برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1681 100 1
شبکه مترجمین ایران

Locate

/loʊˈkeɪt/ /ləʊˈkeɪt/

معنی: تعیین کردن، معلوم کردن، قرار دادن، تعیین محل کردن، مستقر ساختن، مکانیابی کردن، جای چیزی را معین کردن
معانی دیگر: مستقر کردن، جایگزین کردن یا شدن، جایمند کردن یا شدن، قرار داشتن، (در محلی) بودن، حدود و ثغور چیزی (مثلا معدن مورد ادعا یا زمین و غیره) را تعیین کردن، جایابی کردن، مرزیابی کردن، محل یابی کردن، پیدا کردن، یافتن

بررسی کلمه Locate

فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: locates, locating, located
(1) تعریف: to find the position or place of.
مترادف: find, spot
مشابه: detect, determine, discover, notice, stumble across, unearth

- Can you locate the town on the map?
[ترجمه امین] ایا میتوانید شهر را بر روی نقشه بیابید؟
|
[ترجمه سیروس مرادی] آیا می توانی محل وقوع شهر را بر روی نقشه پیدا(جانمایی) کنی؟
|
[ترجمه مهناز مدرسی] آیا می توانید محل شهر را روی نقشه مشخص کنید ؟|
[ترجمه ترگمان] میتونی شهر رو توی نقشه پیدا کنی؟
[ترجمه گوگل] آیا می توانید شهر را بر روی نقشه قرار دهید؟
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ...

واژه Locate در جمله های نمونه

1. to locate a lost watch
ساعت گمشده‌ای را یافتن

2. can you locate japan on the map?
آیا می‌توانی ژاپن را در نقشه پیدا کنی‌؟

3. they will locate in shiraz
آنان در شیراز مستقر خواهند شد.

4. it's hard to locate a good hospital
پیدا کردن یک بیمارستان خوب دشوار است.

5. The machine can accurately locate radioactive material.
[ترجمه ترگمان]دستگاه می‌تواند به دقت مواد رادیو اکتیو را تعیین کند
[ترجمه گوگل]دستگاه می تواند با دقت مواد رادیواکتیو را پیدا کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. Divers were sent down to try and locate the wreck.
[ترجمه سولماز] غواصان براي پيدا كردن خرابي و اصلاح آن به پايين فرستاده شدن|
[ترجمه ترگمان]خانواده دایور برای تلاش و تلاش برای پیدا کردن کشتی به آنجا فرستاده شدند
[ترجمه گوگل]غواصان برای آزمودن و پیدا کردن خراب فرستاده شدند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ...

مترادف Locate

تعیین کردن (فعل)
assign , fix , specify , state , appoint , determine , define , assess , slate , locate , delimit , qualify , prescribe , tell off
معلوم کردن (فعل)
specify , reveal , manifest , determine , ascertain , define , locate
قرار دادن (فعل)
lodge , place , put , fix , pose , park , row , set , mount , pack , locate , include , posture , posit , superpose
تعیین محل کردن (فعل)
locate
مستقر ساختن (فعل)
settle , locate
مکانیابی کردن (فعل)
locate
جای چیزی را معین کردن (فعل)
locate

معنی عبارات مرتبط با Locate به فارسی

معنی Locate در دیکشنری تخصصی

[مهندسی گاز] تعیین کردن ، قراردادن
[ریاضیات] محل چیزی را تغیین کردن، مستقر کردن، تعیین محل کردن، معلوم کردن
[سینما] محل یابی

معنی کلمه Locate به انگلیسی

locate
• situate, place; identify, find; establish oneself in a particular spot; settle
• if you locate something or someone, you find them; a formal use.
• if something is located in a particular place, it is in that place.
• if an organization locates in a particular place, they move to that place and start working there.

Locate را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

somayeh shams
مكانيابي كردن ،قرار دادن
محدثه فرومدی
قرارگیری، قراردهی، گذاشتن، گماردن، نهادن، قائل شدن
CR7@
واقع بودن در،در مکانی قرار داشتن
سید مهدی موسوی مهر
تاسیس کردن
مهدی کائینی
جانمایی کردن
Dark Light
On the other device, locate the scan icon located on the upper right hand corner of your screen and click on it.
در دستگاه دیگر ، نماد اسکن واقع در گوشه سمت راست بالای صفحه خود را پیدا کرده و روی آن کلیک کنید.

در اینجا locate پیدا کردن معنا میده find
Located واقع و قرار گرفته معنا میده
رسول زراعت کار
جای واقعی چیزی را پیدا کردن
ماریا
جایگیری
Moondust
منشاء،محل،مبداء
uSER
Find
پیدا کردن، یافتن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

توضیحات دیگر

معنی locate

کلمه : locate
املای فارسی : لکاته
اشتباه تایپی : مخزشفث
عکس locate : در گوگل

آیا معنی Locate مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )