برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1535 100 1
شبکه مترجمین ایران

Linkage

/ˈlɪŋkədʒ/ /ˈlɪŋkɪdʒ/

معنی: اتصال، بهم پیوستگی، رابطه، پیوند، وسیله ارتباط، حلقههای زنجیر
معانی دیگر: هم پیوند، همبست، همبندی، پیوند گری، (مکانیک - چرخ ها و میله ها و غیره که حرکت را از یک بخش موتور به بخش دیگری منتقل می کنند) آسه بندی، اهرم بندی، جنبانه ها، جنبانه بندی، چرخ بندی، (زیست شناسی) پیوستگی، پیوند یافتگی، (شیمی) رجوع شود به: bond

بررسی کلمه Linkage

اسم ( noun )
(1) تعریف: the act of linking or fact of being linked.
مشابه: association, attachment, connection, liaison

(2) تعریف: in a machine, a series of rods that are connected to transmit motion.

واژه Linkage در جمله های نمونه

1. the linkage between wages and prices
رابطه‌ی میان مزدها و قیمت‌ها

2. No one disputes the direct linkage between the unemployment rate and crime.
[ترجمه ترگمان]هیچ‌کس رابطه مستقیم میان نرخ بیکاری و جرم را انکار نمی‌کند
[ترجمه گوگل]هیچکس ارتباط مستقیم بین نرخ بیکاری و جرم و جنایت را دربرمیگیرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. There is no formal linkage between the two agreements.
[ترجمه ترگمان]بین این دو قرارداد اتصال رسمی وجود ندارد
[ترجمه گوگل]هیچ توافق رسمی بین دو توافقنامه وجود ندارد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. This chapter explores the linkage between economic development and the environment.
[ترجمه ترگمان]در این بخش به بررسی ارتباط بین توسعه اقتصادی و محیط‌زیست می‌پردازیم
[ترجمه گوگل]این فصل ارتباط بین توسعه اقتصادی و محیط زیست را بررسی می کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. He insisted that there could be no linkage with other Mideast problems.
[ترجمه ترگمان ...

مترادف Linkage

اتصال (اسم)
abutment , connection , connector , connectivity , junction , linkage , juncture , union , incorporation , continuity , conjunction , coupling , nexus , conjuncture , contact , connexion
بهم پیوستگی (اسم)
linkage , accretion , union , solidarity , reunion , synthesis
رابطه (اسم)
connection , linkage , bond , tie , relation , respect , relevance , nexus , dash , relevancy , connexion , liaison , contingence
پیوند (اسم)
graft , connection , linkage , union , synthesis , slur , link , nexus , confederacy , grafting , hyphen , ligament , zonule
وسیله ارتباط (اسم)
linkage , tie-in
حلقههای زنجیر (اسم)
linkage

معنی عبارات مرتبط با Linkage به فارسی

ویراستار پیوندی
بارکننده پیوندی
پارامتر پیوندی
زمان پیوند
پیوسته به ژاد، پیوسته به جنس، ژاد پیوستگی
پیونددهی زیرروال

معنی Linkage در دیکشنری تخصصی

linkage
[علوم دامی] پیوستگی ؛ به قرار گرفتن دو یا چند ژن بر روی یک کروموزوم به نحوی که با هم به ارث برسند اطلاق می گردد .
[سینما] پیوند
[عمران و معماری] رابطه
[کامپیوتر] پیوندی ، به هم پیوستگی ، پیوند .
[برق و الکترونیک] پیوند دهندگی ، اتصال
[نساجی] پیوند - اتصال - باند - حلقوی
[ریاضیات] پیوند، مفصل، ترکیبی از مفصل ها، اتصال، رابطه، ارتباط، به هم پیوستگی، پیوند، الحاق
[پلیمر] اتصال
[آمار] اتصال
[آمار] خوشه بندی اتصالی
[کامپیوتر] ویراستار پیوندی .
[علوم دامی] دو یا چند ژن که باهن به ارث برسند .
[علوم دامی] گروه ژنهای پیوسته ؛ گروهی از ژنهای واقع شده بر روی یک کروموزوم .
[عمران و معماری] لولا - مفصل
[شیمی] پیوند استیلنی
[پلیمر] پیوند استیلنی
[شیمی] پیوند استیلنی
[ریاضیات] ارتباط پسین
[کامپیوتر] پیوند اساسی
[نساجی] پیوند اشتراکی - پیوند کووالانت
...

معنی کلمه Linkage به انگلیسی

linkage
• act of linking; connecting, joining, coupling, binding
• the linkage between two things is the connection between them.
• in politics, linkage is the deliberate connecting of two situations, and agreeing to change one of them only if the other one changes as well.
linkage coefficient
• coefficient that indicates changes that have begun in the index or exchange rate
linkage continuity
• possibility to open a new savings account that is related to the financial index or exchange rate that was used in the previous account
linkage differentials
• updating the amount of a fund after changes in the financial index
adjudication of interest and linkage
• court decision regarding the payment of interest on the capital and attaching it to the index or to the exchange rate
consumer price index linkage
• attachment to the consumer price index (measure of prices of goods bought by the consumer)
continuous linkage
• savings account that is linked to the same rate of inflation or to the same dollar rate as a prior account
dollar linkage
• rating other currencies to the value of the dollar
full linkage
• determining a value while allowing for any changes that may transpire
partial linkage
• linkage which does not reflect all of the changes in the financial index or the exchange rate
without interest or linkage
• lacking the need to gain interest or to be linked to some currency value, without rising in worth, for the same price

Linkage را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

طاهر اگهیان
Get close to me, put your head even on my chest, relax
Your peace and happiness are linkage
به من نزدیک شو ، سرت را حتی روی سینه ام بگذار ، آرام باش
آرامش و خوشبختی شما با هم پیوند خورده است

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی linkage

کلمه : linkage
املای فارسی : لینکگ
اشتباه تایپی : مهدنشلث
عکس linkage : در گوگل

آیا معنی Linkage مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )