خوب دانستن؛ کاملاً آشنا بودن؛ حسابی باخبر بودن
مثلاً:
Carl knew all too well how things were run in this place
کارل خوب می دانست اوضاع اینجا چطور پیش می رود.
کارل از روند اوضاع اینجا کاملاً/حسابی باخبر بود
کارل کاملاً با روند اوضاع آشنا بود
مثلاً:
کارل خوب می دانست اوضاع اینجا چطور پیش می رود.
کارل از روند اوضاع اینجا کاملاً/حسابی باخبر بود
کارل کاملاً با روند اوضاع آشنا بود
خیلی خوب شناختن کسی یا چیزی
I know you all too well, Jack
من تورو خیلی خوب میشناسم جک!
من تورو خیلی خوب میشناسم جک!