برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1717 100 1
شبکه مترجمین ایران

left behind

معنی کلمه left behind به انگلیسی

left behind
• deserted, abandoned, had remaining behind one
was left behind
• stayed behind, lagged behind, delayed, took one's time

left behind را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

صبا
جا گذاشته
مصطفی
در پشت سر برجای گذاشتن
anis
ترک کردن
He left behind everyone he knew.
میلاد علی پور
به حال خود رها شده
سینا
باقی مونده
چیاکی
طرد شده
boshrabaran
جأ مأندن
BS
جامانده
سینا
عقب ماندن
Zohreh
1. اگر فعل باشد to leave behind یعنی جا گذاشتن پست سر گذاشتن
2. اگر اسم باشد یعنی جامانده ,عقب مانده
For example: we 're a progressive school system , we don't want to see anybody left behind

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر


آیا معنی left behind مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )