برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1460 100 1

level off

/ˈlɛvəl ɔf/ /ˈlɛvəl ɔf/

1- هموار کردن یا شدن، تسطیح کردن، بی شیب کردن یا شدن 2- (مانند هواپیمای در حال پرواز) افقی شدن، کران سوی شدن 3- ثابت ماندن

واژه level off در جمله های نمونه

1. It took three bulldozers a week to level off the site.
[ترجمه نیما ] یک هفته طول کشید تا سه بولدوزر منطقه را مسطح کنند
|
[ترجمه ترگمان]یک هفته طول کشید تا سه بولدوزر پرواز کنند تا از محل خارج شوند
[ترجمه گوگل]سه بار بولدوزر در هفته گرفت تا سایت را خنثی کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. Level off the shelves with a spirit level.
[ترجمه ترگمان]سطح قفسه‌های با سطح روح
[ترجمه گوگل]سطح قفسه ها را با سطح روحي تنظيم كنيد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. Inflation has begun to level off.
[ترجمه ترگمان]تورم شروع به کاهش کرده‌است
[ترجمه گوگل]تورم شروع شده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. We anticipate that complaints will level off at approximately 950 a year.
...

level off را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

فاطمه
به ثبات رسیدن
عباس نعمتی فر
(از رشد یا افول) بازایستادن و ثابت ماندن
The plane leveled off at 1 ,500 feet.
After the long hill, the road leveled out.

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی level off
کلمه : level off
املای فارسی : لول آاف
اشتباه تایپی : مثرثم خبب
عکس level off : در گوگل

آیا معنی level off مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )
شبکه مترجمین ایران