برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1686 100 1
شبکه مترجمین ایران

ligament

/ˈlɪɡəmənt/ /ˈlɪɡəmənt/

معنی: بند، پیوند، رباط، وتر عضلانی، بندیزه
معانی دیگر: بنده، واصل، هم بند، هم بستگر، (کالبد شناسی) رباط، لیگمان، بندینه

بررسی کلمه ligament

اسم ( noun )
مشتقات: ligamental (adj.), ligamentous (adj.)
• : تعریف: a band of fibrous tissue that connects bones or supports muscles or organs.

واژه ligament در جمله های نمونه

1. the law of nations, the great ligament of mankind
قانون بین المللی،پیوند عمده‌ی بشریت

2. He's snapped a ligament in his knee.
[ترجمه ترگمان]اون یک رباط تو زانوش پاره‌شده
[ترجمه گوگل]او یک رباط در زانو زده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. He tore a ligament in his left knee.
[ترجمه ترگمان]اون رباط رو با زانوی چپش پاره کرد
[ترجمه گوگل]او یک رباط در زانو چپ خود را قطع کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. She tore ligament in her ankle while she was playing squash.
[ترجمه ترگمان] وقتی که اون داشت اسکواش بازی می‌کرد، ligament رو پاره کرد
[ترجمه گوگل]او در حالی که اسکواش بازی میکرد، رباط را در مچ پا شکست
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. He suffered ligament damage in his hand two weeks ago in Palm Springs that required cortisone shots.
[ترجمه ترگمان]او دو هفته پیش در پالم اسپرینگز خیلی آسیب‌دیده بود که نیاز به شلیک هوایی داشت
[ترجمه گوگل ...

مترادف ligament

بند (اسم)
fit , article , articulation , joint , link , bind , bond , clause , provision , snare , segment , levee , facet , hinge , line , dyke , dike , paragraph , dam , wristband , tie , frenum , clamp , binder , sling , fastening , manacle , weir , canto , ligation , commissure , ligature , noose , facia , fascia , funiculus , joggle , holdback , holdfast , internode , ligament , proviso , stanza , trawl
پیوند (اسم)
graft , connection , linkage , union , synthesis , slur , link , nexus , confederacy , grafting , hyphen , ligament , zonule
رباط (اسم)
ligature , ligament , sinew
وتر عضلانی (اسم)
ligament
بندیزه (اسم)
ligament

معنی عبارات مرتبط با ligament به فارسی

حلقه دار، حلقوی، چنبری، چنبردار، پر چنبر، (کالبد شناسی) زردپی (رباط) حلقوی، بندیزه ی حلقوی
(کالبد شناسی) بندینه ی آویزگر، رباط آویزان کننده

معنی ligament در دیکشنری تخصصی

ligament
[عمران و معماری] رباط
[زمین شناسی] پیوند، رباط، بند، وتر عضلانی، بندیزهدر دو کفه اى هاى نرم تن ،ساختمان غیر کلیستى والاستیک که دو کفه صدف را در قسمت پشتى به یکدیگر متصل مى کنند.
[زمین شناسی] رباط یا بند رشته ای بخشی از رباط یک نرم تن دو کفه ای که بوسیله ساختار رشته ای تشخیص داده می شود که در آن کونکیولین عموماً با کربنات کلسیم پر شده است. این بوسیله اپی تلیوم گوشته مخفی یا پوشیده شده و عمدتاً نسبت به تنش های فشارشی حالت کشسان دارد. مقایسه شود با: لیگامنت لاملایی.
[علوم دامی] لیگامنت نگهدارنده جانبی .
[علوم دامی] لیگامنت نگهدارنده میانی .
[دندانپزشکی] لیگامان پریودنتال، رشته های فیبروزه ای که سمان را به استخوان آلوئول متصل می کند، به اختصار P.D.L
[زمین شناسی] رباط اولیه(دوکفه ای ها) - بخشی از رباط یک نرم تن دوکفه ای نشان دهنده شرایط اولیه ساختار، مرکب از پریوستراکوم و استراکوم ، ولی دارای افزودگی های ثانویه.

معنی کلمه ligament به انگلیسی

ligament
• flexible tissue which connects bones and cartilage and supports organs (anatomy)
• a ligament is a band of strong tissue in your body, which connects bones and muscles.

ligament را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

Mahdiar
تار های آویزی چشم
Fate
رباط (کالبدشناسی)

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

توضیحات دیگر

معنی ligament

کلمه : ligament
املای فارسی : لیگامنت
اشتباه تایپی : مهلشئثدف
عکس ligament : در گوگل

آیا معنی ligament مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )