knock out

پیشنهاد کاربران

🔸 معادل فارسی:
• از کار انداختن / غیرفعال کردن
• نابود کردن / منهدم کردن
• قطع کردن ( برق، خدمات، یا سیستم )
🔸 مثال ها:
• "The airstrike knocked out the enemy's radar system. "
حمله ی هوایی، سیستمِ رادارِ دشمن را از کار انداخت.
...
[مشاهده متن کامل]

• "A cyberattack knocked out the country's power grid for several hours. "
یک حمله ی سایبری، شبکه ی برقِ کشور را برای چند ساعت غیرفعال کرد.
• "The hurricane knocked out communication lines across the coastal region. "
طوفان، خطوطِ ارتباطیِ مناطقِ ساحلی را قطع کرد.

ضربه فنی کردن و شکست دادن حریف ( بطوری که او بیهوش شود )
۱. بیهوش شدن با ضربه ی شدید
۲. خواب عمیق
۳. شکست خوردن
۴. تکمیل سریع یک کار
۵. از کار افتادن ناگهانی یک وسیله
ضربه فنی کردن ، از پای درآوردن
حذف شدن یا کردن ، کنار گذاشته شدن یا کردن ، بی هوش شدن یا کردن
Knock out=amaze
The film knocked me out. فیلمه منو شگفت زده کرد
Knock out=wear out
Why do you Knock yourself out for such little income
چرا خودتو برای چنین درآمد کمی خسته میکنی
You make sb unconscious or make them fall sleep
بیهوش شدن
بی حال شدن
یک اصطلاح است که وقتی در مبارزات حریف بیهوش میشود استفاده میشود
He knocked out while fighting