برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1401 100 1

laggard

/ˈlæɡərd/ /ˈlæɡəd/

معنی: خرس، ادم کند دست، ادم دست سنگین، عقب مانده
معانی دیگر: کندکار، آدم کند دست، بی حال

بررسی کلمه laggard

اسم ( noun )
• : تعریف: someone or something that lags.
مشابه: dawdler, lag, slowpoke

- The weary soldiers were forced to continue the march, and any laggards were punished.
[ترجمه ترگمان] سربازان خسته مجبور شدند حرکت را ادامه دهند و هر laggards تنبیه می‌شدند
[ترجمه گوگل] سربازان خسته، مجبور به ادامه راهپیمایی شدند، و هر بازدارنده مجازات شدند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
صفت ( adjective )
مشتقات: laggardness (n.)
• : تعریف: slow to move or develop; lagging or inclined to lag; sluggish.
مترادف: sluggish
متضاد: prompt, quick
مشابه: backward, lazy, poky, slow, torpid

واژه laggard در جمله های نمونه

1. America, the main laggard, is offering around 4 %.
[ترجمه ترگمان]آمریکا، the اصلی، حدود ۴ درصد ارائه می‌کند
[ترجمه گوگل]آمريکا، مهاجم اصلي، حدود 4 درصد را عرضه مي کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. As a laggard market in 200 the Korean market has rebounded outperforming the region year - to - date.
[ترجمه ترگمان]به عنوان یک بازار عقب‌افتاده در ۲۰۰ بازار کره در سال جاری به - بازگشته است
[ترجمه گوگل]بازار کره ای به عنوان یک بازار بازدارنده سالانه 200 ساله تا به امروز پیشرفت کرده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. America, long the laggard, at last has a detailed plan that has been, mostly, well - received.
[ترجمه ترگمان]آمریکا، خیلی عقب‌افتاده است، سرانجام یک برنامه مفصل دارد که اغلب مورد استقبال قرار گرفته‌است
[ترجمه گوگل]آمريکا، مدت ها است که در حال نابودي است، در حال حاضر برنامه اي مفصل دارد که عمدتا به خوبي دريافت شده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. The United States has been a laggard in alternative vehicles.
[ترجمه ترگمان]ایالات‌متحده د ...

مترادف laggard

خرس (اسم)
bear , clodhopper , lubber , bruin , laggard , lummox
ادم کند دست (اسم)
laggard , slowpoke
ادم دست سنگین (اسم)
laggard
عقب مانده (صفت)
laggard , behindhand , lagging , lagged , benighted , straggling

معنی کلمه laggard به انگلیسی

laggard
• slow person; retarded person; person who falls behind; person who moves slowly
• slow, backward; delayed; sluggish; lazy
• a laggard is someone who is slower than everyone else, especially in their work; an old-fashioned word.

laggard را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

az
پسرو
a.r
those who are either very late adopters or who never buy high-tech products
مهتاب ابوالقاسمی
دیرپذیران، late adopters
🐾 مهدی صباغ
Noun-countable-old fashioned :
خریدار در لحظه ی آخر
آخرین خریدار
کسی که وقتی کالایی جدید یا تکنولوژی نوینی وارد بازار می شود، بسیار دیر آن را می خرد. به عبارت دیگر برای خرید آن کالا، آن قدر صبر میکند تا دیگران آن را خریده و نظراتشان را درباره ی آن بیان کرده و مشخص شود آیا آن کالا، مناسب هست یا نه. سپس آن فرد اقدام به خرید می کند.
در برخی مواقع هم، با وجود این همه تاخیر و دقت نظر، آن کالا را اصلا نخواهد خرید.
علی ماشا اله زاده
آدم مس مسو ،آدم کند کار

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی laggard
کلمه : laggard
املای فارسی : لگگرد
اشتباه تایپی : مشللشقی
عکس laggard : در گوگل

آیا معنی laggard مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )