برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
let - go - of
شبکه مترجمین ایران

let go of

let go of را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

علی
رها کردن
حسن امامی
رها کردن چیزی را که گرفته ایم
مثال The little girl let go of his mother's hand and ran across the playground
دختر کوچولو دست مادرشو رها کرد و به سمت زمین بازی دوید
رهگذر
دست کشیدن
🐾 مهدی صباغ
بیخیالِ چیزی شدن
دست از چیزی کشیدن
قطع امید کردن از چیزی
سهیلا مهرزاد ثمرین
دست بردار بودن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر


آیا معنی let go of مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )