند، حلقه زنجیر، دانه زنجیر، پیوند دادن، جفت کردن، متصل کردن، بهم پیوستن
معانی دیگر: (هر چیزی که مانند حلقه ی زنجیر باشد) بخش، قطعه، زفرین، (مجازی) پیوند، (جمع) علایق، ربط، ارتباط، رابطه، رشته، همبندگر، (مانند زنجیر) به هم وصل کردن، همبند کردن، مرتبط کردن، به هم پیوستن، حلقه ی زنجیر، دانه ی زنجیر، زرفین، چنبر، (مساحی) لینک (یکصدم زنجیر مساحی برابر با 7/92 اینچ یا 20/12 سانتی متر) (یکصدم زنجیر مهندسی برابر با یک فوت یا 3/048 متر)، (شیمی) رجوع شود به: bond، (برق) سیم فیوز (که جریان شدید آنرا می سوزاند)، (مکانیک) میله ی اتصال، (میله ی کوتاهی که نیرو و حرکت را منتقل می کند) جنبانه، رجوع شود به: cuff link، (رادیو و تلویزیون - دستگاهی که صدا یا تصویر را از یک ایستگاه یا مرکز پراکنش به ایستگاه دیگر می فرستد) دستگاه همبند، (دستگاه) همرسان، مشعل، چراغ موشی، میدان گلف

بررسی کلمه link

اسم ( noun )
(1) تعریف: one of the separate closed pieces of a chain.
مشابه: loop, ring

- If one link breaks, the whole chain is useless.
[ترجمه ترگمان] اگر یک پیوند بشکند، کل زنجیر بی‌فایده است
[ترجمه گوگل] اگر یک پیوند شکسته شود، کل زنجیر بی فایده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: any bond or connection.
مترادف: bond, connection, junction, tie
متضاد: separation
مشابه: copula, coupling, joint, juncture, liaison, relation, union, yoke

- The detective looked for any possible link between the victim and the suspect.
[ترجمه ترگمان] کارآگاه دنبال هرگونه ارتباط احتمالی بین قربانی و مظنون می‌گشت
[ترجمه گوگل] کارآگاه به دنبال هر ارتباط احتمالی بین قربانی و مظنون بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- I don't see any link between this paragraph and the next.
[ترجمه ترگمان] من هیچ ارتباطی بین این پاراگراف و بعدی نمی‌بینم
[ترجمه گوگل] من هیچ پیوند بین این پاراگراف و بعدی را نمی بینم
[ترجمه شما] ...

واژه link در جمله های نمونه

1. a link of sausage
یک قطعه سوسیس

2. a link with the past
رابطه‌ای با گذشته

3. the weak link in the evidence
بخش ضعیف ادله و شواهد

4. a new telephone link between two towns
ارتباط جدید تلفنی میان دو شهر

5. this bridge will link those two villages
این پل آن دو دهکده را به‌هم وصل خواهد کرد.

6. medical research has proven the link between smoking and cancer
پژوهش‌های پزشکی رابطه‌ی سیگار کشیدن و سرطان را اثبات کرده است.

7. the two tank columns were to link up near kermanshah
قرار بود که دو ستون تانک در نزدیکی کرمانشاه به‌هم بپیوندند.

8. a chain is as strong as its weakest link
استحکام هر زنجیر به اندازه‌ی استحکام سست‌ترین حلقه‌ی آن است.

9. a chain is as strong as its weakest link
استحکام زنجیر بستگی به استحکام ضعیف‌ترین بند آن دارد،نکات ضعف هرچیز نشانگر میزان قدرت آن هستند

10. The study also demonstrated a direct link between obesity and mortality.
[ترجمه ترگمان]این مطالعه همچنین ارتباط مستقیمی بین چاقی و مرگ و میر نشان داد
[ترجمه گوگل]این مطالعه همچنین ارتباط مستقیم بین چاقی و مرگ و میر را نشان داد
[ترجمه شما] ...

مترادف link

بند (اسم)
fit , article , articulation , joint , link , bind , bond , clause , provision , snare , segment , levee , facet , hinge , line , dyke , dike , paragraph , dam , wristband , tie , frenum , clamp , binder , sling , fastening , manacle , weir , canto , ligation , commissure , ligature , noose , facia , fascia , funiculus , joggle , holdback , holdfast , internode , ligament , proviso , stanza , trawl
زنجیر (اسم)
curb , link , bond , fetter , chain , track , hobble , sling , manacle , catena , tow
قلاب (اسم)
link , grapnel , grappling , fish hook , hank , bracket , hook , clasp , pullback , buckle , tach , tache , gib , staple , creel , crampon , hamulus , grapple , frog , trigger , holdfast , pennant
پیوند (اسم)
graft , connection , linkage , union , synthesis , slur , link , nexus , confederacy , grafting , hyphen , ligament , zonule
حلقه زنجیر (اسم)
link
دانه زنجیر (اسم)
link
پیوند دادن (فعل)
link
جفت کردن (فعل)
graft , truss , accompany , mortise , dovetail , couple , assemble , geminate , twin , link , yoke , husband , mortice
متصل کردن (فعل)
adjoin , join , connect , link , pin , colligate , apply , catenate , joggle
بهم پیوستن (فعل)
knot , graft , incorporate , unite , concrete , stick , link , admix , interlock , interconnect , bind , interlink , concatenate , pan , knit , seam , inosculate

