برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1359 100 1

lighting

/ˈlaɪtɪŋ/ /ˈlaɪtɪŋ/

معنی: احتراق، اشتعال، روشنایی، سایه روشن، نور افکنی
معانی دیگر: نور دهی، نورتابی، نور رسانی، شیدافکنی

بررسی کلمه lighting

اسم ( noun )
(1) تعریف: type and arrangement of artificial illumination and the effects it creates.

- the interesting lighting in this room
[ترجمه ترگمان] نورپردازی جالبی در این اتاق
[ترجمه گوگل] روشنایی جالب در این اتاق
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- The actors were good but the lighting was inadequate.
[ترجمه ترگمان] هنرپیشه‌ها خوب بودند اما نور کافی نبود
[ترجمه گوگل] بازیگران خوب بودند ولی روشنایی ناکافی بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: the way light appears in relation to objects, esp. in a painting or photograph.

(3) تعریف: the act of shedding light; illumination.

واژه lighting در جمله های نمونه

1. contrast lighting
نورپردازی دارای کنتراست

2. ducks were lighting on the pond
مرغابی‌ها بر تالاب فرود می‌آمدند.

3. they hooked customers with lighting and flags
با چراغانی و پرچم مشتری جلب می‌کنند.

4. I was lighting up when I noticed a 'no smoking' sign.
[ترجمه ترگمان]وقتی متوجه نشدم که سیگار کشیدن خبری نیست، از جایم بلند شدم
[ترجمه گوگل]وقتی متوجه شدم یک علامت سیگار کشیدن ندارم، روشن شدم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. The building needs improved security and lighting.
[ترجمه ترگمان]این ساختمان به بهبود امنیت و روشنایی نیاز دارد
[ترجمه گوگل]ساختمان نیاز به بهبود امنیت و روشنایی دارد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. Lighting is poor in the back lanes of the city.
[ترجمه ترگمان]نورپردازی در خیابان‌های پشتی شهر ضعیف است
[ترجمه گوگل]روشنایی در خطوط عقب شهر ضعیف است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ...

مترادف lighting

احتراق (اسم)
inflammation , combustion , ignition , lighting
اشتعال (اسم)
combustion , ignition , lighting
روشنایی (اسم)
ray , phosphorescence , lighting
سایه روشن (اسم)
lighting , penumbra
نور افکنی (اسم)
projection , luminosity , lighting

معنی عبارات مرتبط با lighting به فارسی

نورغیرمستقیم (نوری که از دیوار یا سقف و غیره بازتاب می شود و ملایم تر است)، بازتاب شید، نور منعکس شده
(روشن کردن اتاق با یک ردیف چراغ برق قابل تنظیم) روشن سازی ردیفی

معنی lighting در دیکشنری تخصصی

[سینما] نورآرایی - نورپردازی - نور دادن
[عمران و معماری] روشنایی - چراغ بندی - چراغ گذاری - نصب چراغ - نورپردازی - روشن سازی - نوررسانی
[برق و الکترونیک] آذرخش ، برق
[زمین شناسی] روشنائی
[برق و الکترونیک] برق گیر
[سینما] توازن نور
[سینما] فیلمبردار / نورپرداز - مدیر فیلمبرداری
[سینما] تضاد نور
[برق و الکترونیک] جریان آذرخش
[سینما] تأثیرات نوری
[عمران و معماری] آلات و ادوات روشنایی
[برق و الکترونیک] درخشش آذرخش
[سینما] شبکه میله های سقفی
[سینما] وسایل نورپردازی
[کامپیوتر] نور کهربایی - در گرافیک کامپیوترسه بعدی . نور حاکم بر یک صحنه که به نظر می رسد این نور در یک صحنه کامپیوتری هیچ منبع مشخصی ندارد.
...

معنی کلمه lighting به انگلیسی

lighting
• arrangement of light fixtures; effect achieved with light; illumination; act of setting fire to, igniting; manner in which light falls across a surface
• the lighting in a place is the way that it is lit, or the quality of the light in it.
lighting beacons
• illuminating of guide lights, lighting of a warning light
lighting candles
• kindling a candle's flame
distant lighting
• lights seen from far away
electric lighting
• lighting that is generated and operated by electricity
indirect lighting
• artificial lighting which is deflected to reduce glare
soft lighting
• romantic lighting, dim lighting
star lighting
• darkness, light provided only by stars
strip lighting
• strip lighting is a method of lighting which uses long tubes rather than light bulbs.

lighting را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

فرانک زارع
نورپردازی
Elia
روشنایی
سجاد مصلحی
(عمل) روشن کردن-نورپردازی
narges
رعد و برق
ریحانه شاه محمدی
در معنی اصلی میشه نور پردازی اما برای تعریف بلایای طبیعی میشه رعدوبرق

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی lighting
کلمه : lighting
املای فارسی : لایتینگ
اشتباه تایپی : مهلافهدل
عکس lighting : در گوگل

آیا معنی lighting مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )