برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1648 100 1
شبکه مترجمین ایران

laxation


معنی: سستی، رخوت
معانی دیگر: شلی، روانی (مزاج)، شل و ولی

واژه laxation در جمله های نمونه

1. CONCLUSION: The operation of plica semilunaris laxation resection is easy, safe and effective.
[ترجمه ترگمان]نتیجه‌گیری: عملیات of semilunaris laxation آسان، ایمن و موثر است
[ترجمه گوگل]نتيجه گيري: عملكرد پلاكسيوميلوناريس رزكسيون شكستگي آسان، امن و موثر است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. Objective: Discuss the liver cancer patient laxation effect by that the chemotherapy queen applies traditional Chinese medicine, to whose bad symptom.
[ترجمه ترگمان]هدف: بررسی تاثیر بیمار سرطان کبد بوسیله این که ملکه شیمی‌درمانی طب سنتی چینی را اعمال می‌کند، که نشانه بد آن است
[ترجمه گوگل]هدف: در مورد اثر شل شدن سرطان کبد با استفاده از آنکه ملکه شیمی درمانی طب سنتی چینی را به کار می برد، به علائم بد آن توجه کنید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. Overall analgesic effects, Cervix laxation and abortional general reaction were observed.
[ترجمه ترگمان]در کل اثرات ضد درد، cervix laxation و واکنش عمومی abortional مشاهده شد
[ترجمه گوگل]در مجموع اثرات ضد درد، شكستگي سرويكس و واكنش كلي سقط جنين مشاهده شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. The patho ...

مترادف laxation

سستی (اسم)
abulia , weakness , laxity , indolence , frailty , asthenia , acedia , lassitude , laxation , relaxation , debility , impuissance , atony , inactivity , droop , feeble-mindedness , flaccidity , phlegm , sloth , limpness , slothfulness
رخوت (اسم)
indolence , acedia , lethargy , paralysis , lassitude , laxation

معنی کلمه laxation به انگلیسی

laxation
• limpness; looseness

laxation را به اشتراک بگذارید

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

توضیحات دیگر

معنی laxation

کلمه : laxation
املای فارسی : لختین
اشتباه تایپی : مشطشفهخد
عکس laxation : در گوگل

آیا معنی laxation مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )