🔸 معادل فارسی:
- از موضع و پیام اصلی خود خارج کردن
- وادار کردن کسی به فاصله گرفتن از پیام تبلیغاتی یا موضع رسمی اش
- تمرکز رسانه ای یا سیاسی کسی را به موضوعی ناخواسته منحرف کردن
🔸 مثال ها:
... [مشاهده متن کامل]
The interviewer kept asking about the scandal, knocking the candidate off - message.
مصاحبه گر مرتب درباره رسوایی سؤال می کرد و نامزد را از محور پیام انتخاباتی اش منحرف می ساخت.
The opposition’s attack ads knocked the mayor off - message and forced him to defend his record.
آگهی های تبلیغاتی تهاجمی مخالفان، شهردار را از محور پیام اصلی اش خارج کرد و او را واداشت از عملکرد خود دفاع کند.
The spokesperson was trained to stay on - message even when reporters tried to knock her off - message.
به سخنگو آموزش داده شده بود که حتی وقتی خبرنگاران می کوشند او را از محور پیام اصلی اش منحرف کنند، به همان پیام پایبند بماند.
- از موضع و پیام اصلی خود خارج کردن
- وادار کردن کسی به فاصله گرفتن از پیام تبلیغاتی یا موضع رسمی اش
- تمرکز رسانه ای یا سیاسی کسی را به موضوعی ناخواسته منحرف کردن
🔸 مثال ها:
... [مشاهده متن کامل]
مصاحبه گر مرتب درباره رسوایی سؤال می کرد و نامزد را از محور پیام انتخاباتی اش منحرف می ساخت.
آگهی های تبلیغاتی تهاجمی مخالفان، شهردار را از محور پیام اصلی اش خارج کرد و او را واداشت از عملکرد خود دفاع کند.
به سخنگو آموزش داده شده بود که حتی وقتی خبرنگاران می کوشند او را از محور پیام اصلی اش منحرف کنند، به همان پیام پایبند بماند.