برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1725 100 1
شبکه مترجمین ایران

lighted

واژه lighted در جمله های نمونه

1. he lighted a matchstick
او یک کبریت آتش زد.

2. he lighted upon that lonely spot quite by accident
او کاملا به‌طور اتفاقی به آن جای خلوت رسید.

3. she lighted the lamps
او چراغ‌ها را روشن کرد.

4. they lighted the dynamite's fuse and took refuge behind a wall
آنها فتیله‌ی دینامیت را روشن کردند و پشت دیوار پناه گرفتند.

5. the fuse lighted at once
فتیله فورا آتش گرفت.

6. the blow he lighted knocked me out of the window
ضربه‌ای که وارد آورد،مرا از پنجره بیرون انداخت.

7. all our yesterdays have lighted fools the way to dusty death
(شکسپیر) دیروزهای ما راه سفها را به‌سوی مرگ خاکی روشن کرده‌اند . . .

8. the luminous smile that lighted her face
لبخند نورانی که چهره‌اش را روشن کرده بود

9. and all our yesterdays have lighted fools the way to dusty death
(شکسپیر) و تمام ایام گذشته‌ی ما راه مرگ خاکی را برای نابخردان منور کرده است.

10. i told him not to smoke, but he shrugged and lighted another cigarette
به او گفتم که سیگار نکشد ولی او شانه بالا انداخت و یک سیگار دیگر روشن کرد.

11. Her big eyes suddenly lighted up when she saw them.
...

معنی کلمه lighted به انگلیسی

lighted
• lit; kindled; illuminated, made light; aflame

lighted را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

حامد جوکار
روشن
درخشان

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

توضیحات دیگر


آیا معنی lighted مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )