knock someone sideways

پیشنهاد کاربران

به معنای شوک دادن، غافلگیر کردن، یا عمیقاً تحت تأثیر قرار دادن کسی از نظر احساسی یا ذهنی است، که اغلب به شکلی غیرمنتظره یا شدید رخ می دهد. این عبارت می تواند به موقعیت های مثبت یا منفی اشاره داشته باشد، بسته به زمینه.
...
[مشاهده متن کامل]

این اصطلاح به طور گسترده در زبان انگلیسی غیررسمی برای توصیف تأثیر احساسی یا ذهنی استفاده می شود. اغلب حس آسیب پذیری یا غافلگیری را منتقل می کند و در زمینه های شخصی و حرفه ای قابل درک است.
مترادف: Shock, stun, overwhelm, take aback.
مثال؛
"The unexpected news of her promotion knocked her sideways. "
"Losing his job so suddenly really knocked him sideways. "

: to upset, confuse, or shock ( someone ) very much
The news about his mother's accident really knocked him sideways.
**1. English:**
The news of the sudden storm knocked me sideways. I wasn’t prepared for such a quick change in weather, and it left me feeling disoriented.
...
[مشاهده متن کامل]

**Farsi:**
خبر طوفان ناگهانی من را مبهوت کرد. برای تغییر سریع وضعیت جو آماده نبودم و باعث شد که احساس سردرگمی کنم.
- - -
**2. English:**
When she heard the shocking news about her promotion, it literally knocked her sideways. She had been waiting for months, but the reality of it still stunned her.
**Farsi:**
وقتی او خبر شگفت انگیز ترفیع خود را شنید، واقعا شوکه شد. او ماه ها منتظر بود، اما واقعیت هنوز او را متحیر کرد.
- - -
**3. English:**
His unexpected apology knocked me sideways. I never thought he would admit his mistake so openly, and it changed how I viewed him.
**Farsi:**
عذرخواهی غیرمنتظره اش من را متحیر کرد. هیچ وقت فکر نمی کردم که او اشتباهش را این طور صادقانه بپذیرد و این دیدگاه من نسبت به او را تغییر داد.
- - -
**4. English:**
The force of the impact during the car accident knocked me sideways, both physically and emotionally. I couldn’t move for a few seconds.
**Farsi:**
نیروی برخورد در تصادف ماشین من را به شدت شوکه کرد، هم از نظر فیزیکی و هم از نظر عاطفی. برای چند ثانیه نتواستم تکان بخورم.
- - -
**5. English:**
His proposal to move abroad knocked me sideways. I wasn’t expecting such a major change in our lives, and it took me a while to process it.
**Farsi:**
پیشنهاد او برای مهاجرت به خارج از کشور من را شوکه کرد. چنین تغییر بزرگی در زندگی مان را انتظار نداشتم و مدتی طول کشید تا آن را پردازش کنم.
- - -
**6. English:**
The sudden loss of her beloved pet knocked her sideways. She had grown so attached to it that she didn’t know how to cope with the grief.
**Farsi:**
از دست دادن ناگهانی حیوان خانگی عزیزش او را به شدت متأثر کرد. او به آن حیوان خیلی وابسته شده بود که نمی دانست چطور با اندوه کنار بیاید.
- - -
**7. English:**
When the unexpected announcement came, it knocked everyone sideways. No one saw it coming, and the room was filled with shock and disbelief.
**Farsi:**
وقتی اعلامیه غیرمنتظره آمد، همه را شوکه کرد. هیچ کس انتظارش را نداشت و اتاق پر از شوک و ناباوری شد.
- - -
**8. English:**
The unexpected generosity of the stranger knocked me sideways. I never expected someone to be so kind to a complete stranger.
**Farsi:**
بخشندگی غیرمنتظره غریبه من را به شدت متحیر کرد. هیچ وقت انتظار نداشتم که کسی این قدر مهربان به یک غریبه باشد.
- - -
**9. English:**
The terrifying sight of the large snake knocked me sideways. I froze for a moment, too scared to even think.
**Farsi:**
دیدن ترسناک مار بزرگ من را به شدت شوکه کرد. برای لحظه ای یخ زدم و حتی از ترس نتواستم فکر کنم.
- - -
**10. English:**
His sudden disappearance knocked everyone sideways. We had no idea where he went or why he left, and it left us all confused.
**Farsi:**
ناپدید شدن ناگهانی او همه را شوکه کرد. هیچ کسی نمی دانست او کجا رفته یا چرا رفته بود، و همه ما را گیج کرد.
- - -
### Meaning of "Knock someone sideways" in English and Farsi:
**English:**
To "knock someone sideways" means to shock or surprise someone greatly, often in a way that leaves them temporarily confused, disoriented, or overwhelmed.
**Farsi:**
عبارت "شوکه کردن کسی" به این معنا است که کسی را به شدت متحیر یا شوکه کنیم، اغلب به طوری که او موقتا گیج، سردرگم یا تحت تاثیر قرار گیرد.
chatgpt

بپرس