معنی عبارات مرتبط با link به فارسی

مشعل دار
(مکانیک - دنده ای که حرکت ماشین بخار را معکوس می کند) دنده ی وارو
عضو رسمی، عضو دارای کارت عضویت، استحکام زنجیر بستگی به استحکام ضعیف ترین بند آن دارد، نکات ضعف هرچیز نشانگر میزان قدرت آن هستند
نرده ای که از توری فلزی (مشتمل بر حلقه های پولادین همبسته) باشد، نرده ی جوشنی
پیوند ارتباطی
(شیمی)، بخش همبر (به ویژه اتم یا گروهی که زنجیره‌های موازی ملکول‌های پیچیده را به هم وصل می‌کند)، مثل صلیب به هم وصل کردن،همبسته کردن،همبری
(پیراهن مردانه) دکمه ی سردست
پیوند داده ای
(اتومبیل - مکانیک) میل رابط فرمان، اتصال کششی، میل فرمان کوتاه
حلقه ی مفقود (هر جزیی که برای کامل کردن کل لازم باشد)، حلقه مفقوده
پیوند رادیویی
دکمه زنجیری سر دست

مخفف link

عبارت کامل: Liberty in North Korea
موضوع: عمومی
آزادی در کره شمالی

معنی link در دیکشنری تخصصی

link
[عمران و معماری] اتصال - پیوند - بند - آرماتور دوخت - متصل کردن - رابط - بازو - حلقه زنجیر - شاخه رابط
[کامپیوتر] پیوند دادن ، به هم پیوستن ، اتصال ، ارتباط ، پیوند . - اتصال ،پیوند - 1- هر نوع مسیر ارتباطی میان دو کامپیوتر . 2- هر ورودی در دایرکتوری یا منو (فهرست ) که مستقیماً به چیزی دایرکتوری یا فهرستی دیگر اشاره می کند. 3- موضوعی در صفحه ی web که انتخاب آن ، کاربر، را به صفحه ی دیگری می برد و شاید به صفحه ای بر روی ماشین دیگری . به HTML برای نمونه نگاه کنید . 4- مسیر ارتباطی DE یاOLE میان برنامه های تحت میکروسافت ویندوز ، اتصال گرم یا اتصال سرد نامیده می شود . نگاه کنید به DDE; OLE . 5- ترکیب دستورالعمل های ماشین برای یک برنامه با دستورالعمل های ماشین برای هر نوع روشهای از پیش تعریف شده. مثلاً برنامه ای که محاسبات مثلثاتی انجام می دهد ، ممکن است از شیوه های از قبل تعریف شده استفاده کند تا سینوس ها،کسینوس ها و تانژانت ها را پیدا کند . برخی از کامپایلرهای دیگر نیاز به اجرای برنامه ی linker ( اتصال دهنده ) به عنوان فرمان جداگانه دارند . 6- اشاره گری در فهرست یا درخت . نگاه کنید به tree ; link list .
[برق و الکترونیک] پیوند ، رابط 1. سیستم فرستنده گیرنده ی رادیویی که بین دو نقطه ارتباط برقرار می کند . 2. نواری مسطح که به عنوان اتصال موقت بین دو پایانه استفاده می شود . - پیوند ، رابط
[زمین شناسی] پیوند ، بهم پیوستن ، پیوند دادن ،قطعه ای جهت یافته
[صنعت] اتصال ، رابطه ، ارتباط ، پیوند
[نساجی] اتصال زنجیری - نمره - پیوند - باند - بست - قطعه اتصال
[ریاضیات] به هم پیوستن، پیوند، پیوند دادن، اتصال فرعی، رابطه، مفصل، قطعه ی واسطه، اتصال، انشعاب، بند، بست، شاخه ی ارتباطی، میله ی واسط، میله ی رابط، قطعه ی ارتباط
[کامپیوتر] ارتباط مرده( قطع) - نگاه کنید به dead link .
[کامپیوتر] راه دور ، دور دست ، دور
[عمران ...

معنی کلمه link به انگلیسی

link
• one ring of a chain; something which connects one thing to another, connection, bond; one in a series; (computers) text or images on a web that serves as a route to another web file or page on the internet, connection between two data files so that both are simultaneously updated; "jump", part of a hypertext document that connects to another document; unit in a communications system; cuff link; ring; unit of distance (engineering, surveying); torch made of flax and tar
• join; connect; be joined, be connected; (computers) connect between two data files so that both are simultaneously updated
• two things are linked when there is a relationship between them.
• a link is a relationship between two things or situations, in which one thing is believed to cause the other to exist.
• you can refer to an organization or relationship that connects two or more things and enables them to work together as a link.
• two places or objects are linked when there is a physical connection between them so that you can travel or communicate between them.
• a link between two places is a physical connection between them.
• if you link two things, you join them loosely.
• a link of a chain is one of the rings in it.
• you can talk about a group of connected items or events as links in a chain.
• if you link up two items or places, or if they link up, you connect them to each other.
• if one person or group links up with another, they decide to work or act together to do something.
link rot
• process by which links on a web page became obsolete as the sites they point to change location or disappear
link up
• a link-up is a physical connection between two machines or communication systems.
• a link-up is also a relationship or partnership between two organizations.
link up with
...

link را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

Karimi
ضامن
حمزه
اتصال
افسانه احمدی عالیبری
ارتباط،رابطه
محدثه فرومدی
پیوند داشتن/خوردن
مجتبی
قهرمان و شخصیت اصلی سری بازی‌های The Legend of Zelda، اثر شرکت نینتندو.
TD
حلقه ارتباطی
Abolfazl Ehsani
به معنای متصل کردن هم می باشد و معمولا با حرف اضافه with یا to می آید.
Shawn
Link فعل
1به همراه with ارتباط دادن
2به همراه to ارتباط داشتن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی link

کلمه : link
املای فارسی : لینک
اشتباه تایپی : مهدن
عکس link : در گوگل

آیا معنی link مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )