برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1435 100 1

Lens

/ˈlenz/ /lenz/

معنی: ذره بین، عدسی
معانی دیگر: مرجو، بلس، (کالبد شناسی) عدسی چشم، چشم مرجو، (انواع اسباب هایی که برای متمرکز کردن امواج صدا یا میکرو ویو یا الکترون و غیره به کار می رود) همگراگر، بشکل عدسی در اوردن

بررسی کلمه Lens

اسم ( noun )
حالات: lenses
(1) تعریف: a piece of molded or ground transparent material such as glass, whose surfaces are curved so as to cause the divergence or convergence of light rays passing through it.
مشابه: eye

(2) تعریف: a complex of such pieces, as in a camera or telescope.
مشابه: eye

(3) تعریف: a part of the eye that focuses light rays to form an image on the retina.

واژه Lens در جمله های نمونه

1. aperture lens
عدسی دهانه

2. this lens magnifies ninety diameters
درشتنمایی این عدسی نود برابر است.

3. a biconcave lens
عدسی دوکاو

4. a biconvex lens
عدسی دو کوژ

5. a camera lens
عدسی دوربین عکاسی

6. a concave lens
عدسی کاو

7. a convex lens
عدسی کوژ،عدسی همگرا

8. a divergent lens
عدسی واگرا

9. a fast lens
عدسی حساس

10. a strong lens
عدسی قوی

11. an achromatic lens
یک عدسی ساده

12. a telescope's large lens
عدسی بزرگ تلسکوپ (ستاره‌نما)

13. the resolving power of a lens
قدرت واکافت (تجزیه‌ی) یک عدسی

14. a color filter for a camera lens
فیلتر رنگی برای عدسی دوربین عکاسی

15. the degree of concavity of a lens
میزان کاوی یک عدسی

16. you m ...

مترادف Lens

ذره بین (اسم)
burning glass , magnifier , magnifying glass , lens , microscope , handglass
عدسی (اسم)
lens , optical glass

معنی عبارات مرتبط با Lens به فارسی

لنز چشم، عدسی مماس، عدسی بساو
(فیزیک - برخی دستگاه های نوری) عدسی راستا ساز، عدسی جبرانی
عدسی ساخته شده از شیشه ی دست ساخت (رجوع شود به: crown glass)
(کالبدشناسی) عدسی چشم (lens هم می گویند)، جلیدیه ,زجاجیه
(مثلا در میکروسکپ الکترونیکی - میدان الکتریکی یا مغناطیسی که تنظیم آن موجب تمرکز یا انکسار پرتو الکترونیکی می شود) عدسی الکترونیکی، آراینده ی الکترونیکی
عدسى درونى
(عدسی دوربین عکاسی و غیره که میدان دید آن به 180 درجه می رسد) عدسی ماهی چشم، عدسی چشم ماهی
عدسی فرزنل (عدسی نازک که دارای شیارهایی از دوایر هم مرکز می باشد و در دوربین عکاسی و نور افکن به کار می رود)
(فیزیک و ستاره شناسی) عدسی گرانشی (کهکشان یا هر توده ی عظیم مشابهی که نیروی جاذبه آن آنقدر زیاد است که نور اجرام سماوی دور دست را منکسر می کند)
شیشه عدسی که بوسیله ان انسان مستواندچیزهای دورترازچشم رس راهم به بیند
(دوربین عکس برداری و غیره) عدسی زوم، عدسی دوربین عکاسی دارای کانون متغیر

معنی Lens در دیکشنری تخصصی

lens
[شیمی] عدسی ، مرجو
[سینما] ذره بین - عدسی
[برق و الکترونیک] عدسی - عدسی 1. ساختار فلزی ییا دی الکتریکی شفاف در برابر امواج رادیویی که می تواند با خم کردن امواج الگوی تابشی مطلوب را تولید کند . 2. یک یا چند قرص از جنس شیشه یا سایر مواد شفاف که به دقت تراش خورده اند و توانایی تمرکز پرتوهای نور و ایجاد تصویر را دارند . 3. مجموعه ای از ارکترودها که با تولید میدان الکتریکی ، الکترونها را در یک باریکه متمرکز می کنند . 4. مجموعه ای از پیچکها یا آهنربا های دائم که با تولید میدان مغناطیسی الکترونی را متمرکز می کنند . 5. ساختاری که امواج صدا را از طریق شکست متمرکز می کند .
[زمین شناسی] لنز یکی از اساسی ترین وسایل در سری تجهیزات زمین شناسی است. مخصوصاً در مطالعات خاک و چینه وجود این تجهیزات ضروری است. همانطور که از اسمشان پیداست این تجهیزات به بزرگ نمایی اجسام ریز می پردازد. گاهی اوقات که در تشخیص نمونه های بسیار ریز در صحرا دچار مشکل می شویم، از این وسایل استفاده می کنیم تا تمام ابعاد آن پدیده را ببینیم. ذره بین ها کارکردی مشابه میکروسکوپ دارند .
[ریاضیات] ذره بین، عدسی، لنز
[پلیمر] عدسی
[برق و الکترونیک] انتن عدسی دار نوعی آنتن ریز موج با یک عدسی دی الکتریک در جلوی تابشگر دو قطبی یا بوقی آن که انرژی تابشی را در پرتو باریکی متمرکز می کند . همچنین می تواند انرژِ دریافت را روی دو قطبی یا برقی گیردنده متمرکز کند .
[سینما] دهنه عدسی - روزنه
[سینما] محور عدسی
[سینما] قطر ته عدسی
[سینما] پوشش روی عدسی - سرپوش
...

معنی کلمه Lens به انگلیسی

lens
• piece of transparent material having two opposite surfaces which refract rays of light to form an image; part of the eye which focuses light rays to form an image on the retina
• a lens is a thin, curved piece of glass or plastic which is part of something such as a camera, telescope, or pair of glasses. you look through a lens in order to see things larger, smaller, or more clearly.
achromatic lens
• lens composed usually of two separate lenses used to produce images free of chromatic aberrations
bi concave lens
• double concave lens, lens curved inward like a bowl on both sides
concave lens
• lens which is rounded inward
contact lens
• small plastic or glass lens placed directly on the cornea of the eye on top of the iris to correct a vision problem or for cosmetic purposes
• contact lenses are small lenses that you put on your eyes to help you to see better, instead of wearing glasses.
converging lens
• lens which merges light rays together, lens which concentrates light
convex lens
• rounded lens, lens which merges light rays together
dioptric lens
• lens which refracts light
dispersing lens
• lens which divides light into rays of different colors
divergent lens
• lens that changes the course of rays of light
eye lens
• lens of an ocular which is nearest to the eye
object lens
• first lens that receives the image of an object (in a microscope, etc.)
telephoto lens ...

Lens را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

صادق جباری
دیدگاه
در رشته علوم اجتماعی:
Theoretical Lens: دیدگاه نظری
sara
دیدگاه
محمدرضا خسروی
(مجازی) دیده
یاسین
دوربین
me
دیدگاه
نگرش
محدثه فرومدی
دریچه، منظر، مجرا، چشم‌انداز
through the lens of : از دریچه‌ی، از منظرِ، از مجرای، از چشم‌اندازِ، از ذره‌بینِ، از دیدِ

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی lens
کلمه : lens
املای فارسی : لنز
اشتباه تایپی : مثدس
عکس lens : در گوگل

آیا معنی Lens مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )