برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1404 100 1

lengthy

/ˈleŋθi/ /ˈleŋθi/

معنی: طولانی، مفصل، طویل، دراز
معانی دیگر: مطول، خسته کننده، دیریاز، دیرپای

بررسی کلمه lengthy

صفت ( adjective )
حالات: lengthier, lengthiest
مشتقات: lengthily (adv.), lengthiness (n.)
(1) تعریف: tediously long in duration, as a speech.
متضاد: quick, short
مشابه: long

- The students began to fidget toward the end of the lengthy lecture.
[ترجمه ترگمان] دانش‌آموزان شروع به وول خوردن به سوی پایان سخنرانی طولانی کردند
[ترجمه گوگل] دانش آموزان نسبت به پایان سخنرانی طولانی شروع به خندیدن کردند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: having great linear extent; very long.
متضاد: short
مشابه: long

- We'll need some lengthy material for the curtains.
[ترجمه ترگمان] برای پرده‌ها به مقدار زیادی احتیاج خواهیم داشت
[ترجمه گوگل] ما به برخی مواد طولانی برای پرده نیاز داریم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

واژه lengthy در جمله های نمونه

1. a lengthy journey
سفری طولانی

2. his lengthy lecture made me sleepy
نطق طولانی او مرا خواب‌آلود کرد.

3. The reviewer padded out his review with a lengthy biography of the author.
[ترجمه ترگمان]ارزیاب بررسی خود را با یک زندگینامه طولانی از نویسنده انجام داد
[ترجمه گوگل]نظر سنجی را با بیوگرافی طولانی نویسنده نوشتم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. His lengthy speeches always bore me to death.
[ترجمه ترگمان]سخنرانی‌های طولانی او همیشه مرا به مرگ می‌برد
[ترجمه گوگل]سخنان طولانی او همیشه مرا به مرگ آورد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. Agreement was finally reached after very lengthy discussions.
[ترجمه ترگمان]توافق در نهایت پس از مذاکرات بسیار طولانی حاصل شد
[ترجمه گوگل]در نهایت موافقتنامه پس از بحث های بسیار طولانی رسید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. Gates responds with a lengthy discourse on deployment strategy.
...

مترادف lengthy

طولانی (صفت)
age-long , long , lengthy , lengthful , prolix , longsome
مفصل (صفت)
full , detailed , long , lengthy , voluminous , ample , spacious , fulsome , fully-described
طویل (صفت)
long , lengthy , lengthful , prolix
دراز (صفت)
long , lengthy , prolix , linear , lengthwise , oblong , prolate , verbose , longish

معنی lengthy در دیکشنری تخصصی

lengthy
[ریاضیات] طویل

معنی کلمه lengthy به انگلیسی

lengthy
• having great length; overly long, tediously long
• something that is lengthy lasts for a long time.

lengthy را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

محسن
تمایز
میلاد علی پور
طولانی مدت، دراز مدت، دیرپا
مرجان فرجی
طول و دراز
jahanaks.blog.ir
طولانی مدت

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی lengthy
کلمه : lengthy
املای فارسی : لنگتهی
اشتباه تایپی : مثدلفاغ
عکس lengthy : در گوگل

آیا معنی lengthy مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )