برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1643 100 1
شبکه مترجمین ایران

Liquidated

واژه Liquidated در جمله های نمونه

1. they liquidated all of the company's debts
آنها همه‌ی بدهی‌های شرکت را تادیه کردند.

2. we liquidated the firm's assets and paid its debts
دارایی‌های موسسه را نقد کردیم و قروض آن‌را پرداختیم.

معنی کلمه Liquidated به انگلیسی

liquidated
• bankrupt; closed (of a business); paid off; converted into cash; destroyed; changed into a liquid
liquidated amount
• precise amount, specific price, exact total
liquidated claim
• claim for payment of a specified amount of money
liquidated company
• company whose assets have been sold to settle debts
liquidated damages
• compensation determined by a contract between two parties

Liquidated را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

سحر
نقدشدن
سحر
نقدشدن
علی
مقطوع
امید
تعیین شده،مقرر شده

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر


آیا معنی Liquidated مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )