برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1581 100 1
شبکه مترجمین ایران

lax

/ˈlæks/ /læks/

معنی: سست، شل، ول، اهمال کار، سهل انگار، لینت مزاج
معانی دیگر: هر چیز شل یا سست (در برابر سفت و به هم فشرده)، نرم، آسان گیر (در برابر: سخت گیر strict)، شل و ول، سست انگار، بی قید و خیال، لاابالی، (مدفوع انسان و حیوان) شل، دارای لینت، لین، (دستگاه گوارشی) تندکار، دارای لینت مزاج، (مزاج) روان، شلی مدفوع، حالت اسهالی، شکم روش، ترایمان، ریخن، (گیاه شناسی - خوشه یا کلاله ی گل) ناپرپشت، نا هم فشرده، غیر متراکم، لخت، شل کردن، ول کردن، رهاکردن

بررسی کلمه lax

صفت ( adjective )
حالات: laxer, laxest
مشتقات: laxly (adv.), laxness (n.)
(1) تعریف: not rigorous, strict, or careful; loose; lenient.
مترادف: careless, lenient, neglectful, negligent, remiss, slack
متضاد: exacting, fastidious, rigorous, severe, strict, stringent
مشابه: derelict, heedless, inattentive, indulgent, loose, permissive, slipshod, soft, unmindful

- The lax standards at the school allowed students who could barely read to graduate.
[ترجمه ترگمان] مقررات lax در مدرسه به دانش آموزان اجازه می‌داد که به سختی بتوانند برای فارغ‌التحصیل شدن درس بخوانند
[ترجمه گوگل] استانداردهای ضعیف در مدرسه دانشآموزانی بودند که به سختی می توانستند فارغ التحصیل شوند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: not taut or compact; slack or loose.
مترادف: flaccid, loose, slack
متضاد: rigid
مشابه: baggy, droopy, flabby, floppy, limp, malleable, soft

(3) تعریف: not firm or easily controllable, as bowel movements.
مشابه: disorderly, messy, sloppy, unruly, untidy

واژه lax در جمله های نمونه

1. lax discipline
انضباط شل و ول

2. lax fibers
الیاف نرم

3. lax laws
قوانین ملایم و پر ارفاق

4. lax soil
خاک شل

5. tense vowels and lax vowels
واکه‌های تنیده و واکه‌های رها

6. if a teacher is too lax with his students, the class will become disrupted
اگر معلم خیلی به شاگردانش رو بدهد کلاس به‌هم می‌خورد.

7. One of the problem areas is lax security for airport personnel.
[ترجمه ترگمان]یکی از مناطقی که مشکل ایجاد می‌کند امنیت پرسنل فرودگاه است
[ترجمه گوگل]یکی از مسائلی که در این زمینه به چشم می خورد، امنیت کم برای پرسنل فرودگاه است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

8. The subcommittee contends that the authorities were lax in investigating most of the cases.
[ترجمه صادق] کمیته فرعی ادعا میکند که مقامات در بررسی بیشتر پرونده ها اهمال کرده اند|
[ترجمه ترگمان] ...

مترادف lax

سست (صفت)
doddered , effeminate , flaggy , weak , feeble , torpid , asthenic , loose , frail , flimsy , slack , atonic , slow , insecure , sleazy , floppy , lax , idle , lazy , indolent , slothful , groggy , remiss , washy , wishy-washy , inactive , slumberous , slumbery , feckless , flabby , flaccid , languid , slumbrous , lethargic , shaky , rickety , rattletrap , wonky , supine , tottery
شل (صفت)
ramshackle , loose , slack , baggy , sleazy , limp , floppy , lax , lame , loppy , knock-kneed , solute
ول (صفت)
flagging , loose , baggy , lax , irresoluble , licentious , loppy
اهمال کار (صفت)
lax , nonchalant
سهل انگار (صفت)
lax , nonchalant , inconsiderate
لینت مزاج (صفت)
lax

معنی کلمه lax به انگلیسی

lax
• lenient, permissive; vague, inexact; negligent, careless; loose, slack
• if someone's behaviour or a system is lax, the rules are not being obeyed or standards are not being maintained.
lax inspection
• negligent inspection, examination that was not carefully performed

lax را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

حسام رضازاده
بی توجه
sani
به معنی عدم - مثلا عدم اجرای مقررات
مهران
ضعیف
مثال: lax security - امنیت ضعیف

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی lax

کلمه : lax
املای فارسی : لسآنجلس
اشتباه تایپی : مشط
عکس lax : در گوگل

آیا معنی lax مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )