برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1731 100 1
شبکه مترجمین ایران

Let up

/ˈletˈəp/ /letʌp/

معنی: کند کردن
معانی دیگر: 1- کند شدن، کم شدن 2- ایستادن، انقطاع، فروکش، مکک، مکک کردن، خفیف شدن

بررسی کلمه Let up

عبارت ( phrase )
• : تعریف: to cease or diminish.
مترادف: abate, cease, decrease, diminish, lessen, slacken, subside
مشابه: blow over, lull, moderate, relax

- Finally, the rain let up.
[ترجمه ترگمان] بالاخره باران راه افتاد
[ترجمه گوگل] سرانجام باران بیرون می آید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

واژه Let up در جمله های نمونه

1. We have overspent . We'll have to let up our expenditures next month.
[ترجمه ترگمان] ما \"overspent\" داریم ماه بعد باید به expenditures بپردازیم
[ترجمه گوگل]ما غریب هستیم ما باید هزینه هایمان را در ماه آینده بپردازیم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. Let up on Jane. She is sick.
[ترجمه ترگمان]بیا بریم سراغ جین اون مریضه
[ترجمه گوگل]بیایید جین او بیمار است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. The rain didn't let up all day.
[ترجمه خدیجه] باران تمام روز قطع نشد.
|
[ترجمه ترگمان]باران تمام روز را بیدار نکرد
[ترجمه گوگل]باران تمام روز را ندید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. Don't let up before you get all things finished.
[ترجمه ترگمان]پیش ...

مترادف Let up

کند کردن (فعل)
slacken , rebate , clog , dull , blunt , sheathe , decelerate , hebetate , let up

معنی عبارات مرتبط با Let up به فارسی

(عامیانه) از سختگیری یا شدت عمل دست برداشتن

معنی کلمه Let up به انگلیسی

let up
• become less extreme or slower (e.g. "it's been snowing so hard for a long time. will it ever let up?")
• if there is a let-up of something unpleasant, there is a reduction in the intensity of it.

Let up را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

علیزاده
از شدت چیزی کاسته شدن
فرشاد
۱- خفیف شدن - فروکش کردن -ایستادن
The traffic in this city never lets up, even at night
۲-دست برداشتن از انجام کاری - بیخیال شدن
You’re doing really well, but you can’t afford to let up now
۳- ( به کسی ) سخت نگرفتن
Let up on Jane. She is sick
سهیلا نخعی
فروکش کر دن فشار- استراحت کردن - خلاصی یافتن
Sunflower
To relax
To slow down

به خود فشار نیاوردن !


If you don't let up, you will collapse.
اگه همچنان به خودت فشار بیاری....
Farhood
[The Weather Improves]
[Collocation]
the rain stops/​lets up/​holds off
ستاره
شل گرفتن
Ex : if you let up you you will lag behind
بهادر اسلامی
This phrasal verb means stop completely or at least become slower

معنی متوقف شدن به طور کامل یا کند شدن یا بند اومدن در مورد بارون

برای مثال:

Let's stay inside until the rain Lets up
بیا تا بارون بند میاد صبر کنیم یا داخل بمونیم .


@لَنگویچ

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

توضیحات دیگر

معنی let up

کلمه : let up
املای فارسی : لفت آاپ
اشتباه تایپی : مثف عح
عکس let up : در گوگل

آیا معنی Let up مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )